X
تبلیغات
متنهای نویسندگان رادیو خاوران

متنهای نویسندگان رادیو خاوران

جواد نجم الدین

تفریحات/سه شنبه28اردیبهشت

تفریحات و سرگرمی/ سیده زهره بلادی/ سه شنبه 28 اردیبهشت

1:سلام به سه شنبه 28 اردیبهشت

2:سلام به لبخند روی لبای شماها

1:همین شماهایی که الان دارین صدای خاوران رو میشنوین

2:با تفریحات و سرگرمی رادیو خاوران در خدمت شماییم که بیشتر بخندید!

(موسیقی)

1:چه خبر؟

2:خبر اینکه سلامتی. امروز رفتیم خونه مامان زهرا خانوم اینا...

1:ا! خانوم خبر های خصوصی خانوادگیتون رو نگفتم! چه خبر؟

2:آها. ببخشید. خبر اینکه...ا! اینم که خصوصیه. منظورتون چیه چه خبر؟

1:بابا این روزا تو شهر چه خبر بوده؟ یه کم فکر کنید

2:آها منظورتون شروع فصل گرما و تابسوتیه که خیلی زود تر از اینکه نوبتش بشه سر . کله اش پیده شده؟

1:نه خیر! البته اونم چرا هان! ولی منظور اصلیم یه اتفاق بزرگ بود که تو شهر افتاد، که همه مون رفتیم، که کلی خرید کردیم. که...

2:آهان این تره باره رو میگین که سر کوچه باز شده؟ من که خواستم بگم شما نذاشتین هی گفتین خبر های خانوادگیتون رو نگین

1:بازم اشتباه کردین. منظورم نمایشگاه...

2:نمایشگاه گل و گیاه بود! خوب از اول میگفتین دیگه! آقا چه گلایی داشت. چه گلایی

1:اونم بله اما منظور اصلی من نمایشگاه کتاب بود

2:اووووووووو! این که مال هفته پیش بود!

1:بله.ولی الان وقتشه که آدم با صبر و حوصله بره سر کتاباش و شروع کنه به خوندن

2:الان که فصل امتحاناست؟

1:این نمایشگاه کتاب، یکی از نکته های خالبی که داره اینه که هیچ ربطی به قشر کتاب خون نداره

2:بله؟ پس ربط به کی داره؟ اینهمه کتاب آوردن، جمع کردن یه جا که شما بگب ربطی به قشر کتابخون نداره؟

1:آخه معمولا این جور نمایشگاه ها رو یا اول سال برگزار میکنند که وقت بازگشایی مدارسه و مردم نیاز دارن به دفتر و کتاب و کمک آموزشی و اینا

2:ببخشید همین الان یه سوال برام پیش اومد، کمک آموزشی و اینا چیه دقیقا؟

1:شما الان هدفتون از اینجا نشستن چی میتونه باشه جز اینکه منو دست بندازین؟

2:خدا نکنه. ادامه بدین. دوستان من جواب سوالم رو گرفتم

1:بله. میگفتم. یا تو دوره باز گشایی مدارس برگزار میشه، یا اول یه ترم که دانشجو های عزیر باید سه میلیون و نیم پول کتاب های اون ترم رو بدن. یا بعد کنکور که کنکوریا یا میخوان کتاب کمک آموزشی بخرن، یا قبول شدن، میخوان نفس تازه کنن میرن تو دنیای رمان و عشق آخرم تو بودی

2:این اسم رمان بود؟

1:نه یه چیزی گفتم حالا

2:اتفاقا نمایشگاه خیلی هم خوب موقعی برگزار میشه

1:از چه نظر؟

2:الان میگم! ببین، اردیبهشت فصل چیه؟

1:فصل گل و گیاه و بهار

2:نه خیر. مثل همیشه اشتباه حدس زدین! اردیبهشت فصل گوجه سبزه

1:این چه ربطی به نمایشگاه داشت؟

2:همید دیگه! شما که تجربه کافی از نمایشگاه نداری، شما که خاطره نداری. شما که دوره دبیرستانت رو با دوستات تو نمایشگاه سپری نکردی کلا، چرا نشستی اینجا انتقاد میکنی؟

1:میشه شما یه کمی تجربه به من بدی؟

2:البته! ببینیند. گوجه سبز ارتباط مستقیمی با نمایشگاه داره! از چه نظر؟ از اون نظر که یکی از بزرگترین، باحال ترین صفا سیتی تیرن و کلا ترین تفریحات زندگی یه جوون اینه که بره نمایشگاه... بگو خوب

1:خوب

2:یه کیسه گوجه سبز نمک زده، همچین خوش نمک و خنک بگیره دستش و از این ور بره اون ور نمایشگاه و به این وسیله زندگی کنه!

1:بله! همین جونایی که شما میگین، همیچین هم فقط به فکر گوجه سبز نیستن.

2:بله. به فکر بستنی یخی و آیس پک و ساندویچ های ارزون هم هستن

1:منظور اینه که فقط به فکر خوردن و تفریح نیستن

2:نمایشگاه کلا جای تفریحه! میگی نه؟ یه موسیقی بشنو تا برات بگم

(موسیقی)

1:این همکار من، کلا یه نوع استثنا هستن که خداوند خلق کرده

2:همین دیگه! همین! شما وقتی جوون ها رو بر میداری میبری تو صف نمایشگاه زیر اون آفتاب وایسن همین میشه، مغز هم تا یه حدی کشش داره دیگه. نه؟

1:صف؟ کدوم صف؟

2:صف بن کتاب، ندیدین؟ چطوری ندیدن؟ حتما کل حواستون تو مطالعه ی فرهنگ بوده نه؟

1:اتفاقا چرا دیدم. میدونید ماجراش چی بود؟ اول یک سری دانشجوی شاد و شنگول می اومدن و همینطوری که کارت دانشجویی شون توی دستای کوچیکشون بود، تو یه صف ایستاده بودند . هر سی و دو تا دندونشون به طور کامل معلوم بود

2:بعد که یه کم میگذشت این صف خیلی معمولی به یه صف غیر معمولی و چه بسا ترسناک تبدیل میشد. چه جوری؟ اینجوری که همکارم میگن

1:صف رو دیدین؟ معلومه که دیدین، همیشه صف نون و صف شیر یه حرکتیه که آدما مثل کو کو چی چی پشت سر هم می ایستن و خیلی مودب لبخند میزنن تا نوبتشون بشه. نکته قابل توجه اینه که همه صف های معمولی دنیا، صافه. اما صف بن کتاب، درست مثل یه مار بور که دل درد داره

2:بله. تمام دانشجو های شریف به هم گره خورده بودن و از دور که نگاه میکردی نمیتونستی راحت تشخیص بدب اول صف کجاست آخرش کجا!

1:حالا این که خوبه. اولای صف همه پز روشنفکری گرفته بودن خندون و شاد به هر کی یه کم نوبت رو رعایت نمیکرد تذکر میدادند که عزیز! شما دانشجویی! همراه صف شو

2:ولی امان از آخرای صف. صغرا خانوم که از ساعت سه شب قبل زنبیل گذاشته بود تو صف، به در ورودی که میرسید زنگ میزن کبری خانوم و بر و بچه ها هم بیان!

1:برای همین بود که کل مسیر دایره ای صف تو نیم ساعت طی میشد، موقع گرفتن بن، دو نفری که جلوت بودن به چهل و هفت نفر تبدیل میشدن. دقت هم که میکردی، میدیدی این همون خانومه است که میگفت:شما دانشجویی ها!

(موسیقی)

2:نمایشگاه کتاب که گذشت و موند خاطره هاش.

1:چه خاطره ای بابا از صبح کنتاکی شدیم تو آفتاب تا شب

2:من میگم شما بلد نیستی، نگو نه! مگه به شما نقشه ندادن؟ همون اول که وارد میشدی، بهت یه نقشه ندادن که سالن ها روپیده کنی باهاش؟

1:آهان. چرا. خوب؟

2:خوب دیگهو بلد نیستی! شما باید این نقشه ها رو تا میکردی میذاشتی رو کله ات. فکر میکنی اینهمه کاغذ رو الکی چاپ کردن؟ نخیر! هدف داشتن دوست من! هدفشون هم این بوده که آفتاب به سر و کله ات نخوره دیگه!

1:پس راه ها رو پیدا کردن چی؟

2:مگه راه رو باید پیدا کنی؟ آقا شما جی پی اس هم که داشته باشی تو نمایشگا گم میشی! پس بهتره از این نقشه ها به عنوان سایه بون استفاده کنی. نه؟

1:من الان به طور کامل هیچ حرفی برای گفتن ندارم. موسیقی میشنویم

(موسیقی)

1:خانوم ها ،آقایان! شنوندگان محترم رادیو خاوران

2:دوباره سلام

1:سلام که کرده بودیم

2:اینجا بخش تفریحاته و هر آدم عاقلی میدونه که آدم تو قسمت تفریح زندگیش لازم نیست به چیزی که میگه فکر کنه

1:پس سلام بر شما

2: پس سلام بر شما.

1:امروز میخوایم فال روزتونو براتون بگیریم

2:تعجب نکنین. همونطوری که گفتیم اینجا بخش تفریحاته و آدم باید عاقل باشه

1:پس دوستان توجه کنید. خیلی زیاد توجه کنید و همین الان، هرجای فرهنگسرای خاوران که هستید دستاتونو بگیرید بالا

2:چرا ایجاد رعب و وحشت میکنید؟؟

1:نه. برای اینکه فالشون بگیرم گفتم

2:بله! من معذرت میخوام از اینکه تو یه برنامه دو ساعته سه ساعت و نیمش رو پارازیت ایجاد میکنم.

1:دستاتونو بگیرین بالا و کف دستاتونو به حالت گل آفتابگردون بگیرین رو به سمت رادیو

2:رو به سمت رادیو عنوان یه برنامه ادبیه که اگه دو ساعت بمونین تو فرهنگسرا میشنویدش

1:منظور اینه که رو به سمت هرجایی که صدا میشنوید

2:خووووب. اوه! اینو

1:به به! دنیا رو ببین. شما همونی ای که از رفیق من پول غرض کرده بودی، نه؟

2:از اینجا معلومه؟

1:بله! اون دو تومنیه تو دستشو میبینی؟ خودم یادگاری نوشته بودم روش! حالا دست ایشونه. آقا بیا پولتو پس بده خوردن نداره

2:به ادامه فال میپردازیم

1:اگر متولد فروردین ماه هستید بدانید و آگاه باشید که: امروز كسي از تو خواستگاري مي كند، فردا به محضر مي رويد، پس فردا يك جشن كوچولو مي گيريد، پس اون فردا هم براي زندگي به يك شهر ديگر مي روي. اين جوري خوبه؟ آخه اون طوري كه تو آرزو داري ازدواج كني و صبر هم نداري، همين جوري ميشه. هر چيزي به زمان نياز دارد. كمي تحمل داشته باش. اين همه دختر دانشگاهشان تمام شده و هنوز ازدواج نكرده اند. كي گفته تو بايد بلافاصله بعد از دانشگاه ازدواج كني؟

2:اما اردیبهشتی های عزیز که ماهشونه و حق آب و گل دارن یه جورایی.خبر داشته باشن که: پسري كه هميشه در دانشگاه از تو جزوه مي گيرد، هيچ فكري در كله اش ندارد و فقط عادت كرده از تو كمك بگيرد، نه دماغتو عمل کردی، نه اخلاق داری. چرا اين جوري فكر مي كني كه بايد در دوران دانشگاه ازدواج كني؟ بعد از آن را ازت گرتفه اند؟ جزوه را به آن بدبخت بده. رويش نمي شود به غريبه ها رو بياندازد

1:خرادی عزیز با شما ام! ديگر لازم نيست به توصيه برادرت گوش كني و نزديك روانشناس بروي. امروز همه از اين كه به زودي ازدواج مي كني خوشحال هستند، چون از دست غرغرهايت راحت يم شوند و از اين به بعد شوهر بيچاره ات است كه بايد تو را تحمل كند. تا وقتي كه او هم مثل برادرت گير نداده كه به يك مشاور خانواده مراجعه كني، لازم نيست بروي. با همان شيوه قبلي زندگي كن

2:ا! شما متولد تیری؟ پس گوش کن: (مجري پروژه برج ميلاد متولد اين ماه است) كساني كه كارشان شايعه سازي در باره شهرداري است،به زودي شايعه پخش مي كنند. زوج هايي كه در روز افتتاحيه برج ميلاد ازدواج مي كنند، مي توانند مراسم جشنشان را در مركز همايش هاي بين المللي ميلاد و به صورت رايگان برگزار كنند. از فردا صبح صدها اتومبيل گل زده عروس مقابل ورودي يادمان سازه صف مي كشند. سعي كن بدون اتومبيل به شركت بروي كه در ترافيك گير نكني

1:قابل توجه همه خانوم های مردادی: اين قدر خوشحال نباش. پسري كه در دانشگاه با يك نامه به تو پيشنهاد ازدواج داد و براي خواستگاري وقت گرفت، نامه را اشتباهي به تو رساند. او مي خواهد به خواستگاري همان دختري برود كه هميشه بغل تو مي نيشيند و از او متنفر هستي. سعي كن آن نامه را علني كني تا پسره از چشم اون دختره بيفته و اين وصلت صورت نگيره، حتي اگه خودت هيچ نعفي نبري

2:شهریور؟شهریوری هستی؟ (شهردار محترم تهران متولد اين ماه هستند) كساني كه كارشان شايعه سازي در باره شهرداري است، به زودي شايعه پخش مي كنند از اين به بعد شهرداري شبها سطل هاي مكانيزه را وزن مي كند و سپس از ساكنان نزديك ترين ساختمان به سطل، عوارض اضافي مي گيرد. از فردا اگر سلطل هاي مكانيزه خالي بود، تعجب نكنيد

1: با توجه به اين كه امسال در مهر ماه با مشكل اكمبود اتوبوس مواجه هستيم و حتي شركت واحد هم نمي داند كه چطور اين مشكل را حل كند، از متولدين اين ماه خواهشمنديم راه هاي پيشنهادي خود را اعلام كنند تا مشكل حل شود و مردم از مهرماه خاطره بدي در ذهن خود ثبت نكنند

2:آبان ماهی عزیز چون بيشتر فالهاي اين هفته در باره خواستگاري بوده، اين دليل نمي شود خوشحال باشي و فكر كني كه در طالع تو هم از اين خبرها هست. تا وقتي كه با زن دادداشت قهر باشي، هيچ خواستگاري پا به خانه تان نخواهد گذاشت. او حتي با همسايه ها هم هماهنگ است تا اگر يك خواستگار قصد تحقيق داشت، از خانواده تان بد بگويند كه طرف بگذارد و برود

1:ای دختر آذری. نه خیر. منظورم هموطن آذری نیست. دختر آذری یعنی ای خانومی که تو آذر به دنیا اومدی به زودي پسري از تو خواستگاري مي كند اما روز بعد آن را پس مي گيرد. يك نفر مثل عقاب بر فراز زندگي تو پرواز مي كند و بر روزنه هاي خوشبختي تو سايه مي افكند. اين شخصي كسي نيست جز خواستگار قبلي خواهرت كه معتقد است فضولي و دخالت هاي تو باعث شد كه نتواند با خواهرت ازدواج كند. حالا حالاها نمي تواني ازدواج كني. خيالت راحت باشد

2:دی ماهی. خیلی ماهی. ولی از اين كه هر شب برايت خواستگارهاي غريبه مي آيند و نام معرفشان را هم نمي گويند، تعجب نكن. همه چيز زير سر برادرت است كه مي خواهد تو ازدواج كني و از آن خانه بروي تا اطاقت را تصاحب كند و ديگر مجبور نباشد وسط هال خانه جديدتان بخوابد

1:و اما بهمنی های عزیز.خانوم بهمنی.به زودي با نويسنده محبوبت آشنا مي شوي و از تو خواستگاري مي كند. اما چند ماه بعد با بهانه هاي مختلف از ازدواج با تو منصرف مي شود. تو دليل اين عمل او را نمي فهمي، اما به زودي متوجه مي شوي رماني از او منتشر شده كه شخصيت هاي آن بسيار شبته تو و پدر و مادر و خواهر و برادر و فاميلهايت هستند و در مقدمه كتاب هم توضيح داده كه براي دستيابي به اين داستان واقعي، مجبور شده به دختري که هیچ علاقه ای بهش نداشته پيشنهاد ازدواج بدهد

2:آهای خانومی که اسفندی. همسرت امروز ظهر به خانه مي آيد و بالاخره مي گويد كه كارش را براي هميشه رها كرده و ديگر به شركت برنمي گردد. اما خوشحال نشو، چون يك ساعت بعد چند نفر مسلح از در و پنجره به داخل خانه تان مي ريزند، اسلحه را روي شقيقه خودشان مي گذارند و به شوهرت التماس مي كنند كه به سر كارش برگردد، وگرنه خودشان را مي كشند

1:بی نمک بود؟ خوب من چی کار کنم؟

2:شما روحیه تون رو تقویت کنید که راحت تر لبخند بزنید. واللا!

1:بله!

2:حالا دستای مبارکتون رو همونطوری که گرفته بودین بالا به حالت آفتابگردون برگردونید سر جاش، برید به کارتون برسید. شما فالتون چطور بود قربان؟

1:فالمون خیلی بهتر از حالمون بود

(موسیقی)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 1:3  توسط جواد نجم الدین 

راديو خاوران/گروه معارف/28 ارديبهشت 1389 /موضوع : هدف از آْفرينش/مژده مهدي زاده

به نام او كه انسان را خلق كرد و او را اشرف مخلوقات قرار داد .

از جان هر آنچه كه بر زمين و آسمانت آفريدي زمزمه پرستش تو به گوش دل مي رسد و تسبيح تو ، گويند هر صبح و شام ، به عظمت و بزرگيت سوگند كه من ، انسان ، اشرف مخلوقات ، اگر از روي عصيان و فراموشي گاهي از يادت غافل مي شوم تو آنرا مي بخشي و همواره مرا راهبر خواهي بود و از براي همين مهرباني و شكوه و جلال خداوندي توست كه انسان بار امانت را بر دوش كشيد.

سلام .... سلام به همه شما ياران خداجوي صداي خاوران كه هميشه با حضور گرم و  تابانتون شوق حضور را در وجود من و همكارانم سبب جوشيدن هستيد .

تا به حال به اين فكر كرديد كه چرا ما انسان ها پا به عرصه وجود مي گذاريم يا ساده تر بگوييم چرا متولد مي شويم و چه راهي بايد طي شود در اين آمدن و رفتن ، اگر اين براي شما هم سؤال است با برنامه امروز صداي خاوران همراه باشيد. 

موسيقي....

 هدف از آفرینش ما چیست؟

 این پرسش، سابقه دیرینه ای دارد و مانند برخی از مسائل فلسفی، برای همگان مطرح است. غالب انسان ها مایلند بفهمند كه هدف خلقت خودشان و یا مجموعه انسان ها چیست؟
این پرسش برای افرادی به صورت یك عقده «لاینحل» در می آید كه دایره هستی را به جهان ماده منحصر می نمایند و مرگ را پایان زندگی بشر می دانند و عالمی به نام «رستاخیز» و سرایی به عنوان «آخرت» را نمی پذیرند; امّا كسانی كه زندگی مادّی را برای انسان، منزلی از منازل زندگی بشر می دانند و به دنبال این جهان به سرای دیگری معتقدند و این جهان را روزنه و پلی برای نیل به ابدیت می دانند، پاسخ به این پرسش، آسان است و بر فرض اگر هدف از آفرینش انسان را در این جهان نتوانند بدانند، هدف از خلقت را ،  در جهان دیگر و در زندگی ابدی، جستجو می كنند و می گویند: «هدف خلقت انسان، در این جهان، آماده كردن او برای یك زندگی ابدی و جاودانی است كه خود، هدف و مطلوب نهایی است.»           

 برای خلقت و آفرینش، دو هدف می توان تصور كرد:
نخست: هدف متوسط; دوم: هدف عالی
با مراجعه به آیات قرآن و روایات اهل بیت(علیهم السلام)، روشن می شود كه هدف متوسطِ خلقت، عبادت و بندگی خداست. این مطلب، در همه پدیده های عالم، ساری و جاری است. خداوند، درباره همه اشیای مادّی عالم می فرماید:  همه موجودات، تسبیح خدا می گویند; امّا شما تسبیح آنان را نمی فهمید.» و درباره انسان و جنّ نیز می فرماید:
آفرینش انسان و جنّ برای بندگی است. بنابراین، از دیدگاه وحی، همه هستی تسبیح گوی ذات اوست!
امّا هدف عالی، وصول به مبدأ نور هستی است; یعنی منتهی الیه سیر مخلوقات، اوست: انتهای سیر انسان به سوی پروردگار است

بازگشت همگان به سوی خداست

 همه این آیات، غایت سیر را روشن می كند. البته رسیدن به خدا، همان به كمال مطلق رسیدن مخلوقات است. هنگامی پدیده های هستی كمال آخِر خود را می یابند كه به قرب الهی برسند. پس روشن شد كه هدف غایی خلقت، به كمال رسیدن همه موجودات و رسیدن انسان به مقام قرب الهی است.
 در این جا دو مطلب دیگر را نیز باید مورد توجه قرار داد:
نخست این كه خدای متعال، فیاض به تمام معناست و باران رحمت او همیشه بر بندگان می بارد و مانعی هم برای آن نمی توان تصور كرد; به دیگر سخن، مقتضی موجود و مانع مفقود است; پس باید خلق كند; چون لازمه ذات او خلاقیت و فیاض بودن است.
دوم این كه آیا خدا در آفرینش، ذی نفع است یا نه؟ در پاسخ باید گفت: منفعت و سود، به خلق بر می گردد; نه به خالق; یعنی خدا ذی نفع نیست; یا به عبارت دیگر، ناقص نیست كه با این كار به كمال برسد; بلكه سود به مخلوق بر می گردد.
به دیگر سخن: آفرینش، احسان و فیض از جانب خدا نسبت به مخلوقات است و چنین آفرینشی حُسن ذاتی دارد و قیام به انجام دادن فعلی كه ذاتاً پسندیده است، جز این كه خودِ فعل زیبا باشد، به چیز دیگری نیاز ندارد; بنابراین اگر كسی بپرسد: چرا خالق منّان، دست به چنین كار پسندیده با لذات زده است؟ در پاسخ باید گفت: خداوند كه فیّاض علی الاطلاق است، (با توجه به این كه می توانست موجودی را خلق كرده، به كمال برساند) اگر چنین نمی كرد، جای پرسش و ایراد بر او بود.

موسيقي....
ممكن است این پرسش نیز در ذهن انسان مطرح شود كه مگر خداوند نیازمند پرستش بندگان است؟
در پاسخ می گوییم: همان طور كه می دانید، هدف از فعل، در خداوند متعال و انسان ها متفاوت است. هدف در افعال انسان عبارت است از فایده ای كه هنگام فعل، انسان در نظر می گیرد و برای رسیدن به آن تلاش می كند; یعنی هدف انسان از فعالیت هایش دفع كمبودها و نیازمندی های خودش می باشد; امّا درباره خداوند نمی توان گفت: هدف از فعل او تأمین نیازمندی ها و رفع نواقص از وجود او است; زیرا خدای متعال به چیزی نیاز ندارد تا برای تأمین آن كاری انجام دهد. او كمال مطلق است و هر كس هر چه دارد و هر بهره ای كه از هستی داشته باشد، از او گرفته است و در ذات خود فاقد چیزی نیست تا با انجام دادن كاری كامل شود; بلكه هدف از افعال خداوند، تناسب با ذات الهی داشتن یا رفع نیاز بندگان است.
عبادت هم جزو اهداف آفرینش است و از اهداف متوسط برای رسیدن به كمال نهایی و غایی می باشد و فایده عبادت، تنها عاید بنده می شود و او را پرورش داده، از نقص به كمال می برد و در عبادتِ بنده هیچ فایده ای برای خداوند متصور نیست.
بنابراین، همان طور كه اشاره شد، هدف غایی از آفرینش انسان، تكامل و وصول به رحمت الهی است و افرادی می توانند از این رحمت و فیض الهی استفاده كنند كه به نهایت درجه تكامل رسیده باشند; از این رو، اثر تكامل، آرامش در سایه سار رحمت الهی است

 چنان كه مولای متقیان می فرماید: «بی گمان، خدای سبحان دنیا را مقدمه ای برای زندگی پس از آن قرار داده است و آن را برای مردم، بوته آزمونی شمرده است تا هر آن كه را نیكوكارتر است، باز شناسد. این است كه ما برای دنیا آفریده نشده ایم و مأموریت مان تلاش در جهت آن نیست; بلكه برای آزمایش در دنیا نهاده شده ایم». در پایان، مناسب است به «هدف نهایی» در كارهای انسان نیز اشاره ای كنیم:
از ویژگی های هدف نهایی این است كه هر چه باشد، چون و چرا نمی پذیرد; توضیح این كه:
اگر از دانش آموزی بپرسیم: برای چه درس می خوانی؟ می گوید: برای این كه به دانشگاه راه یابم. باز اگر پرسش كنیم: دانشگاه را برای چه می خواهی؟ می گوید: برای این كه دكتر یا مهندس شوم. می گوییم: مدرك برای چه می خواهی؟ می گوید: برای این كه فعالیت مثبتی انجام دهم و درآمد خوبی داشته باشم. باز اگر بپرسیم: درآمد خوب را برای چه می خواهی؟ می گوید: برای این كه زندگی آبرومند و مرفهی داشته باشم. سرانجام می پرسیم: زندگی مرفه و آبرومند برای چه می خواهی؟ در این جا می بینیم، لحن سخن او عوض می شود و می گوید: خوب برای این كه زندگی مرفه و آبرومندی داشته باشم; یعنی همان پاسخ سابق را تكرار می كند و این پاسخ نهایی او به شمار می رود. دلیل آن هم این است كه او همواره بر پاسخ پایانی خویش تأكید خواهد كرد.
در این جا هم وقتی گفته می شود: هدف از آفرینش چیست؟ می گوییم: برای تكامل انسان و دریافت رحمت خدا. اگر پرسیده شود: تكامل و قرب پروردگار برای چه منظوری است؟ می گوییم: برای قرب به پروردگار! یعنی این هدف نهایی است و همه چیز را برای تكامل و قرب می خواهیم; امّا قرب و دریافتِ رحمت، ذاتاً ارزشمند است و ماورای آن خوبی دیگری نیست.
موسيقي...
يكى از پرسش هاى مهم آدمى اين است كه براى چه آمده ام؟ خداوند چرا من را آفريده است و به عبارتى چرا هستم و براى چه بايد زندگى كنم؟ اميرالمؤمنين على(عليه السلام)مى فرمايد: خداوند رحمت كند آن انسانى را كه آن چه را لازم است، براى نفس خود تهيه كند و خويشتن را براى قبر مستعد و آماده سازد، آن انسانى كه بداند از كدامين مبدء آمده و در كدام راه است و به سوى كدام مقصد بازگشت مى نمايد. مولوى چه خوب توانسته است اين كلام نورانى را با زبان هنر در شعر  بيان كند; ز كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟ به كجا مى روم آخر ننمايى وطنم؟
به گفته ژان فوارستى (دانشمند آلمانى): هر چه بشريت ترقى مى كند اين سوال بيشتر مطرح مى شود كه چرا بايد بميرد و منظور از اين آمدن و رفتن چيست؟ و به قول سقراط «زندگى بررسى نشده ارزش زيستن ندارد.
حال قبل از پاسخ به اين پرسش كه هدف از آفرينش آدمى از ديدگاه فلسفه و عرفان اسلامى كه ملهم از آيات و روايات است بپردازيم توجه شما را به چند نكته جلب مى كنيم:
اول: هدف چيست؟ هدف در لغت به معناى نقطه و نشانه اى است كه تيرانداز در نظر مى گيرد و تير را به طرف آن پرتاب مى كند و در محاورات عرفى به نتيجه كار اختيارى گفته مى شود كه عاقل مختار، از آغاز در نظر دارد و كار را براى رسيدن به آن، انجام مى دهد، به طورى كه اگر نتيجه كار، منظور نباشد آن كار انجام نمى گيرد و اين نتيجه از آن جهت كه منتهى اليه است «غايت» و از آن جهت كه از آغاز، مورد نظر و قصد فاعل بوده است «هدف و غرض» و از آن جهت كه مطلوبيت آن موجب تعلق اراده فاعع به انجام كار شده است، «علت غائى» ناميده مى شود.
دوم:زنگ خطر: در اولين قدم از جستجو، براى يافتن هدف و راه رسيدن به آن، پاى ما به زنگ خطرى برخورد مى كند كه هر چند تكان دهنده است براى هوشيارى و دقت بيشتر سودمند خواهد بود. آن زنگ خطر با زبان خود به ما چنين مى گويد: «تنها يك بار اين راه را خواهى رفت و يك زندگى را تجربه خواهى كرد» اين اخطار و گوش زد مهم و جدى، ما را بر آن مى دارد كه با دقتى متناسب به موشكافى و كاوش بپردازيم و ضريب اطمينان بالايى براى يافته خود دست و پا كنيم.
سوم:ديدگاه عرفانى و فلسفى: اين دو ديدگاه در طول يكديگر و قابل تميز هستند. امتياز آنها تابع امتياز آنها در هستى شناسى است از نگاه عرفانى خداوند همان هستى نامحدود و مطلق است كه داراى مصداق خارجى بوده و در عرض و يا در طول آن هستى ديگرى كه مباين و يا مشارك با آن باشد يافت نمى شود اما در نگاه فلسفى واجب در عرض و يا در طول ديگر موجودات حقيقى قرار داشته و علت براى كمالات حقيقى و واقعى آنها مى باشد، ذات واجب در سرسلسله هستى ها قرار گرفته و مجرد از قيود جزيى و امكانى ديگر موجودات شمرده مى شود. البته بايد توجه داشت كه اهل فلسفه و حكمت نيز پس از صعود بر پلكان عليت به اطلاق و عدم تقيد ذات بارى ، پى مى برند و در پايان كار بر وجه الهى نظاره و به توحيد هستى اعتراف مى نمايند.

موسيقي...
فلسفه و عرفان اسلامى در پاسخ به اين پرسش كه چرا آفريده شده ايم به زوايا و جلوه هاى زير اشاره مى كند:
اول حب ذات است: پرى روى تاب مستورى ندارد. هدف از آفرينش، خود ذات حق تعالى است. چون او خود و آثارش را دوست دارد ايجاب مى كند تا صفاتش تجلى كند.
در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد          عشق پيدا شد و آتش بر همه عالم زد
يعنى وقتى خواست ذاتش تجلى كند عشق پيدا و همه عالم و آدم را مسخر خود گردانيد; عالم و آدم به سوى او عاشقانه در حركتند، يعنى برگشت امور به خداى متعال دائمى است. پس تمامى جهان به سوى آن هدف در سيلان و جريانند و ما چه بخواهيم، چه نخواهيم، چه بدانيم و چه ندانيم رو به سوى آن هدف و غايت، داريم.

هر طرف كه رو كنيد همان جا رو به خدا داريد كه خدا واسع و دانا است.
دل سرا پرده محبت اوست ديده آيينه دار طلعت اوست

دومين مورد استجلاء است : جلا به معناى در خود ديدن است مانند ديدن خود در آينه و استجلا يعنى حضرت حق كمالات خود را بيرون مى ريزد تا خود را مشاهده كند و كمال اين استجلاء تنها در انسان كامل نمايان مى شود; تنها انسان است كه مظهر اتم حق است و خداوند در او كمالات خود را مى بيند و همو است كه بار سنگين امانت الهى را به دوش كشيد

 ما امانت را بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن ابا كردند و از آن هراس داشتند اما انسان آن را بردوش كشيد; اما بسيار ظالم و جاهل بود.
آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال به نام من ديوانه زدند
ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت با من راه نشين باده مستانه زدند

سومين مورد شناخت جهان است: هدف آفرينش انسان آن است كه او جهان را با ديدگاه الهى ببيند و بشناسد; قرآن مى فرمايد: خدا همان كسى است كه هفت آسمان و همانند آن ها هفت زمين آفريد. او فرمان (خود را) در ميان آن ها فرود مى آورد، تا بدانيد كه خدا بر هر چيزى توانا است، به راستى دانش وى هر چيزى را در برگرفته است. اعتقاد به خدايى كه علم و قدرتش نامتناهى است، براى ما سازنده است، به اين صورت كه چون او به همه چيز عالم است. پس مواظبيم كه آلوده نشويم و چون به همه چيز تواناست، مواظبيم كارها را با او در ميان بگذاريم و فقط از او كمك بخواهيم.
چهارمين مورد به بندگى پروردگار اشاره دارد: آفرينش انسان براى اين است كه بندگى كند و خداپرست شود و غير خدا را نپرستد: جن و انس را نيافريديم جز براى آن كه مرا بپرستند.
پرستش تنها به انجام عباداتى چون نماز و روزه ختم نمى شود، بلكه حقيقت بندگى آن است كه انسان، تنها خدا را بپرستد و در زندگى خويش تكيه گاهى جز خدا نداشته باشد و كانون اميدش را او بداندو به عبارتى هر حركت و رفتار شايسته اى كه از انسان صورت بگيرد، اگر از انگيزه و نيت خدايى برخوردار باشد، عبادت محسوب مى شود و در اين صورت خور و خواب درس و كار همه يكپارچه نور، نماز و حمد و قل هوالله مى شود.
مورد پنجم اشاره به امتحان و آزمايش دراد : خداوند حكيم و مهربان زمينه سازى مى كند و آدمى را بر سر دو راهى قرار مى دهد تا آن چه در نهانش است به ظهور و فعليت برسد. همان كسى كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك بهتر عمل مى كنيد و او شكست ناپذير و بخشنده است.
جايگاه ششم به قرب و رحمت الهى تعلق دارد: هدف از آفرينش انسان وصال به رحمت و قرب الهى است مردم پيوسته در اختلافند مگر آنان كه خدا به آنان رحمت آورده و براى همين رحمت است كه خداوند آنها را آفريده است.

موسيقي...
در پاسخ به علت آفرينش مورد هفتم وجه جمع اهداف است: اهداف چهارگانه اخير را مى توان در يك هدف جمع كرد به اين بيان كه خداوند به انسان اختيار داده و او را بر سر دوراهى قرار داده است تا با انتخاب خود، راه شناخت و پرستش خدا را برگزيند و در سايه آن به رحمت الهى دست يابد و به سعادت برسد و چون هرگونه رحمتى در نزديكى به خداست، از اين رو مى توان گفت: هدف نهايى از آفرينش انسان همان نزديكى به خدا يا قرب الهى است. آزمايش انسان و پرستش خدا هر يك وسيله اى براى رسيدن به اين هدف نهايى هستند. بنابراين غير از قرب و رحمت الهى، اهداف متوسطى اند كه لازمه رسيدن انسان به آن هدف نهايى مى باشند.
هشتم راه وصال مي باشد: در پايان شايان ذكر است كه به طور چكيده طريق رسيدن به اهداف آفرينش انسان مطرح شود. حضرت حق، رسالت آن را بر دوش برترين انسان ها يعنى انبياء و اولياء قرار داده است و در واقع در پرتو پيروى از ايشان و عمل به هدايت ها، ارشادات و تعاليم آنان است كه آدمى مى تواند به اهداف اصلى از آفرينش خود نايل آيد; قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: پس اى خردمندانى كه ايمان آورده ايد از خدا بترسيد. راستى كه خدا سوى شما تذكارى فرو فرستاده است: پيامبرى كه آيات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مى كند، تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند، از تاريكى ها به سوى روشنايى بيرون برد. اين آيات با لحن خاصى اين حقيقت را مطرح مى كنند كه پيامبران آمده اند تا با دستگيرى انسان، او را از تاريكى هايى كه به واسطه تنزلش از موطن اصلى خود، در آن افتاده است، خارج ساخته و او را به سوى نور كه همان حقيقت انسان و روح خدا بودن اوست ببرند.
اين آيه نيز به خوبى حكايت گر اين حقيقت است كه بعثت انبيا براى دعوت به سوى حضرت حق است و آنان هم چون چراغى تابناك، روشنگر راه آدمى در رسيدن به هدف زندگى اند.

فرق اساسي كه انسان با ساير مخلوقات الهي دارد. رسيدن او به كمالات انساني و زندگي جاودانگي از مقام خليفة الهي مي‎باشد. و آن ميسّر نمي‎شود مگر با اعمال و رفتار نيك و فائق آمدن از آزمايش‎هاي الهي و در نهايت در محكمة عدل الهي با دادن حساب. اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ مي‎فرمايد: «اي بندگان خدا پيش از آنكه رفتار و كردار شما مورد ارزيابي قرار گيرد خود را بسنجيد و قبل از آنكه به حساب شما برسند خودتان به حساب خود برسيد. انسان منحصر در زندگي دنيوي نيست، بلكه موجودي جاودانه است كه با تلاش اختياري خود سعادت يا شقاوت جاودانه خويش را رقم مي‎زند. سعادت و شقاوتي كه اين جهان محدود ظرفيت تحقق آنرا ندارد. خداوند مي‎فرمايد: «بلكه شما زندگي دنيا و نعمات مادي آن را بر مي‎گزينيد در حالي كه (نعمتها و مواهب) آخرت بهتر و پايدارتر است.
پس با توجه به رابطة تكويني دنيا و آخرت، به ناچار بايد پيوند دين و دنيا را پذيرفت؛ زيرا هر عمل دنيوي در ثواب و عقاب اخروي مؤثر است و با توجه به اين كه دين، تضمين كنندة سعادت اخروي انسان‎ها است و حتي به اعتقاد سكولارهاي ملايم، در آباداني دنيا مؤثر است، بايد در بُعد فردي و اجتماعي دنيا، اظهار نظر كند و انسان را در عالم دنيا به حال خود وا نگذارد؛ در نتيجه، پيوند عميقي بين دين و دنيا برقرار است، حتي ارتباط قرار دادي دنيا و آخرت در به حاشيه راندن سكولاريسم اثر دارد؛ زيرا اعتقاد به خدا و حيات اخروي، در تصميم‎گيري‎ها و عمل‎كردهاي دنيوي تأثير مي‎گذارد.
موسيقي....

مكتب‎هاي مادي كه منكر امور معنوي و ماورايي هستند در همة مسايل دين موضعي دنياگرايانه دارند و مفهوم و معناي كمال و سعادت، مصداق واقعي آن دو، و راه دستيابي به آن را در امور مادي خلاصه مي‎كنند. امّا مكتب‎هاي غيرمادي و به ويژه مكتب‎هاي الهي ديدگاهي بس فراتر و گسترده‎تر و والاتر از مظاهري مادي و دنيوي را ارايه مي‎كنند.
كه قرآن كريم آنرا با واژگان فوز يا (كاميابي) ، فلاح يا رستگاري و سعادت يا (خوشبختي) ياد كرده است. استاد مطهري مي‎فرمايند: «حكماي الهي مي‎گويند واجب الوجود بالذات واجب من جميع الجهات و الحيثيات است. لهذا واجب الفياضيه است. از اين رو هر كس طالب هر چه باشد، خدا او را مدد مي‎كند، چنين نيست كه اگر كسي طالب دنيا باشد خدا بفرمايد تو گمراه هستي و برخلاف ارشاد و هدايت ما عمل كرده‎اي پس ما تو را تأييد نمي‎كنيم، نه چنين نيست، دنيا طلب هم در دنيا طلبي خويش در حدودي كه اين سراي اسباب و علل و تمانع و تزاحم امكان مي‎دهد مورد تأييد و حمايت الهي است و از بذل و بخشش بي‎دريغ او بهره‎مند مي‎گردد. به عبارت ديگر جهان، سرزمين مستعد و مناسبي است براي كاشتن و روئيدن و رشد كردن و درو كردن، بستگي دارد به اين كه انسان چه بذري براي رشد و پرورش انتخاب كنند و چه محصول بخواهد بدست آورد، هر بذري انتخاب كند همان بذر عيناً در مزرعه مستعد و مناسب اين جهان رشد داده مي‎شود. بلي يك حمايت مخصوص از براي اهل حقيقت هست كه رحمت رحيميه ناميده مي‎شود دنيا طلبان از اين رحمت محرومند، زيرا خواهان آن نيستند. ولي رحمت رحمانية خدا در تمام مردم و در تمام مسيرها علي السويه جريان دارد.
از طرفي انسان در وجودش غريزة آزادي طلبي است و نمي‎خواهد هيچ قيد و بندي داشته باشد و اين آزادي به گونه‎اي كه در آن تعرض به مال و جان انسان‎ها و رواج بي‎بند و باري در جامعه و عدم حاكميت قانون در نظام‎مندي جوامع بشري موجبات اختلال نظم و آسايش را به دنبال خواهد داشت، چگونه است كه بعضي از جوامع بشري حتي اعتقاد به مبدأ و معاد هم ندارند و با توسل به تجارت خود و ديگران و بهره‎جويي از عقل، ‌قانوني را وضع كرده و آنرا به مرحلة اجرا مي‎گذارند و با توسل به آن اشخاص را مجازات ويا تشويق مي‎كنند و جامعه را به حال خود وانمي‎گذارند ـ با اينكه انسان صلاحيت كافي براي قانون گذاري ندارد چرا كه وضع و يا كشف چنين قانوني بر يك انسان شناسي كامل و شناخت جايگاه انسان در جهان هستي است و پر واضح است كه «انسان» هنوز بزرگترين مسأله و مجهول بشريت است بشري كه به «موجود ناشناخته» لقب گرفته است. انساني كه آفت غفلت، خطا و نسيان در وجودش نهفته است پس چگونه خداوند متعال كه خالق همة هستي مي‎باشد قانون و برنامه‎اي نداشته باشد. بنابراين وقتي كه قادر متعال مي‎فرمايد به حساب همة بندگانش رسيدگي خواهد كرد همه از روي مصلحت و دوست داشتن مي‎باشد و ما نبايد نسبت به حساب دهي بي‎توجه بوده و از آن اعلام نارضايتي نماييم. چون خداوند مي‎فرمايد: آنچه را كه انجام داده‎اند حاضر مي‎يابند و پروردگار تو، به احدي ستم نمي‎كند.

موسيقي...

خدايا !

لحظه لحظه با من خواهي بود ، با من ،از تولد تا مرگ ، در شادي و غم ، در گرفتاري و آسايش ، در ستايش و نافرماني ، در راههاي بي انتها ، در جاده هاي پر پيچ و خم ، بر روي دستان نسيم ، در آغوش موج دريا ، در تابش نور آفتاب و در درخشش نور ماهتاب....

خدايا!

آنروز كه از معادله هاي مبهم زندگي خسته مي شوم و به انتها مي رسم تو را مي خوانم و تو آرام و قرارم مي شوي .

خدايا !

 از آغاز كه با گريستن همراه است تا پايان كه هراس نفسهايم را به شماره مي اندازد تو مرا يار و همراه باش .

بر من بنماي آنچه را كه به خاطرش پاي برزمين نهادم و قرار ده بر جسمم قدرت پيمودن را و مهيا كن روحم را تا دريابم لذت با تو بودن را .

خدايا!

عشق را در جانم قرار ده و صبر را نيز به سبب آن ، تا از رنج دوري و بلندي ايام جدايي ، آتش نگيرم و طاقت از كف ننهم كه تو آفزينش را با عشق بنا كردي و تمام زيباييها را در آن وسعت بخشيدي.

خدايا!

تو را دوست دارم به وسعت هفت آسمانت كه رازي سر به مهر دارد ،  تو رادوست دارم به زيبايي و شكوه گندمزارانت كه در هر خوشه اش ذره هاي طلايي خورشيد متبلور است، تو را دوست دارم به درخشندگي ستارگانت ، در حكمت نهفته شب .

خدايا تو را دوست دارم به تكرار هر دم و بازدم ، كه اين جان عاشق را به هواي تو تازه مي كند.

تورا دوست دارم هر چند كه تو لايق تر از آني كه در وصف آن بگنجي و دوست داشتن من نيز ، كه شايد هنوز كمي بوي زمين مي دهد.

در اين لحظه هاي آسماني براي شما همراهان بزرگوار صداي خاوران با حضور قلب از خداوند متعال عاقبت به خيري و سلامت و آسايش را مسئلت داريم و اميدواريم همه ما به به درگاه حضرتش جايگاهي آبرومند داشته باشيم.

باشد كه رستگار گرديم...

در پناه حق. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 23:56  توسط جواد نجم الدین  | 

مکتب می‌رفت و مقدمات علوم را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و سعدی هنوز کودک بود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و بخصوص حمله سلطان غیاث‌الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید.[۱] سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی سعدی در شیراز زاده شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود.[نیازمند منبع]

بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت.این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی، اشتباه گرفت.معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بوده‌است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد.

پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای گوناگونی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است. در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان چندان اعتماد کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است[نیازمند منبع] و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.

سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان می‌گوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد. [۱]

[ویرایش] نظرات درباره تاریخ تولد و وفات

بر اساس تفسیرها و حدس‌هایی که از نوشته‌ها و سروده‌های خود سعدی در گلستان و بوستان می‌زنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آنها مشخص کرده‌است، دو حدس اصلی در تاریخ تولد سعدی زده شده‌است. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم») که بر اساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاه‌ساله می‌دانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری می‌گیرند. از طرف دیگر، عده‌ای، از جمله محیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع «سالی محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال ۶۱۰ بوده‌است اشاره می‌کند و سعدی را در آن تاریخ مشهور می‌نامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه می‌گیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شده‌است. بیشتر پژوهندگان (از جمله بدیع‌الزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی» و عباس اقبال در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بوده‌است، نپذیرفته‌اند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به ۱۲۰ سال می‌رساند. حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستان‌پردازی دانسته شده‌است، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمی‌کند و می‌نویسد «حکایت جامع کاشغر فی‌الواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد می‌کنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبوده‌اند بنابراین نمی‌توان درستی هیچ‌یک از این دو تاریخ را تأیید کرد.

[ویرایش] آرامگاه

نوشتار اصلی: آرامگاه سعدی

آرامگاه سعدی شیراز.

سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا می‌گذرانده و سپس در همانجا دفن شده‌است. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحب‌دیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبره‌ای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال ۹۹۸ به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقی نماند. تا این که در سال ۱۱۸۷ ه.ق. به دستور کریمخان زند، عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد که شامل ۲ طبقه بود. طبقه پایین دارای راهرویی بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع می‌شد. در دو طرف راهرو دو اطاق کرسی دار ساخته شده بود. در اطاقی که سمت شرق راهرو بود، گور سعدی قرار داشت و معجری چوبی آن را احاطه کره بود. قسمت غربی راهرو نیز موازی قسمت شرقی، شامل دو اطاق می‌شد، که بعدها شوریده (فصیح الملک) شاعر نابینای شیرازی در اطاق غربی این قسمت دفن شد. طبقه بالای ساختمان نیز مانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت که بر روی اطاق شرقی که قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اطاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال ۱۳۳۱ ه-ش با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. رو به روی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد.[۲]

[ویرایش] روز سعدی

مرکز سعدی شناسی ايران از سال ۱۳۸۱ روز اول ارديبهشت ماه را روز سعدی اعلام نمود و در اول ارديبهشت ۱۳۸۹ و در اجلاس شاعران جهان در شیراز، نخستین روز ارديبهشت ماه از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی به‌عنوان روز سعدی نامگذاری شد.[۳]

[ویرایش] نمونه اشعار

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی

 

که به دوستان یک‌دل، سر دست برفشانی

نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو

 

که به تشنگی بمردم، بر آب زندگانی

دل عارفان ببردند و قرار پارسایان

 

همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی

نه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتم

 

همه بر سر زبانند و تو در میان جانی

مده‌ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم

 

تو میان ما ندانی، که چه می‌رود نهانی

دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد

 

نه به وصل می‌رسانی، نه به قتل می‌رهانی

 

به‌جهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوست

 

عاشقم برهمه عالم، که همه عالم از اوست

به غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبح

 

تا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوست

نه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصل

 

آنچه در سر سویدای بنی‌آدم از اوست

به حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیست

 

به ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوست

زخم خونینم اگر به نشود، به باشد

 

خنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟

 

ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوست

پادشاهی و گدایی، بر ما یکسان است

 

چو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوست

سعدیا، گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر

 

دل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوست


نمونه نثر از گلستان سعدی:

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت٬هر نفسی که فرو می‌رود ممد حیات است و چون برون می‌آید مفرح ذات پس در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب

[ویرایش] شعر بنی‌آدم

شعر «بنی‌آدم» سعدی بسیار مشهور است و در پیام فارسی که در مجموعه پیام‌های فضاپیمای ویجر برای فضاهای دوردست فرستاده شده‌است این شعر به عنوان پیام برگزیده شده‌است.[۴] (شنیدن پیام فارسی برای ساکنان فضا از وب‌گاه ویجر، ناسا.) باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده نیز در پیام نوروزی سال ۲۰۰۹ این بیت از سعدی را قرائت کرد.[۵]

بنی آدم اعضاء یک پیکرند

 

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار

 

دگر عضوها را نماند قرار

و دبیرکل سازمان یونسکو در سخنرانی خود این شعر را برای حضار خواند.[۶]

اشعار سعدی هم‌چنین در فرشی که از سوی دولت ایران در سال ۲۰۰۵ به فراخور سال رسمی سازمان ملل برای گفت‌وگو میان تمدن‌ها به سازمان ملل اهدا شد بافته شده‌است.[۷] این فرش برخلاف عادت سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمی‌گذارددر محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که کارشناسان می‌گویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بوده‌است.[۸]

این شعر هم‌چنین بر سردر تالار ملل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک و نیز یونسکو نقش بسته‌است [۹] [۱۰][۱۱][۱۲] [۱۳][۱۴].ولی در مورد درست بودن این مطلب تردیدهایی نیز وجود دارد.[۱۵] [۱۶]

 

[ویرایش] آثار

از سعدی، آثار بسیاری در نظم و نثر برجای مانده‌است:

  1. بوستان: کتابی‌است منظوم در اخلاق.
  2. گلستان: به نثر مسجع
  3. دیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیع‌بند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.
    1. صاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربی‌است که سعدی در ستایش شمس‌الدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سروده‌است.
    2. قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیه‌است. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمده‌است.
    3. مراثی سعدی:قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شده‌است و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کرده‌است.سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سروده‌است.
    4. مفردات سعدی:مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است.
  4. رسائل نثر:
    1. کتاب نصیحةالملوک
    2. رساله در عقل و عشق
    3. الجواب
    4. در تربیت یکی از ملوک گوید
    5. مجالس پنجگانه
  5. هزلیات سعدی

از میان چاپ‌های انتقادی آثار سعدی دو تصحیح محمدعلی فروغی و غلامحسین یوسفی از بقیه معروف‌ترند.[نیازمند منبع]

[ویرایش] بوستان

بوستان

بوستان کتابی‌است منظوم در اخلاق در بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعل) و چنانکه سعدی خود اشاره کرده‌است نظم آن را در ۶۵۵ ه‍.ق. به پایان برده‌است. کتاب در ده باب تألیف و تقدیم به بوبکر بن سعد زنگی شده‌است. معلوم نیست خود شیخ آن را چه می‌نامیده‌است. در بعضی آثار قدیمی به آن نام سعدی‌نامه داده‌اند. بعدها، به قرینهٔ نام کتاب دیگر سعدی (گلستان) نام بوستان را بر این کتاب نهادند.

باب‌های آن از قرار زیر است:

  1. عقل و تدبیر و رای
  2. احسان
  3. عشق و مستی و شور
  4. تواضع
  5. رضا
  6. قناعت
  7. عالم تربیت
  8. شکر بر عافیت
  9. توبه و راه صواب
  10. مناجات و ختم کتاب

آنچه عیان است اینکه بوستان بر سبک مثنوی حماسی سروده شده و احتمالا سعدی آن‏را به تقلید از فردوسی و بر وزن شاهنامه سروده‌است، حال آنکه طبع لطیف او فرصت حماسه سرایی بر وی نگسترده‌است آن‏سان که در شعر حماسی خود می‏سراید:

مرا در سپاهان یکی یار بود

 

که جنگاور و شوخ و عیار بود

در این بیت نیز صفت شوخ بودن شاهدان را به جنگاوران منتسب می‏کند[۱۷]؛

واین شعر که قیاس بوستان وشهنامه‌است.

فردوسی می‏سراید:

برد کشتی آنجا که خواهد خدای

 

وگر جامه بر تن درد ناخدای

و سعدی در بوستان این گونه بسراید:[۱۸]

خدا کشتی آنجا که خواهد برد

 

اگر ناخدا جامه بر تن درد

[ویرایش] گلستان

 

گلستان

گلستان کتابی است که سعدی یک سال پس از اتمام بوستان، کتاب نخستش، آن را به نثر آهنگین فارسی در هفت باب «سیرت پادشاهان»، «اخلاق درویشان»، «فضیلت قناعت»، «فوائد خاموشی»، «عشق و جوانی»، «ضعف و پیری»، «تأثیر تربیت»، و «آداب صحبت» نوشته‌است.

[ویرایش] غزلیات

غزلیات سعدی در چهار کتاب طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم گردآوری شده‌است.

[ویرایش] در مدح سعدی

[ویرایش] آنچه سعدی در مورد خویش می‏سراید

هفت کشور نمی‏کنند امروز/

 

بی مقالات سعدی انجمنی

من‏آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت/

 

هنوز آواز می‏آید به معنی از گلستانم

هر متاعی ز مخزنی خیزد/

 

شکر از مصر و سعدی از شیراز

منم امروز و تو انگشت‏نمای همه خلق/

 

من به شیرین سخنی و تو به خوبی مشهور

سعدی افتاده‏ای است آزاده/

 

کس نیاید به جنگ افتاده

در بارگاه خاطر سعدی خرام اگر/

 

خواهی ز پادشاه سخن داد شاعری

بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس/

 

حد همین است سخندانی و زیبایی را

ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید/

 

هزار سال پس از مرگ او گرش بویی

[۱۹]

[ویرایش] سخن دیگران نسبت به سعدی

از سعدی مشهور سخن شعر روان جوی/

 

کاو کعبه فضل است و دلش چشمه زمزم

همام راسخن دل‏فریب و شیرین است/

 

ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی

نمی‏دانم که چون باشد به معدن زر فرستادن/

 

به دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادن

چو بلبل در فراق گل از این اندیشه خاموشم/

 

که بانگ زاغ چون شاید به خنیاگر فرستادن

حدیث شعر من گفتن کنار طبع چون آبت/

 

به آتشگاه زرتشت است خاکستر فرستادن

ضمیرت جام جمشید است و در وی نوش جان‏پرور/

 

برٍ ِاو جرعه‏ای نتوان از این ساغر فرستادن

تو کشور‏گیر آفاقی و شعر تو تو را لشکر/

 

چه خوش باشد چنین لشگر به هر کشور فرستادن

شاعر اگر سعدی شیرازی است/

 

بافته‌های من و تو بازی است

    • دکتر عبدالحسین زرین‌کوب:سعدی معانی لطیف تازه را در عبارات آسان بیان می‏کند و از تعقید و تکلف برکنار می‏ماند.بعید نیست اگر بگوییم این بیت را در وصف خود سروده‌است:[۲۲]

صبر بسیار بباید پدر پیر جهان را/

 

که دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

    • محمدعلی فروغی دربارهٔ سعدی می‌نویسد «اهل ذوق اِعجاب می‌کنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته‌است ولی حق این است که [...] ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموخته‌ایم سخن می‌گوییم».
    • ضیاء موحد دربارهٔ وی می‌نویسد «زبان فارسی پس از فردوسی به هیچ شاعری به‌اندازهٔ سعدی مدیون نیست».

زبان سعدی به «سهل ممتنع» معروف شده‌است، از آنجا که به نظر می‌رسد نوشته‌هایش از طرفی بسیار آسان‌اند و از طرفی دیگر گفتن یا ساختن شعرهای مشابه آنها ناممکن.

تا گوش بر نغمه‏ی خوش‏آهنگ و سحرآسای سعدی گذاریم،

بلبلی هزاردستان، که، از دل گلستان خویش، به پارسی هر دم نوایی دیگر ساز خواهد کرد...[۲۳]

[ویرایش] حکایات

سعدی جهانگردی خود را در سال ۱۱۲۶ آغاز نمود و به شهرهای خاور نزدیک و خاور میانه، هندوستان، حبشه، مصر و شمال آفریقا سفر کرد(این جهانگردی به روایتی سی سال به طول انجامید)؛ حکایت‌هایی که سعدی در گلستان و بوستان آورده‌است، نگرش و بینش او را نمایان می‌سازد. وی در مدرسه نظامیه بغداد دانش آموخته بود و در آنجا وی را ادرار بود. در سفرها نیز سختی بسیار کشید، او خود گفته‌است که پایش برهنه بود و پاپوشی نداشت و دلتنگ به جامع کوفه درآمد و یکی را دید که پای نداشت، پس سپاس نعمت خدایی بداشت و بر بی کفشی صبر نمود. آن طور که از روایت بوستان برمی آید، وقتی در هند بود، سازکار بتی را کشف کرد و برهمنی را که در آنجا نهان بود در چاله انداخت و کشت؛ وی در بوستان، این روش را در برابر همه فریبکاران توصیه کرده‌است. حکایات سعدی عموماً پندآموز و مشحون از پند و و پاره‌ای مطایبات است. سعدی، ایمان را مایه تسلیت می‌دانست و راه التیام زخم‌های زندگی را محبت و دوستی قلمداد می‌کرد. علت عمر دراز سعدی نیز ایمان قوی او بود.[۲۴]

[ویرایش]

 

ردهٔ پنهان: مقاله‌های نیازمند یادکرد

شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی
یكی از بزرگترین شعرای ایران است كه بعد از فردوسی آسمان زیبای ادبیات فارسی را با نور خود روشن ساخت و او نه تنها یكی از بزرگترین شعرای ایران بلكه یكی از بزرگترین سخنوران جهان می باشد . ولادت سعدی در سالهای اول سده هفتم هجری حدودا در سال 606 ه.ق در شهر شیراز میباشد .

خانواده اش از عالمان دین بودند و پدرش از كاركنان دربار اتابك بوده كه سعدی نیز از همان دوران كودكی تحت تعلیم و تربیت پدرش قرار گرفت ولی در همان دوران كودكی پدرش را از دست داد و تحت تكفل جد مادری خود قرار گرفت .او مقدمات علوم شرعی و ادبی را در شیراز آموخت و سپس در دوران جوانی به بغداد رفت كه این سفرآغاز سفرهای طولانی سعدی بود .او در بغداد در مدرسه نظامیه مشغول به تحصیل شد كه در همین شهر بود كه به محضر درس جمال الدین ابوالفرج عبدالرحمن محتسب رسید و از او به عنوان مربی و شیخ یاد می كند . پس از چند سال كه او در بغداد به تحصیل مشغول بود شروع به سفرهای طولانی خود كرد كه از حجاز گرفته تا روم و بارها با پای پیاده به حج رفت . سعدی سفرهای خود را تقریبا در سال 620-621 آغاز و حدود سال 655 با بازگشت به شیراز به اتمام رساند كه البته درخصوص كشورهایی كه شیخ به آنجا سفر كرده علاوه بر عراق ،شام ، حجاز كه كاملا درست بوده ،‌هندوستان ،‌غزنین ، تركستان و آذربایجان و بیت المقدس و یمن و آفریقای شمالی كه ذكر كرده اند و اكثر این مطالب را از گفته های خود شیخ استنباط نموده اند ولیكن بنا بر نظر بسیاری از محققین به درستی آن نمی توان اطمینان كرد بخصوص اینكه بعضی از آن گفته ها با شواهد تاریخی و دلایل عقلی سازگار نیست . شیخ شیراز دوستی محكمی با دو برادر معروف به صاحب دیوان یعنی شمس الدین محمد و علاء الدین عطا ملك جوینی وزرای دانشمند مغول داشته و آن طور كه از سخنان شیخ معلوم است او به تصوف و عرفان اعتقاد داشته و شاید در سلسله متصوفه داخل شده وهم چنین گفته اند كه محلی كه امروز مقبره او می باشد خانقاهش بوده است .نكته مهمی كه باید ذكر شود شهرت بسیاری است كه این شاعر بزرگ هم در حیات خود داشت و هم بعد از وفاتش كه البته این نكته تازگی نداشته و در مورد شعرای دیگری نیز بوده است . اما آنچه كه قابل توجه و ذكر است این است كه معروفیت سعدی فقط مختص به ایران نبوده حتی در زمان خودش به مرزهای خارج ازا یرا ن مانند هندوستان ،آسیای صغیر نیز رسیده بود و خودش در چند جا به این شهرت اشاره داشته كه این شهرت سعدی معلول چند خاصیت است اول اینكه او زبان شیوای خود را وقف مدح و احساسات عاشقانه نكرده ، دوم اینكه او شاعری جهانگرد بود و گرم و سرد روزگار را چشیده و تجارب خود را برای دیگران با زیبایی و شیرینی بیان كرده و هم چنین وی در سخنان خود چه از نظر نثر و چه نظم از امثال و حكایات دلپذیر استفاده نموده است و دیگر اینكه سعدی به شاعری شوخ طبع و بذله گو معروف است كه خواننده را مجذوب می كند و همه اینها دست به دست هم داده و سبب شهرت او گردیده است .شیخ شیراز در دوران شاعری خود افراد معدودی را مدح كرده كه بیشتر اتابكان سلغری و وزراء فارس و چند تن از رجال معروف زمانش می باشد و بزرگترین ممدوح سعدی از میان سلغریان اتابك مظفر الدین ابوبكر بن سعد بن زنگی است كه سعدی در روزگار این پادشاه به شیراز بازگشته بود و ممدوح دیگر سعد بن ابوبكر می باشد كه سعدی گلستان را در سال 656 ه. ق به او تقدیم می كند و دو مرثیه نیز در مرگ این شخص نیز سروده است و از میان ممدوحان ، سعدی ، شمس الدین محمد و برادرش علاءالدین عطا ملك جوینی را بیش از همه مورد ستایش قرار داده كه مدایح او هیچ شباهت به ستایشهای دیگر شاعران ندارد چون نه تملق می گوید و نه مبالغه می كند . بلكه تمام گفتارش موعظه و اندرز است و متملقان را سرزنش می كند و ممدوحان خود را به دادرسی و مهربانی و دلجویی از فقرا و ضعفا و ترس از خدا و تهیه توشه آخرت و بدست آوردن نام نیك تشویق و ترغیب می كند .این شاعر بزرگ در زمانی دار فانی را وداع گفت كه از خود شهرتی پایدار به جا نهاد . سال وفات او را بعضی 691 ه. ق ذكر كرده اند و گروهی معتقدند كه او در سال 690 ه. ق وفات یافته كه مقبره او در باغی كه محل آن نزدیك به سرچشمه نهر ركن آباد شیراز است قرار دارد .

__________________

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 10:7  توسط جواد نجم الدین  | 

فرهنگ و هنر / ستارگان دوران / جواد نجم  الدين / 26/02/1389

( شروع با گوينده ،‌ اين برنامه در مورد بزرگ علوي صحبت ميشه )

بزرگ علوی در سال ۱۲۸۳ هجری خورشیدی در خانواده بازرگان و مشروطه خواه بدنیا آمد. پدرش ابوالحسن از مبارزان آزادیخواه دوران جنبش مشروطیت، پسر بزرگ حاج محمد صراف مشروطه خواه و نماینده دور اول مجلس شورای ملی بود.

ابوالحسن در سال ۱۳۰۲ دو پسر خود ( مرتضی و آقابزرگ ) را برای تحصیل به آلمان فرستاد. بزرگ پس از پایان آموزش در سال ۱۳۰۷ به ایران مراجعت کرد و بکار تدریس در شیراز و تهران پرداخت

بزرگ علوی در دوران تحصیل و اقامت چندین ساله در آلمان با آثار نویسندگان اروپایی آشنا شد و از ادبیات اروپایی تاثیر پذیرفت. آشنایی او از نوجوانی با ادبیات و هنر آلمان و اروپا و از جمله تسلط به زبان آلمانی در کنار استعداد در نویسندگی، زمینه ای بود که حدود یکسال پس از ورود به ایران با ترجمه کتاب " دوشیزه اورلان " اثر " شیلر "، شاعر آلمانی و ? کسب و کار خان وارون? اثر " برنارد شاو "، نمایشنامه نویس ایرلندی، گام در راه شناساندن نویسندگان بزرگ غربی به ایرانیان برداشت

علوی در کار ترجمه، منتهای روانی و سادگی را بکار برده است. ترجمه های علوی به دید صاحبنظران دقیق است و زبانی شیوا و دل انگیز دارد

علوی پس از مراجعت به ایران با صادق هدایت، نویسنده برجسته مکتب جدید داستان نویسی ایران در سال ۱۳۰۹ آشنا شد. این دو به اتفاق نویسنده دیگری به نام " ش. پرتو "، " انیران " را در سال ۱۳۱۰ نوشتند که شامل سه داستان بود. هدایت " سایه مغول " و علوی " دیو " را که درباره هجوم اعراب به ایران بود نوشت. بزرگ علوی در همان ایام، داستان " باد سام " را نوشت و با کمک صادق هدایت آن را توسط محمد رمضانی مدیر کتابخانه شرق، در تهران به چاپ رساند.

بزرگ علوی نخستین چهره انتخابی دکتر ارانی برای انتشار مجله " دنیا " بود. در این مقطع حدود سه سال از دیدار و آشنایی جدیدشان در ایران می گذشت. پس از پیوستن ایرج اسکندری به آنان، نخستین شماره مجله " دنیا " را در یکم بهمن ۱۳۱۲ در تهران منتشر کردند

علوی یکی از سه عنصر تحریریه این مجله بود. هدف اساسی و عمده مجله دنیا که به صورت قانونی و علنی منتشر می گردید، روشنگری و آشنا کردن دانشجویان و جوانان ایرانی با آخرین دستاوردهای دانش، صنعت، فن و هنر جهان آن روز بود. این مجله نه تنها فاقد هر گونه سمت گیری حزبی بلکه هیچگونه موضع گیری صریح سیاسی علیه حکومت وقت ایران نداشت.

بعد از انتشار چندین شماره مجله دنیا در اردیبهشت ۱۳۱۶ اداره شهربانی و امنیتی وقت ایران، این جریان را به عنوان یک جریان کمونیستی وابسته به کمینترن تلقی کرد و با پرونده سازی که توسط رئیس شهربانی وقت سازماندهی شده بود،(بعد از سقوط حکومت رضا شاه این موضوع روشن گردید) همه فعالان این گروه که بعدها به نادرست " گروه ۵۳ نفر " یاد شد، تحت عنوان فعالیت کمونیستی و براندازی حکومت وقت متهم و به حبس های طولانی مدت از ۳ تا ۱۰ سال محکوم شدند. در این جریان بزرگ علوی به ۷ سال زندان محکوم شد، ولی در مهرماه سال ۱۳۲۰ با برکناری رضا شاه بعد از چهار سال و نیم از زندان آزاد گردید.

او قبل از زندانی شدن مجموعه داستان خود را به نام " چمدان " که در بر دارنده شش داستان کوتاه است، منتشر کرد.
سالهای زندان برای علوی اگر چه همراه با صدمات سنگین شخصی و خانوادگی بود، از آنسو نتایج تجارب و زندگی این دوره، موجب آفرینش های ماندی در ادبیات معاصر ایران شده است. نخستین آن مجموعه داستان " ورق پاره های زندان " است که در سال ۱۳۲۱ به چاپ رسید

این مجموعه نشان داد، زندانی شدن چند ساله علوی نه تنها استعداد وی را در داستان نویسی تضعیف نکرده بلکه او را شعله ورتر و چالاکتر ساخته است. پس از گذشت ۴۳ سال از چاپ نـخـسـت ایـن کـتـاب در ایـران، این اثر در سال ۱۳۶۴ توسط دانشگاه سیراکوس آمریکا به زبان انگلیسی ترجمه و منتشر شد.
ورق پاره های زندان، یادها و یادداشت های دوران زندگی علوی است. او این یادداشت ها را روی ورق پاره های کاغذ سیگار، میوه، قند، و... می نوشت و به بیرون از زندان می فرستاد. او استبداد حکومت وقت و فضای زندان را با بیانی عاطفی و یا به گونه ای روایتی و داستانی توصیف کرده است

دو سال پس از چاپ این مجموعه در تهران، کتاب " پنجاه و سه نفر " را در سال ۱۳۲۳ نوشت که گزارش گونه ای است از رویدادهای زندان.

اثر دیگر او در سالهای پس از زندان، مجموعه داستان " نامه ها " است که در سال ۱۳۲۷ منتشر شده است. داستان " چشم هایش " که برخی ها آن را بهترین کار علوی می دانند، داستان بلندی است که در سال ۱۳۳۰ به چاپ رسید. این کتاب در سال ۱۳۳۸ به زبان آلمانی ترجمه و منتشر شد.

سال های ۱۳۲۳ - ۱۳۲۰ اوج شکوفایی نویسندگی و آفرینش های ادبی علوی است. او در این سالها مقالاتی در نشریات حزب توده و پیام نو می نوشت و عضو شورای سر دبیران پیام نو بود.

علوی در فروردین ماه ۱۳۳۲ به اروپا سفر کرد. در همین سال کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران به اجرا درآمد و او ناگزیر در اروپا باقی ماند. بعد از مدتی در دانشگاه همبولت آلمان شرقی به کار تحقیق و تدریس مشغول شد. در طول ۱۵ سال اول زندگی در مهاجرت، مجموعه داستان " میرزا " را نوشت که شامل پنج داستان کوچک است. اثر بعدی علوی به نام سالاریها در سال ۱۳۵۴ منتشر گردید. رمان " موریانه " نیز در سال ۱۳۷۲ (۱۹۹۳) به چاپ رسید.

علوی در مهاجرت آثار با ارزشی تدوین و منتشر کرد؛ از جمله ? تاریخ ادبیات جدید ایران و پیشرفت آن، که به زبان آلمانی تالیف و در سال ۱۳۳۸ در برلین شرقی چاپ شد

او برخی از آثار فارسی را به زبان آلمانی ترجمه کرده که می توان از جمله ترجمه شعر های خیام و هفت پیکر نظامی گنجوی را نام برد.

یکی دیگر از تلاش های او در این سالها، تدوین فرهنگ واژگان فارسی به زبان آلمانی بود که به صورت گروهی نزدیک به ۵ سال روی آن کار کرد. علاوه بر تلاش ها و پژوهش های یاد شده، علوی در زمینه تاریخ معاصر ایران نیز کتابی دربارهً اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران به زبان آلمانی نوشت و آخرین کار او تدوین و تالیف کتاب آموزش زبان فارسی به آلمانی بود

نزدیک ۶۵ سال زندگی بزرگ علوی در زمینه قلم و پژوهش بود. او در این راه خدمات بسزایی به فرهنگ و ادب ایران انجام داد، و آثاری ماندنی از خود بجای گذاشت.

بزرگ علوی در سن ۹۲ سالگی در تاریخ ۱۷ فوریه ۱۹۹۷ برابر با ۲۸ بهمن ماه ۱۳۷۵ بعد از دو هفته بیماری در شهر برلین آلمان درگذشت و بنا بر وصیت در قبرستان مسلمانان در کنار پدرش در شهر برلین دفن گردید.( موسيقي )

خوب بريم يه موسيقي كوتاه بشنويم برميگرديم با برگي از تاريخ هنر با شما عزيززان خواهيم بود ( موسيقي )

امروز 26 ارديبهشت و 26 جمادي الثاني و 16 مي هستش در چنين روزي ( موسيقي بالا )

تولد هربرت ارنست بیتز

در چنین روزی در سال 1905 میلادی هربرت ارنست بیتز یکی از نوینسندگان برتر آمریکایی دیده به جهان گشود .« عشق لیدیا » عنوان مهمترین اثر اوست .( موسيقي بالا )

تولد خوان رولفو

در چنین روزی در سال 1918 میلادی خوان رولفو یکی از مشهور ترین نویسندگان مکزیکی متولد شد . «پدرو پلارمو»  عنوان مهمترین اثر اوست .( موسيقي بالا )

در گذشت جرج اید

در چنین روزی در سال 1944 میلادی جرج اید یکی از مشهورترین نویسندگان آمریکایی در گذشت . وی علاوه بر نگارش رمان به نویسندگی در حوزه نمایشنامه نیز علاقه داشت . او در هفتاد و هشت سالگی در گذشت .( موسيقي بالا )

بريم يه موسيقي بشنويم با زندگي استاد منوچهر نوزري برميگرديم ( موسيقي بالا )

فرا رسیدن آذرماه برای طرفداران دو آتشه دوبله،تداعی کننده خاطره تلخ ازدست دادن دو هنرمند فقید در این عرصه است.زنده یادان "علی حاتمی" و "منوچهر نوذری".شاید در نگاه اول باعث شگفتی باشد که نام علی حاتمی چه دخلی با فن دوبلاژ دارد؟ همگان حاتمی را به عنوان نویسنده،کارگردانی توانا و مولف در سینمای ایران می شناسند تا این که مدیر دوبلاژ،دوبلور یا یکی از عوامل فنی آن باشد اما علاقه و اشتیاق علی حاتمی به هنر دوبلاژ و استفاده همیشگی از صدای دوبلورها به جای هنرپیشه های آثارش (به غیر از از فیلم دلشدگان که صدای سرصحنه داشت) در بین کارگردانان کشورمان بی نظیر بود.به قول دو یار قدیمی حاتمی یعنی منوچهر اسماعیلی و ناصر طهماسب ،دوبله برای حاتمی چیزی فراتر از صداگذاری صرف به جای بازیگران بود،او با دوبله فیلم هایش را روتوش و پالایش می نمود و در اتاق دوبله،دیالوگ های آهنگین خود را صیقل می داد.

دراین بین صدای منوچهرنوذری از صداهای مورد علاقه علی حاتمی بود که نمونه بارزش،انتخاب صدای نوذری برای روایت گویی سریال به یاد ماندنی هزاردستان است.

درابتدای هر قسمت منوچهر نوذری عنوان «آنچه گذشت» را می گفت و خلاصه ای از قسمت پیشین را روایت می کرد و در قسمت پایانی شاهد حسن ختام سریال بدین مضمون از زبان وی بودیم.«کاری که امروز به دست رضا نشد،فردا به امر خدا،دست مرتضی بساخت.هزاردستان بود و ابردست،غافل که دست خداست،بالاترین دست ها،یدالله فوق ایدیهم».

منوچهر نوذری که در سال 1315 متولد شده بود در سال 1384 از میان ما رفت.اما خاطره صدایش هنوز هم در ذهن مخاطبانش جای دارد،وقتی به جای هنرپیشه های مشهوری چون شون کانری (در فیلم دکترنو)، جیمزاستوارت(چه کسی لیبرتی والاس را کشت؟ ، وینچستر73 و سرگیجه) ، استیومک کوئین(بچه سن سینمایی) دنی کی،گلن فورد،بابا هوپ،راج کاپور و... نقش گویی کرد که متاسفانه قسمت اعظم نسخه دوبله این فیلم ها با صدای نوذری در دسترس نیست،اما خاطره صدای نوذری به جای جك لمون بسیار دلپذیرتر از سایر نقش گویی هایش است.

صدای منوچهر نوذری بسیار شیرین بر چهره جک لمون می نشست که این مهم در فیلم های شاخص لمون مانند ایرما خوشگله،آپارتمان،شیرینی شانس،روزهای شراب و گل سرخ، گلن گری گلن راس موجود است و حتی در دوبله فیلم پدر(اثر گری دیوید گلدبرگ،محصول 1989) که جک لمون نقش پیرمردی ناتوان و بیماربه نام جک ترمونت را بازی می کند،منوچهر نوذری در آن زمان که حال مساعدی نداشت با همان صدا این نقش را باورپذیر کرد.بانی ورود منوچهر نوذری به عرصه دوبلاژ برادر بزرگش محمود نوذری بود.

وی در سال 1333 در دوبله فیلم دختر نمک زار(به مدیر دوبلاژی هوشنگ لطیف پور) در استودیو شهاب حضور پیدا کرد و در کنار زنده یادان ایرج و کاووس دوستدار نقش آرتیسته را گفت.

تبهر نوذری در گویندگی بقدری بود که صاحبان فیلم را مجاب کرد که مدیریت دوبلاژ برخی آثار را در اوایل دهه 1340 به او بسپارند که دوبله فیلم پیرمرد و دریا (اثر جان استرجس) اولین کار مدیردوبلاژی اش بود.فعالیت های پربار منوچهر نوذری تنها محدود به دوبله نمی شود بلکه ایشان در دنیای رسانه یگانه است.

بازیگری و کارگردانی در سینما،اجرا در تلویزیون و خلق صدای شخصیت های رادیویی چون دردانه حسن کبابی،آقای ملون،آقای دست و دلبازو... شمه ای از یادگارهای منوچهر نوذری است.هنوزهم برنامه رادیویی صبح جمعه با شما در صدر بهترین های تاریخچه رادیو در ایران قرار دارد که این میزان علاقه و محبوبیت با ذوق منوچهرنوذری و همکارانش میسر شد و اجرای هوشمندانه اش در طولانی ترین مسابقه تلویزیونی از لحاظ پخش یعنی "مسابقه هفته" مثال زدنی است.

این در حالی است که این روزها،مسابقه های تلویزیونی (که با رنگ و لعابی از گرافیک و انیمیشن و قراردادن پیام کوتاه برای جواب به پرسش ها) سعی دارند برای مخاطب جذابیت و سرگرمی سازی تولید کنند و اغلب هم ناموفق هستند ،مسابقه هفته با ساختار و ظاهری ساده از طریق نوذری چگونه توانست در قلب میلیون ها نفر جای بگیرد و این نشان از توانایی های منوچهر نوذری بود.این برنامه را با بیتی که همیشه در انتهای برنامه هایش می گفت به پایان می بریم؛ زحق توفیق خدمت خواستم، ندا آمد پنهانی چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی.

( پايان )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 7:41  توسط جواد نجم الدین  | 

فرهنگ و هنر - 25/02 - نجم الدین

فرهنگ و هنر / جواد نجم الدين / 25/02/1389

( سلام با خود گوينده اين برنامه شامل چند بناي تاريخي تهران ميباشد )

باغ فردوس:

آدرس : خیابان ولی‌عصر، نرسیده به میدان تجریش‌، خیابان باغ فردوس

به دستور محمدشاه قاجار در 1264 ق‌، قصری برای او در نزدیكی تجریش ساخته شد، اما با بیماری و مرگ او، قصر نیمه تمام ماند و او در همان قصر نیمه تمام محمدیه (در محل محمودیه فعلی‌) از دنیا رفت‌.

هم زمان با ساخت قصر محمدیه‌، درباریان نزدیك به او نیز در همان حوالی اقدام به احداث باغ یا عمارت ییلاقی كردند. از جمله‌، حسین‌علی‌خان معیرالممالك باغی احداث كرد كه به باغ فردوس مشهور شد.

عمارت باغ فردوس در دو طبقه به سبك قاجاریه و معروف به گوش فیل بنا گذاشته شد. زمین‌های قسمت جنوبی و سراشیبی باغ نیز با سنگ چین‌هایی به صورت هفت قطعه مسطح و مطبق در آمد و روی هریك از قطعات‌، استخری با فواره‌های متعدد احداث شد. استخرها به گونه‌ای ساخته شده بودند كه از فواصل دورتر، بزرگ‌تر به نظر میآمدند.

سپس‌، دوست‌علی‌خان‌، پسر حسین‌علی‌خان‌، به همت معماران اصفهانی و یزدی‌، ساختمانی در قسمت جنوبی باغ برپا كرد و نام آن را رشك بهشت گذاشت‌. پلكان و بخش‌های دیگری از ساختمان از مرمر اعلای یزد و دیوارهای داخل اتاق با كاغذهای طلایی برجسته پوشانده شده بود. اما دوست‌علی‌خان اعتنای چندانی به باغ و ساختمان آن نكرد و با گذشت زمان ساختمان رو به خرابی گذاشت تا حدی كه سنگ‌های مرمر آن كنده و به عمارت امیریه (مدرسه‌نظام‌) برده شد. بعد از آن مالكیت باغ چند بار دست به دست شد. سرانجام در 1318 ق‌، در زمان سلطنت مظفرالدین شاه قاجار، محمدولی‌خان سپهسالار تنكابنی آن را از ورثه امین‌الملك خرید.

سپهسالار، علاوه بر ایجاد فواره و استخرهای مطبق‌، قنات باغ فردوس را نیز احیا كرد و سر دری با شكوه در مظهر قنات (میدان گاه فعلی باغ فردوس‌) ساخت‌. ولی به دلیل بدهی به تجارت‌خانه طومانیانس‌، باغ را به او داد و طومانیانس نیز باغ را در ازای بدهی‌، به دولت رضاخان واگذار كرد. سرانجام‌، در 1316 ش‌، وزارت معارف (آموزش و پرورش‌) آن‌جا را خرید و ساختمان را مرمت و دبیرستان شاپور تجریش را در آن تأسیس كرد.

در 1350 ساختمان موجود در باغ به مركز فرهنگی و هنری و نمایشگاهی تبدیل شد و پس از انقلاب نیز در اختیار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار گرفت‌.

مساحت باغ فردوس 20000 متر مربع و طول آن 280 متر وشیب آن از شمال غربی به جنوب شرقی است‌.

هم‌چنین‌، دكترمحمود افشار یزدی در 1316، قسمتی از باغ و ساختمان اندرونی را كه حدود 6000 متر مربع بود، خرید و به تدریج با خریدن قطعات اطراف‌، مساحت باغ را به 12000 متر مربع رسانید. سپس در 1337، باغ و ساختمان‌های داخل آن را وقف امور فرهنگی كرد; از جمله در 1352، قسمتی از آن برای استقرار مؤسسه لغت نامه دهخدا و مؤسسه باستان شناسی به دانشگاه تهران واگذار شد كه هم‌چنان دایر است‌‌.

باشگاه بانک ملی:

آدرس : خیابان فردوسی

ساختمان سردار اسعد یا باشگاه بانك ملی در 1292 ساخته شده است‌. ساختمان منزل مسكونی جعفرقلی خان سردار اسعد و معمارش استاد محمد معمار باشی‌، مشهور به بابا، بوده است‌. معمار باشی‌، معمار ساختمان موزه گنجینه نیز بوده است‌. این ساختمان مدتی باشگاه بانك ملی بوده‌، اما هم اكنون فعالیتی در آن انجام نمی‌شود و قرار است كه به موزه بانك ملی تبدیل شود. اشیای موزه را هدایایی تشكیل می‌دهد كه از سوی بانك‌های ایرانی و خارجی به مناسبت پنجاهمین سال تأسیس بانك ملی (1357) اهدا شده است‌.

باغ نگارستان:

آدرس : خیابان بهارستان     

باغ نگارستان از باغ‌های قدیمی تهران است كه در 1222 ق‌، به دستور فتح‌علی‌شاه به شكل هشت گوش با شاه‌نشین‌هایی به سبك دوره زندیه ساخته و به گچ بری‌های زیبایی مزین شده است‌. این باغ از غرب تا خیابان صفی‌علی‌شاه و از شرق تا دروازه دولت امتداد داشت و درب بزرگ آن به میدان بهارستان فعلی باز می‌شد. در این باغ‌، دو عمارت با نام‌های قلمدان و دل گشا به دستور فتح‌علی‌شاه و به دست هنرمندان عصر قاجار ساخته شده بود. اتاق‌هایی با درهای چوبی و دو تالار بزرگ در طرفین ساختمان مركزی این باغ وجود دارد. این باغ دارای 64 اتاق‌، چهار تالار، كتاب‌خانه با چهار سالن و 600 متر زیربنا است‌. تالارها با آینه كاری‌، نقوش طلایی‌، فرش‌های گران‌بها و چلچراغ‌های با ارزش مزین شده و تابلوهای آن به دست هنرمندانی چون میرزا جانی نقاش‌، میرزا بابا نقاش و عبدالله‌خان نقاش‌باشی كشیده شده است‌.

در 1307 ش‌، دكتر عیسی صدیق‌، وزیر معارف وقت‌، با تعدادی از فارغ التحصیلان آن زمان كه در فرانسه تحصیل كرده بودند، تصمیم گرفتند تا یك دانش‌سرای عالی هم‌چون مدارس فرانسه تأسیس كنند. برای تبدیل عمارت به دانش‌سرا، از معمار و مهندس مهاجر روس‌، الكسی ماركف‌، كمك گرفته شد. سپس با رعایت اصول معماری ایرانی‌، نقشه تبدیل عمارت به دانش‌سرا تهیه گردید. باغ نگارستان نیز به دست سید علی اكبر باغبان طراحی شد. این باغ در واقع اولین مركز آكادمیك كشور است كه به عنوان دارالمعلمین عالی برای پسران و دارالمعلمات برای دختران تأسیس شد.

در زمان سلطنت مظفرالدین شاه (1318 ق‌)، مدرسه فلاحت (كشاورزی‌) و در 1329، مدرسه صنایع مستظرفه (هنرهای زیبا) به ریاست محمد غفاری (كمال الملك‌) در عمارت جنوبی و هم‌چنین‌، مدرسه علمیه در عمارت شمالی به وجود آمد. سپس دو آپارتمان در شمال نگارستان برای سكونت معلمان فرانسوی و در قسمتی دیگر، یك ساختمان سه طبقه برای شاگردان تأسیس كردند. در 1315 ش‌، كتاب‌خانه باغ ساخته شد كه معاونت آن را پروین اعتصامی به عهده داشت‌. در 1335، مؤسسه لغت نامه دهخدا، كلاس‌های زبان‌های خارجی‌، جغرافیا و كلاس‌های عمومی دانشكده ادبیات دایر شد و در 1337 نیز مؤسسه تحقیقات اجتماعی در این مكان آغاز به كار كرد. از 1341 تا 1370، دانشكده علوم اجتماعی در این محل دایر بود و پس از انتقال آن‌، زمانی كه در 1371 قصد واگذاری و تخریب آن را داشتند، دكتر روح الامینی مقاله‌ای با عنوان <حسب حال‌> در روزنامه اطلاعات نوشت و به واگذاری و تخریب آن اعتراض كرد. این محل نزدیك به دو سال مخروبه بود تا این كه در آبان 1374 دكتر حبیبی‌، معادل اول رئیس‌جمهور وقت‌، از این مكان دیدن و یكی از كارشناسان میراث فرهنگی به نام مهندس دانشور را برای تهیه نقشه و بازسازی باغ معرفی كرد. او نیز با هماهنگی دانشگاه‌، نقشه اولیه را به دست آورد و تغییرات انجام شده را اصلاح كرد.

از جمله افراد شاخصی كه در دارالمعلمین تحصیل كرده و در فرهنگ ما نقش مهم و بسزایی داشته‌اند، می‌توان به استاد شهید آیت‌الله مطهری‌، آیت الله طالقانی‌، پروین اعتصامی (كتاب‌دار باغ نگارستان‌) و دكتر حسن حبیبی‌، معاون اول رئیس جمهوری‌، اشاره كرد. دكتر محمود حسابی نیز از محصلان و مدرسان این مكان به شمار میآید و گفته‌اند كه بعدها برای تدریس درس فیزیك به دانشجویان‌، اولین دستگاه هواشناسی را در این محل نصب كرد. هم‌چنین‌، دكتر محمد حسن گنجی‌، بنیان گذار هواشناسی و جغرافیا، دكتر محمود روح الامینی‌، كاظم عصار، بدیع‌الزمان فروزان فر، دكتر محمد معین‌، دكتر قریب و... نیز دانش آموختگان و مدرسان این مؤسسه بوده‌اند.

در مقابل درب ورودی ساختمان مركزی‌، از شمال‌، مجسمه شاعر حماسه‌سرای ایران‌، فردوسی‌، مشاهده می‌شود كه در 1315، توسط دانشجویان ایرانی كه در اروپا تحصیل می‌كردند ساخته و به این مكان منتقل شده است‌. این مكان از قدیم به گل گشت فردوسی نیز معروف بوده است.

بانک ملی بازار:

آدرس : خیابان پانزده خرداد، بعد از میدان ارگ‌، روبه‌روی سبزه میدان 

بنای بانك ملی بازار با طراحی و معماری محسن فروغی‌، مهندس و معمار ایرانی‌، ساخته شده است كه رضا شاه از او برای ساخت برنامه‌های سازندگی دعوت كرده بود. بناهایی كه او ساخته است هرچند مدرن‌، دارای ظرافت و سنت اسلامی است‌.

ساختمان بانك ملی بازار شاید در میان بناهای عمومی‌ای كه وی ساخته است‌، به بهترین وجه نشان دهنده سبك او باشد. این بنا در دهه 1320 ش آغاز شد، ولی به دلیل مشكلات متعدد ناشی از وضعیت خاك‌، ساخت آن چند سال به طول انجامید.

این ساختمان با 4110 متر مربع مساحت‌، در دو طبقه و با دو طبقه زیر زمین با استفاده از بتون مسلح‌، آجر و ملات و سیمان ساخته شده است‌. هر چند طرح بنا عقلانی و مدرن است‌، از اسلوب معماری سنتی خردمندانه در آن استفاده شده است‌. ورودی اصلی بانك از كاشی كاری رنگارنگ بهره برده تا با بازار اصلی تهران در همسایگی آن هماهنگ شود. این خردمندی در استفاده او از عناصر سایه ساز و ایوان‌ها، به ویژه در ضلع جنوبی بنا، كه ایوانی با 24 ستون بر پا شده‌، آشكار است‌. تزیین برخی سطوح با كاشی كاری نیز موجب تأكید بر نماها و ورودی‌های اصلی بنا شده است‌.

در سمت چپ مدخل ورودی‌، یك تخته سنگ حجاری شده حدود 1/5*2 متر و در سمت راست نیز، نقش چند دنده و كارگر به عنوان نماد صنعت و كار حجاری شده است‌. سمت چپ نیز نقش چند كشاورز گندم در دست كه در واقع نماد زندگی و كار است‌، وجود دارد كه هر دو باهم در میآمیزند تا صنعت و كار و زندگی نوینی را به وجود آورند‌

بنای کلاه فرنگی:

آدرس : خیابان شریعتی‌، نرسیده به پل سیدخندان       

بنای گنبددار بی‌سیم قصر با توجه به این كه از اولین فرستنده‌های تلگرافی كشور است و در زمان خود از فنآوری‌های وارداتی غرب بهره می‌جست‌، از جهت استحكام و استواری كه از مشخصه‌های بناهای سال‌های 1300 تا 1320ش‌، محسوب می‌شود، عملكرد انحصاری خاص‌، موقعیت جغرافیایی و فرهنگی‌، ارتباط آن با سایر بناهای پیرامون و ... قابل بررسی و تأمل است‌. بنای بی‌سیم قصر قاجار، بی‌سیم پهلوی‌، بی‌سیم قصر یا كلاه فرنگی از جمله بناهای واقع در اراضی قصر قاجار است‌. ساخت بنا در 1303 ش‌، به اتمام رسید و در 1306/12/3، به طور رسمی افتتاح شد. ساخت عمارت رادیو ایران نیز در 1317 ش شروع و در 4/2/1319 افتتاح شده‌است‌.

 

معمار آن احتمالاً ابراهیم معمار باشی‌، از معماران وزارت پست و تلگراف در اواخر قاجار، بوده و معمار عمارت رادیو ایران نیز احتمالاً پل آبگار و پیمان‌كار آن شركت هوختیف آلمانی است‌. بی‌سیم قصر در محوطه‌ای در حدود 17/5 هكتار قرار گرفته است‌. مساحت كل زمین 211544 مترمربع و مساحت بنا 650 متر مربع است‌.

بنای كلاه فرنگی چه از نظر معماری و چه عملكرد آن‌، در سری بناهای سال‌های اولیه دوره پهلوی اول قرار می‌گیرد كه بیش‌تر اقتباسی از سبك‌های معماری غربی است‌.

این شیوه در بنای اداره پست میدان مشق و سایر بناها نیز قابل رؤیت است‌. بنای بی‌سیم قصر با توجه به قدمت 78ساله و بی‌توجهی‌های سال‌های اخیر، دچار آسیب‌های جدی شده است‌.

فتح‌علی‌شاه قاجار در 1213 ق‌، در تقاطع جاده قدیم شمیران و خیابان عباسآباد، قصر زیبایی كه بعدها به قصر قاجار معروف‌شد، پی‌افكند. بنای آن یكی از قدیمی‌ترین قصرهای پادشاهان قاجار به شمار میآید. این بنای وسیع كه در بالای تپه‌ای واقع بود، دارای چهار برج مراقبت و دفاع‌، ولی فاقد پنجره‌های بیرونی بود. به همین جهت بیش‌تر به قلعه نظامی شباهت داشت تا كاخ شاهی‌. باغ‌ها به وسیله استخرها و نهرهایی از هم مجزا و روی قطعه زمین‌های مطبقی احداث شده بودند. ورودی قصر دارای بالا خانه‌ای بود كه چشم انداز زیبایی از صحرا، شمیران‌، تهران‌، خرابه‌های ری و نجفآباد، كاخ‌های اشرفآباد و دوشان تپه داشت و اطراف و بناها از آن بالا به خوبی دیده می‌شدند. بر دیوارهای جایگاه مخصوص بالا خانه‌، تصاویر شاه‌زادگان قاجار نقاشی و نقوش برجسته‌ای از چهار زن سر تا پا مسلح حجاری شده بود. ساختمان‌ها از یك حیاط چهارگوش داخلی كه در وسط آن حوض بزرگی قرار داشت‌، نور می‌گرفتند. تزیینات داخلی اتاق‌ها نظیر اغلب ساختمان‌های مجلل ایرانی عبارت بود از آیینه‌كاری‌، گچ‌كاری‌، اكلیل كاری و نقاشی‌های عجیب و ساده با هنرهای حماسی ایران‌. این نقاشی‌ها با تصاویری از زندگی چنگیزخان و تیمورلنگ به هم آمیخته بودند. قصر در ابتدا به شكل هرم ساخته شده بود، اما در 1286 ق‌، در زمان ناصرالدین شاه‌، تغییراتی در آن به وجود آمد و ملحقاتی به آن افزوده شد، و در نهایت در دهة 1370 ق / 1330 ش‌، تخریب گردید. قبل از آن‌، در دوره پهلوی‌، قصر به عنوان زندان مورد بهره‌برداری قرار می‌گرفت‌.

ساختمان بی‌سیم قصر از نظر معماری‌، از جمله بناهایی است كه با سبك معماری اوایل دوره پهلوی اول و به دنبال ورود فنآوری‌های لازم احداث گردیده است‌. از مشخصات بارز این دوره به مانند دوره قبل (قاجاریه‌)، اقتباس و الگوبرداری از سبك‌های معماری اروپایی‌است‌.

بنای بی‌سیم قصر دارای نمایی متقارن است‌، اما در طراحی پلان‌ها این تقارن رعایت نشده است‌. ورودی بنا محور این تقارن است و كلاه فرنگی در محل تقاطع محورهای تقارن پلان قرار گرفته است و به طوركلی سلسله مراتب نما بدون توجه به پلان پشت آن صورت گرفته‌است‌.

ورودی بنا در ضلع غربی واقع شده و سردری مزین دارد. ورودی در مركز نمای غربی قرار گرفته و در هر طرف آن سه ردیف پنجره تعبیه شده است‌. این نما دارای تزیینات حجاری‌، گچ‌بری و نما آجر است‌. نمای جنوبی و شمالی هم هركدام دارای سه ردیف پنجره است‌.

تزیینات و یا عناصر اصلی تزیینی بنا آجر است كه جزء اصلی سازه بنا محسوب می‌شود. در نماسازی‌، قاب‌های پنجره‌ها و ورودی‌ها به صورت نیم دایره خود نمایی می‌كند، كه از مشخصه‌های بارز معماری دوره قاجار است‌. در پیشانی بنا هم از آجر به صورت تزیینی استفاده شده است‌. در نمای غربی‌، بالای برخی از پنجره‌ها گچ‌بری به صورت نقوش اسلیمی دیده می‌شود. تزیینات سنگی كنار ورودی شمالی نیز حایز اهمیت است‌. به طوركلی‌، منبت كاری و سنگ‌بری در تزیین بنا نقش داشته است‌. تزیینات چوبی درب ورودی مقابل ملاحظه است‌. پنجره‌ها چوبی و تزیینات فلزی موجود روی شیروانی و كلاه فرنگی و دست‌گیره‌های درب ورودی مشخص هستند. در فضاهای داخلی‌، عنصر تزیینی خاصی به چشم نمی‌خورد. پله‌ها سنگی‌، نما عموماً آجری‌، نقش برجسته‌ها گچی‌، ابزارها آجری‌، پنجره‌ها چوبی و پوشش بام به صورت فلزی و شیب‌دار است‌. سقف‌ها متشكل از تیرهای چوبی و گچی شده هستند. در محل اتصال دیوارها با سقف‌، گوشه سازی‌هایی اجرا شده است‌. پوشش بام به صورت شیروانی است كه توسط خرپاهای چوبی نگه داشته شده است‌. پوشش كلاه فرنگی نیز به شكل گنبد فلزی (مس‌) ساخته شده است‌.

درقسمت شرقی بعدها (احتمالاً 1316) الحاقاتی به جنوب و شمال بنا اضافه شده است‌.

نیاز به ایجاد تشكیلات بی‌سیم در اولین سال‌های قرن چهاردهم ش‌، به جهت ارتباط مستقیم و سریع ایران با دیگر كشورهای جهان‌، در زمان پهلوی اول احساس می‌شد و برای این امر مهم‌، اجرای آن به وزارت جنگ محول گردید.وزارت جنگ نیز در 1303، ساخت بنای دستگاه‌های بی‌سیم ایران را در اراضی قصر قاجار به اتمام‌رسانید.

نخستین دكل 120 متری موج بلند اواخر 1303 در اراضی قصر قاجار با حضور پهلوی اول افراشته گردید.

به موازات پیشرفت كارهای فنی شرایط تربیت كارمندان فنی هم آماده شد و مدرسه بی‌سیم نظامی در ابتدای 1304 تأسیس گردید تا در موقع شروع مخابرات‌، تمام كارها به دست ایرانیان باشد.

از نیمه سال 1304، نصب دستگاه 20 كیلوواتی موج بلند آغاز شد. در فروردین 1305، نصب دستگاه 20 كیلوواتی موج بلند خاتمه یافت و آزمایش‌های مقدماتی آن شروع شد.

در ساعت 15 روز 6 اردیبهشت 1305، دستگاه 20 كیلوواتی موج بلند با حضور پهلوی اول افتتاح و گشایش آن به دنیا اعلام شد.

 

در سال‌های 1304 تا اواسط 1305، دستگاه‌های بی‌سیم در شهرهای تبریز، مشهد، شیراز، كرمان‌، خرمشهر و كرمانشاه نصب و فعال‌شد.

در اواخر دی 1305، كلیة دستگاه‌های بی‌سیم تهران و شهرستان‌ها با كارمندانی كه برای اداره آن‌ها تربیت شده بودند، در اختیار وزارت پست و تلگراف قرار گرفتند و در 25 بهمن ماه‌، مخابرات عمومی به صورت بی‌سیم آغاز گردید. در 1307، دو دستگاه موج بلند به مناقصه گذاشته و پیشنهادهای كمپانی‌های فرانسوی پذیرفته شد. در 3 آبان 1309، میرزا قاسم خان صوراسرافیل‌، وزیر پست و تلگراف و تلفن‌، دستگاه موج كوتاه را افتتاح كرد.

در آستانه جنگ جهانی دوم و از آن‌جا كه تهیه دستگاه بسیار نیرومند رادیو میسر نمی‌شد، وزارت پست و تلگراف و تلفن تصمیم گرفت كه تأسیسات رادیویی ایران را تكمیل كند.

در 1318، یك دستگاه دو كیلو واتی موج متوسط برای رادیو خریداری شد. در این سال‌، یك دستگاه موج كوتاه 25 كیلوواتی نیز خریداری گردید.

در ساعت 19 روز چهارم اردیبهشت ماه 1319، پس از گزارش ابراهیم اعلم‌، وزیر پست و تلگراف و تلفن‌، با حضور پهلوی دوم‌، رادیو ایران آغاز به كار كرد.

با آغاز جنگ جهانی‌، رادیوی بزرگ نیز تأسیس شد، اما در همان فرصت كوتاه‌، وزارت پست و تلگراف و تلفن یك دستگاه فرستندة موج كوتاه به قدرت هفت و نیم كیلووات و یك دستگاه موج كوتاه به قدرت دو كیلووات و آنتن‌های لازم را خریداری كرد كه بر اثر قطع راه‌های ارتباطی‌، تكمیل آن تا خاتمه جنگ میسر نگردید، اما پس از شروع دوران صلح و آرامش‌، در 14 مهرماه 1327 نصب و آماده كارشد.

پس از جنگ جهانی دوم‌، یعنی از 1325 تا 1335، حدود 210 دستگاه بی‌سیم از 17 وات تا 5 كیلووات خریداری و برای ارتباط تلگرافی به كار گرفته شد. 44 دستگاه موج كوتاه از 400 وات تا 20 كیلووات نیز خریداری و در نقاط لازم نصب شد.

در 1332، استودیوی شماره دو نیز با موج متوسط 240 متر به كار افتاد. در تاریخ 29 اردیبهشت 1335، قرارداد خرید دستگاه موج كوتاهی كه 100 كیلووات آنتن قدرت داشت و در تمام عالم شنیده می‌شد، مبادله گردید و یك سال بعد به كار افتاد.

دستگاه فرستنده 50 كیلووات با موج متوسط 335 متر ساخت كارخانه وسترن الكتریك آمریكا بود كه آنتن آن بر روی دكل 120 متری نصب شد سپس برای تأمین برق فرستنده 50 كیلو وات‌، چهار دستگاه موتور از نوع یودا، ساخت آمریكا، تحویل گردید كه قدرت هریك از آن‌ها 75 كیلووات آمپر بود.

دستگاه فرستنده موج متوسط با 50 كیلووات نیروی آنتن برای تكمیل پخش صدا نیز از طرف دولت آمریكا به ایران واگذار شد و نصب آن با همكاری و مشاركت وزارت پست و تلگراف و تلفن ممكن شد.

بعد از انتقال ایستگاه رادیو به میدان ارگ‌، مدتی بنا در اختیار كاركنان گذاشته شد و واحدهایی نظیر قرض‌الحسنه‌، نقلیه‌، سمعی و بصری‌، روابط‌عمومی و درمانگاه‌، هریك برای مدتی در آن مستقر بودند و بخش‌هایی از آن صرفاً به عنوان انبار وسایل نظافت و وسایل اضافه استفاده می‌شد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 7:43  توسط جواد نجم الدین  | 

راديو خاوران/گروه معارف/موضوع:حضرت فاطمه/23ارديبهشت 1389/مژده مهدي زاده

به نام او که هستی و نیستی جهان در محیط قدرت اوست

ودرود خداوند بر محمد و  آل محمد

سلام .... سلام بر آوایی حزن انگیز که از عرش بر زمین نواخته میشود تا قصه تلخ رجعت فرشته ای آسمانی را بر اهل زمین تکرار کند...

موسیقی...

شب سايه خود را بر شهر مدينه گسترانده بود،آسمان گرفته بود و ماتم در همه جا پاشيده بود. کاروان آماده کوچيدن بود و فاطمه همسفر کاروان. علي (ع) آرام نداشت و بچه ها، تاب و قرار. علي (ع) موکب فاطمه زهرا سلام الله عليها را به آخرين خانه دنيا مي برد، فاطمه زهرا (س) که زخم ها و داغ ها ديده بود، در هجران پدر غريبانه زيسته بود، حال با پهلويي شکسته، خانه را به اميد آغوش بهشتي پدر ترک مي گفت، علي (ع)، پاره تن پيامبر، سيده زنان عالم، مادر امامان معصوم، همسر خود را در حالي که غم عالم به خانه دل اش هجوم آورده بود به خاک مي سپرد.
آري فاطمه (س)، آن برترين بانوي اسلام و سيده زنان عالم، آن گوهر تابناک در منظومه و رشته نسل پيامبر (ص)، آن مهربان ترين فرشته خاکي به شهادت رسيده بود.
فاطمه (س) بهار عمرش کوتاه بود، او ترنم باران وحي بود که در شکوه مقام اش معنويت به رشته هاي چادرش دست نياز مي آويخت و معرفت به غبار آستان خانه اش بوسه مي زد، فاطمه (س) سراپاي وجودش عفت بود و پاکدامينش زبانزد فرشتگان. فاطمه زهرا (س) دختر رسول خدا (ص) بود که پدر او را فرشته اي در صورت انسان مي خواند؛ »، و مي فرمود: اى فاطمه خداى ترا برگزيد و مطهرت گردانيد و ترا بر زنان جهان برترى داد و گزينش و انتخاب كرد.» آري فاطمه دختر رسول خدا بود، که پدر درباره اش مي فرمود: آن کس که فاطمه(سلام الله عليها) را دوست دارد، در بهشت همنشين منست و آنکس که با او بغض ورزد،جايگاه او آتش است

موسيقي...

.دوستي با حضرت فاطمه زهراء(سلام الله عليها) در صد مورد به سود دوستداران اوست. آسانترين اين صد مورد اين موارد است: هـنـگـام مـرگ، در قــبــر، وقـت سـنجـش اعـمـال، روز قـيـامـت و حـسـاب. کسي که حضرت فاطمه زهراء(سلام الله عليها) از او راضي باشد من از او راضي ام و آن کس که حضرت فاطمه زهراء(سلام الله عليها) بر او خشمناک باشد من بر او خشم دارم و غضب من مساوي با غضب خداست.واي بر کسي که به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و ذريّه او و شيعيانش ستم کند.»
آري فاطمه زهرا (س) دختر رسول خدا بود، دختري که وقتي بر پدر وارد مي شد، پدر تمام قد در مقابلش مي ايستاد، او را مي بوسيد و دست او را مي گرفت و در جايگاه خويش مي نشاند، چون از سفر باز مي گشت، «گلويش را مي بوسيد و مي فرمود از او بوي بهشت به مشام مي رسد.». پدر آخرين خداخافظي اش با فاطمه بود و وقتي باز مي گشت اولين ديدارش نيز با او بود. اگر از رسول خدا مي پرسيدند: چه کسي را بيشتر دوست داري؟ مي فرمود: دخترم فاطمه را. فاطمه دختر پيامبر خدا بود که پدر درباره او مي فرمود: خداوند با خشم تو خشمگين مي شود و با رضايت تو راضي مي گردد.»

حضرت خديجه کبري (ع) نااميد و هراسان چشم به در دوخته بود، که ناگهان چهار زن زيبا در هاله اي از نور وارد شدند. خديجه از آنها سئوال کرد که شما کيستيد؟
من مادرت حوا، و من آسيه دوست تو، و من کلئوم خواهر موسي، و من مريم مادر عيسي آمده ايم که تو را پرستار باشيم. …فاطمه متولد شد او را با آب کوثر در طشتي بهشتي شستشو دادند و در پارچه اي سفيد و عطرآگين پيچاندند … خداوند بزرگ و متعال فرشته اي را مامور کرد تا به محمد (ص) نام او را الهام کند، پدر نام وي را فاطمه (س) نهاد. سپس خداوند به او خطاب کرد که:« اي فاطمه! تو را قرين علم گردانيدم و از ناپاکي دورت کردم.»

موسيقي...
خداوند دختر پيامبر اکرم (ص) را فاطمه نام نهاد و چه نيکو حضرت رسول (ص) به علت اين نامگذاري اشاره دارند؛ دخترم براي اين فاطمه ناميده شد که خداوند او و دوستدارانش را از آتش حفظ کرده است.»
 حضرت فاطمه (س) در شرايطي ديده به جهان هستي گشود که پدران از سرجهل و ناداني دخترکان معصوم خود را حجاب خاک مي پوشاندند، تا از طعن آشنايان در امان باشند.1 اما هنگامي که فاطمه (س) آن فرشته بهشتي و تنديس نور به دنيا آمد، رسول اکرم (ص) دلش پر از شادي و سرور گشت، پيامبر اکرم (ص) فاطمه زهرا (س) را گرامي مي داشت و درباره اش مي فرمود:« فاطمه پاره تن من است…» رسول خدا فاطمه زهرا (س) را دوست مي داشت و  او را «ام ابيها» مي خواند.

دوران کودکي فاطمه زهرا (س) با سختي هاي فراوان همراه بود؛ فاطمه از همان آغاز کودکي زخمي هاي پدر را به ضرب سنگباران مردم مکه ديد و از شدت تاثر گريست و پدر را نوازش کرد و هم چون پرستاري مهربان بر آن جراحات مرهم گذاشت،  بي احترامي هاي جاهلان عرب را با پدر بزرگوارشان مشاهده کرد؛ فاطمه (س) به چشم خود ديد که مردم مکه شکمبه شتر را بر سر و روي مبارک رسول خدا (ص) ريختند،  فاطمه (س) خود در شعب ابي طالب (ع) در محاصره بودند و طعم گرسنگي را کشيدند، مرگ مادر عزيزشان حضرت خديجه کبري (ع) را به چشم خود ديدند؛ «فاطمه کوچک به دامن پدر مي چسبيد و زار مي گريست و مي گفت: «پدر جان! مادرم کجاست؟» [اشکهاي او بر کروبيان گران آمد] جبراييل فرود آمد و گفت: اي محمد! به فاطمه ات بگو مادرت در خانه اي ساخته شده از مرواريد، به دور از سختي ها در آرامش است.» حضرت فاطمه زهرا (س) شکنجه ياران رسول خدا، فقر، گرسنگي و ستم مستکبران را ديدند تا براي زندگي سخت تر آينده آماده گردند.   

موسيقي...

فاطمه زهرا (س) که به سنين جواني رسيد، همانند پدر بزرگوارشان باوقار و سنگين راه مي رفت، تمام کمالات در او جمع شده بود و چهره اش درخشان و اخلاقش نيکو بود.

در کلام فصاحت و بلاغت داشت بنابراين همه در دل آرزو مي کردند که اي کاش لياقت همسري فاطمه را داشتند. يکي از آنان عبدالرحمان بن عوف بود که نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: با مهريه اي بسيار به خواستگاري فاطمه (س) آمده ام. امام پيامبر اکرم (ص) که در پاسخ دست مبارکش را روي شنها کشيد و از آن پر کرد، ريگها در دست مبارکش به تسبيح آمدند و آنان را به دامنش ريخت و همگي در و مرجان شدند.
ابوبکر نيز نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: اي رسول خدا، مي داني که من به تو ايمان آورده ام و از اولين کساني هستم که اسلام آوردم و چنين و چنان بودم…
ابوبکر و عمر نيز به خواستگاري حضرت فاطمه (س) آمدند اما پاسخ پيامبر (ص) همچنان اين بود که هنوز فرماني از آسمان نيامده است. 
اما علي (ع) به خواستگاري رفت، چه نيکوست که اين امر مبارک را از قول حضرت نقل کنيم؛ « نزد رسول خدا رفتم، او را با جلال و جبروتي خاص يافتم. چون نشستم زبانم بند آمد، به خدا قسم قدرت سخن گفتن نداشتم، رسول خدا پرسيد: براي چه کاري آمده اي؟ جاجتي داري؟ سکوت همه وجودم را گرفته بود. پيامبر (ص) دوباره پرسيد: براي کاري آمده اي؟ حاجتي داري؟ باز هم سکوت کردم. گفت: شايد براي خواستگاري فاطمه (س) آمده اي؟ گفتم: آري اي رسول خدا! پيامبر (ص) فرمود: خداوند تو را وسعت دهد و خوش آمدي. بلند شدم و رفتم گروهي از انصار که بيرون منتظر خبر بودند، پرسيدند: چه شد؟ گفتم پيامبر فقط گفتند: مرحباً و اهلاً. انصار گفتند: اين جواب کافي است، هم به تو اهل داد و هم وسعت بخشيد.»
رسول خدا (ص) سپس نزد فاطمه (س) رفت و فرمود: علي از تو خواستگاري کرده است. فاطمه سکوت کرد و صورتش را برنگرداند. پيامبر (ص) در او نارضايتي احساس نکرد و در حالي که مي فرمود : الله اکبر، سکوتش اقرار به رضايت است"، بلند شد.
مقدمات ازدواج فراهم شد؛ مهريه عبارت بود از چهارصد و هشتاد درهم كه على‏عليه السلام از فروش زره خود به دست آورده بود.
پيامبر نيز آن مبلغ را به اين نحو توزيع فرمودند: 160 درهم براى خريد عطر، 160 درهم براى خريد لباس، 66 درهم براى اثاث خانه، 96 درهم نيز به‏ام سلمه دادند كه نزد خود براى مخارج ديگر نگاه دارد.
اثاث خانه على‏عليه السلام نيز عبارت بود از: اطاق خواب را با ريگ نرم فرش كرده بود. - براى جدا كردن اطاق ، چوبى روى دو طرف ديوار قرار داده بود- يك پوست گوسفند و يك پشتى از ليف خرما كه كنار ديوار گذاشته بود. - حوله‏اى به ديوار آويخته بود. در كنار اطاق كوزه‏اى از آب، و يك الك براى الك كردن آرد و اين تمام اثاث و مايملك على‏عليه السلام بود.
آرى به همين سادگى تزويج على و فاطمه‏عليهما السلام صورت گرفت و دو درياي آسماني به هم پيوند خوردند، قلب پاکان در شادي تپد و کروبيان به وجد آمدند، حوريان به زمزمه ايستادند و سراسر مدينه غرق شادي و سرور گشت.
اما از همان آغاز زندگي سرزنش هاي زنان جاهل آغاز شد؛ فاطمه نزد پدر آمد و گفت: «زنان قريش به من مي گويند پدرت تو را به مردي فقير شوهر داد.
پيامبر فرمود: عقد تو ابتدا در عرش توسط خداوند بود و سپس به وسيله من.»

موسيقي...

انگار که سختي براي فاطمه زهرا (س) تمامي نداشت؛ در سال يازدهم هجرت فاجعه بزرگي رخ داد، فاطمه زهرا (س) که هر گاه طوفان هاي مصائب در زندگي اش مي پيچيد به پدر پناه مي برد و چون تاريکي غم بر او سايه مي افکند، پرتو نور پدرش چراغ راهش بود، و هر گاه رنج زندگي کام او را مي خشکاند، ترنم ابر بهاري پدر سيرابش مي نمود. حال پدر در بستر مرگ، آرام و آرام در افق اعلا ناپديد مي شد و فاطمه به سرعت در درياي غم غرق مي گشت. آري، اشرف مخلوقات يعني خاتم پيامبران حضرت محمد مصطفي (ص) رحلت فرمودند تا خورشيد جهان افروز براي فاطمه (س) غروب کند، تاريکي سنگيني بر زندگي فاطمه (س) سايه گستراند و فاطمه زهرا (س) در فراق پدر ابر وجود پدر در چشمانش سيل گردد و وجودش در قطرات اشک آب شود،

آن قدر گريه کند تا اميرمومنان به او بگويد: اي دختر پيامبر، بزرگان مدينه مي گويند به فاطمه بگو يا شب گريه کند يا روز.

 اما فاطمه در جواب علي (ع) گفت:« اى ابا الحسن من مدت زيادى در بين آنها زندگى نخواهم كرد و به زودى به ديدار پدرم خواهم شتافت قسم به خدا تا آن زمان شب و روز آرام نخواهم داشت.» آري تنها اميد فاطمه زهرا (س) اين بود که پدر در آخرين وداع به او گفته بود: تو اولين کسي هستي که به من ملحق مي شود.
بعد از وفات پيامبر گرامي اسلام، امامت خانه نشين شد، رهبري انحراف يافت، حق علي (ع) ضايع شد، فدک فاطمه مصادره شد، خانه پيامبر يعني جايي که جبرئيل امين بدون اذن وارد نمي شد، به آتش کشيده شد، فاطمه زهرا (س) با آن همه فضيلت و سفارش پيامبر درباره او بين در و ديوار قرار گرفت و با لگد ستم و دست ظالم و تعدي پهلويشان شکست و  محسن فاطمه سقط شد.

 صدماتي که بر جسم و جان فاطمه زهرا (س) وارد شده بود او را از پاي درآورد. سخت بيمار  شد و در بستري افتاد. فاطمه (س) در آخرين شب، پدر را در خواب ديد که به او مي گويد: «پيش من بيا که سخت مشتاق ديدار توام. او هم در جواب گفت: به خدا که من مشتاق ترم براي ديدار تو.» و پدر در همان خواب به فاطمه (س) بشارت داد که :« تو امشب نزد من خواهي بود.»
فاطمه در آخرين لحظات علي (ع) را صدا کرد، و در حالي که اميرمومنان اشک مي ريختند، حضرت فاطمه زهرا (س) رو به علي (ع) کرد و فرمود: پسر عمو! لحظاتي بيش از زندگي من نمانده، چند وصيت دارم.
علي (ع) فرمود: هر چه دوست داري سفارش کن. آنگاه علي از جا برخاست و روبروي فاطمه (ع) نشست.
فاطمه گفت: «تو هرگز از من دروغ و خيانت نديده اي و از لحظه اي که زندگي را با من آغاز کرده اي با تو مخالفتي نکرده ام.
علي فرمود: پناه بر خدا، تو آگاه تري به خدا، تو بهتر، متقي تر و بزرگوارتر و خداترس تر از اين هستي که من نسبت به تو ايرادي داشته باشم. دوري تو بر من بسيار سنگين است؛ اما چه کنم که اين امري است حتمي. به خدا قسم دوباره مصيبت رسول خدا براي من تجديد شد. از دست دادن تو برايم سخت دشوار است. مصيبتي است که از آن فاجعه آميزتر، دردناکتر و غم انگيزتر نيست. به خدا قسم اين مصيبتي است که توان عزاداريم بر آن نمانده و هيچ چيز جاي آن را پر نخواهد کرد.
سپس هر دو شروع کردند به گريه؛ علي (ع)گفت: هر چه مي خواهي سفارش کن. عمل خواهم کرد و دستور تو را بر خودم مقدم خواهم داشت…
فاطمه گفت:« آناني که در حق من ستم روا داشتند و حقم را پايمال کردند، بر جنازه ام حضور نيابند. آنان دشمنان من و دشمنان رسول خدا هستند. آنان بر جنازه ام نماز نگزارند. زماني که چشمها به خواب رفتند، شبانه مرا دفن کن.»
حسن، حسين، زينب و ام کلثوم دور مادر حلقه زدند و نگاهشان را به مادر دوختند. قطرات اشک از گوشه چشمان فاطمه (س) مي غلتد و قطرات اشک بچه ها يکي پس از ديگري روي گونه ها جاري مي شود، گهگاه صداي هق هق زينب بالا مي رود، اما به اشاره مادر آهسته مي شود و سپس قطع مي گردد.

موسيقي....
فاطمه (س) از اسماء بنت عميس آب مي خواهد و غسل مي کند و پارچه‏اى بر روى خود مي کشد و از اسماء مي خواهد که مقدارى صبر كند، سپس او را صدا كند، اگر جواب نداد بداند كه فاطمه‏عليها السلام به ملاقات پروردگار خود رفته است.
اسماء مقدارى صبر مي کند، سپس فاطمه (س) را صدا مي زند جوابي نمي شوند، دوباره صدا مي زد:
اى دختر محمد مصطفى!
اى دختر بهترين خلق خدا!
اى دختر بهترين كسى كه بر زمين قدم گذاشته!
اى دختر كسى كه به پروردگارش نزديكترين انسان بوده است!
اما تاريكى سكوت بر خانه سايه افكنده و فاطمه جواب نمى‏دهد، در اين حال اسماء پارچه‏اى را از روى صورت فاطمه زهرا كنار مى‏زند، و مى‏بيند كه فاطمه از دنيا رفته است.
حسن و حسيني وارد خانه مى‏شوند و مى‏پرسند: چرا مادر در اين ساعت خوابيده ؟ اسماء جواب مي دهد: مادرتان خواب نيست. جان به جان آفرين تسليم کرده. حسين خود را روي مادرش مي اندازد او را مي بوسد و مي گويد: مادر با من سخن بگو که قلبم پاره مي شود.
اسماء بچه ها را دنبال علي (ع) مي فرستد، بچه ها گريه کنان به مسجد مي روند، اصحاب مي پرسند: چرا گريه مي کنيد؟

 پاسخ مي دهند: مادرمان فاطمه از دنيا رفته است. همين که علي (ع) اين خبر را مي شنود، چون قصد حرکت دارد، با صورت به زمين مي افتد و ناله اي جانسوز سر مي دهد و مي گويد: اي دختر محمد بعد از تو دلم با چه کسي تسلي يابد؟ تو تسلاي خاطر من بودي. بعد از هر وصالي فراقي است. وصال بي فراق کم است.
فاطمه زهرا (س) را علي (ع) خود غسل و کفن مي کند. حسين (ع) آخرين حرفها را با مادر نجوا مي کند: «… مادر! وقتي به حضور جدمان رسيدي سلام ما را به او برسان و به او بگو که بعد از وي چگونه غبار يتيمي بر ما نشست.
علي (ع) نيز آخرين وداع را ناله مي کند و مي گويد: «خدايا! تو مي داني که من از دختر رسولت خشنودم. خدايا! در وحشت و تنهايي انيسش باش. او از ما دور شد تو به معادش برسان! خدايا! او مظلوم شد، تو در حقش قضاوت کن که بهترين دادستاني.»
جمعيت براي تشييع جنازه دختر رسول خدا به خانه علي (ع) هجوم آورده اند، اما ابوذر از خانه خارج شده و مي گويد: برگرديد، تشييع جنازه دختر رسول خدا از سرشب به تاخير افتاد.
مردم به خانه هايشان برمي گردند و چون اهالي مدينه به خواب مي روند و پاسي از شب مي گذرد، جنازه را از خانه بيرون مي آورند. همان طور که فاطمه خواسته بود، او را با تابوتي سرپوشيده حمل مي کنند و همگان سکوت را مراعات مي کنند و گريه ها را در سينه ها حبس مي کنند تا مبادا نامحرمان از اين راز باخبر شوند.

 آنان اشک مي ريزند و با يک دنيا حسرت، فاطمه را به سوي منزلگاه ابدي اش بدرقه مي کنند. علي (ع) بر جنازه نماز مي گزارد و فاطمه را خود دفن مي کند خاک جدايي را بر پيکر فاطمه مي ريزد و خاک عزا را بر سرخويش .

 

اگر کسی علی علیه‏السلام را پیش از این دیده باشد، اینک که از قبر تو بیرون می‏آید؛ دیگر او را نخواهد شناخت. اینجاست که تنهایی خود را امضا کرده است!
نگاه سبزت را از زمین، دریغ مدار!
علی علیه‏السلام به مزار بی‏نشانت خیره مانده و عالم به علی علیه‏السلام . تو از شرقی‏ترین زاویه عرش، به تماشای زمین نیم‏مرده نشسته‏ای.

چشم از این تماشای پرشکوه، آنی و کمتر از آنی برندار که بی‏رونق نگاه سبزت، زمین دوامی نخواهد داشت.
علی علیه‏السلام به خانه برمی‏گردد؛ با غربتی که هیچ‏کس جز تو، ارتفاعش را درک نکرد. ذوالفقار را در نیام فرو می‏برد و خود به نیام خانه برمی‏گردد، اما به راستی، کدام خانه؟! مگر علی علیه‏السلام بی‏فاطمه علیهاالسلام خانه دارد؟! این سؤالی است که آفرینش از پاسخ به آن ناتوان است!

هنوز بوی در نیم‏سوخته را از کوچه‏های تنگ مدینه می‏شنویم؛ از پشت صفحات غبارگرفته تاریخ.
هنوز کلمات و آیین‏های زندگی تو زنده‏اند. اگر سیره تو فراگیر شود، دوباره عطر امامت، مشام روزهای تنها مانده ما را خواهد آکند.
کاش به ما یادآوری می‏کردی شیوه پیروان حقیقی را! کاش ما از این خواب زمستانی برخیزیم!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 2:50  توسط جواد نجم الدین  | 

راديو خاوران/گروه معارف /موضوع : جوان در آينه اسلام/24ارديبهشت1389/مژده مهدي زاده

به نام خداوند قادر و متعال

سلام ... سلامي آغشته به بوي بهار ، درهيبت ارديبهشت ، با تنديسي از جواني ، به همه شما كه جوان هستيد ... سلام به همه آنهايي كه از شور واشتياق و تلاش و از همه زيباتر فضيلتهاي انساني پيكره جواني را تراشيده اند و خاضعانه و خاشعانه از او كه همه امور در دست اوست مي خواهند كه اين گنج گرانبها كه جواني مي ناميمش از تاراج زمان در امان بماند تا خالي و بي ثمر به دست پيري گرفتار نيايد .

در اين برنامه گرد هم آمده ايم تا از جواني و فرصتهاي بي نظير و بدون بازگشت آن با هم سخن گوييم و قبل از آن كه دير شود از آن بهره مند شويم.پس مي شنويم از جواني در حوزه كتاب وسنت ...

موسيقي....

قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت، دو چشمه جوشان فیض الهی هستند که با بهره گیری از آنان، سعادت و سلامت انسان و جامعه بشری، تضمین خواهد شد. لذا در این برنامه سعی شده است که به بررسی «شخصیت جوان» از دیدگاه قرآن و احادیث ائمه معصومین علیهم السلام پرداخته شود. چراکه دوران جوانی مهمترین ایام زندگی است و سعادت یا شقاوت انسان در آن رقم خواهد خورد.

قرآن کريم سيماى جوان شايسته را اينگونه تبيين مي كند: جوانى بهترين و حساس ترين دوره ى عمر هر موجودى به‌ويژه انسان به حساب مى آيد. در همين دوره است که انسان مى تواند سرنوشت خويش را رقم بزند و افق آينده‌ى خود را روشن و درخشان و يا آن را تيره و تار سازد.قالب وجودى يک انسان در دوره ى جوانى شکل مى گيرد و آينده ى او هم بر اين اساس رقم مى خورد.

قرآن کريم و روايات اسلامى به دوره ى حساس نوجوانى و جوانى عمر انسان اهميت ويژه اى داده اند. چنان که حضرت امام صادق(عليه السلام) به يکى از ياران خويش مى فرمايند: بر تو باد توجه به جوانان; زيرا آنان به هر کار خير از ديگران پيش تازترند. هم چنين مى فرمايد: چون جوان مسلمان قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خونش آميخته گردد و خداوند متعال او را در زمره ى پيامبران والامقام نزد خود قرار مى دهد و خداوند خود در قيامت مدافع وى باشد.

 قرآن کريم با طرح الگوهايى از جوانان شايسته، همانند جوانان اصحاب کهف، و برخى از پيامبران جوان الهى و يادآورى برخى از داستان ها و نکات اخلاقى و تربيتى، سيماى جوان شايسته را ترسيم مى کند.

موسيقي...

 گوشه هايى از تبيين سيما و ويژگى هاى يک جوان شايسته از نظر قرآن کريم و نيز روايات اسلامى را در پى مى آوريم.

اول پرهيزکارى و رعايت تقوا; قرآن کريم مى فرمايد:... و از خدا پروا نماييد و بدانيد خدا با پرهيزکاران است. و در جايى ديگر مى فرمايد: ... گرامى ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست... يک جوان شايسته از نظر قرآن، کسى است که تقوا و پرهيزکارى را پيشه مى کند. پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: خداوند متعال به وجود جوان عبادت پيشه (و با تقوا) بر فرشتگان مى نازد و مى فرمايد: «اين بنده ى مرا بنگريد به خاطر من از هواى نفس خود دست کشيده است.

دوم داشتن ايمان و دورى از شرک; قرآن کريم مى فرمايد; اى کسانى که ايمان آورده ايد به خدا و پيامبرش و کتابى که بر او نازل کرده ايمان بياوريد... و در جايى ديگر به نقل از سفارش هاى حضرت لقمان به فرزندش، همه ى انسان ها به ويژه جوانان را از هرگونه شرک برحذر مى دارد و مى فرمايد:... پسرم چيزى را همتاى خدا قرار نده که شرک، ظلم بزرگى است. و به اين ترتيب حضرت لقمان اساسى ترين رکن ايمان و دين دارى (توحيد) را به فرزند جوانش يادآورى مى کند.

سوم عدالت طلبى و حمايت از مظلومان; از آن جا که جوان هنوز در نابرابرى هاى محيط غرق نشده و به آن خو نگرفته و آلوده نشده است، صفت عدالت طلبى و حمايت از مظلومان در او بيشتر تجلى دارد.قرآن کريم به نمونه هايى در اين باره اشاره مى کند; از جمله ى اين جوانان عدالت طلب و حامى مظلوم، حضرت موسى(عليه السلام)است. در سوره ى قصص، آيات 15 و 23 ـ 28، آمده است که حضرت موسى(عليه السلام) جوانى عدالت طلب و حامى مظلومان بود. و به همين جهت در سرزمين مصر به حمايت از شخص مظلومى برخاست و در مدين نيز جوان مردانه به کمک دختران حضرت شعيب رفت و براى گوسفندان آن ها از چاه آب کشيد.

چهارم کوشش و تلاش; دوره ى جوانى زمان تلاش، کوشش، تحرک و نشاط است. قرآن کريم باز حضرت موسى(عليه السلام) را سمبل و الگوى يک جوان فعال، تلاشگر و پرتحرک معرفى مى کند که بدون سرمايه و ثروت، ولى با تلاش و کوشش، براى حضرت شعيب کار کرد و بعد از انتخاب همسر و تشکيل خانواده، با ثروت فراوان به شهر خود (مصر) بازگشت. بنابراين، يک جوان بايد با اراده و پشت کارى قوى و عزمى راسخ بکوشد و از بحران ها و فراز و فرودهاى زندگى به سلامت عبور کند.

پنجم حق پذيرى; جوانان زودتر به حقايق دل مى بندند و در عمل نيز بى باک و جسورند و اگر چيزى را حق ببينند، در تثبيت آن مقاومت مى کنند. قرآن کريم، برخى از جوانان اصحاب کهف را چنين مى داند و مى فرمايد:; ما داستان آنان را به حق براى تو بازگو مى کنيم، آن ها جوانانى بودند که به پروردگارشان ايمان آوردند و ما بر هدايتشان افزوديم. و در جايى ديگر داستان جوانى (حضرت اسماعيل) را که حاضر شد در راه حق حتى جان خود را فدا کند يادآور مى شود و مى فرمايدهنگامى که (حضرت ابراهيم(عليه السلام)) با او (حضرت اسماعيل(عليه السلام)) به مقام سعى رسيد، گفت: پسرم! من در خواب ديدم که تو را ذبح مى کنم، نظر تو چيست؟ گفت: هر چه دستور دارى اجرا کن; به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت. از آيات ياد شده برمى آيد که يک جوان مؤمن و شايسته بايد در مقابل حقايق سر تعظيم و تسليم فرود آورد.

موسيقي...

وباز هم در تعريف سيماي شايسته جوان به موارد ديگري مي پردازيم پس :

ششم شهامت و شجاعت; از ديگر ويژگى هاى يک جوان از نظر قرآن، داشتن شجاعت و شهامت است. اين دو از صفات کمال انسان است که بيشتر در جوانان نمود دارد. از جمله ى اين جوانان مى توان حضرت داود و حضرت ابراهيم(عليهما السلام)را نام برد. حضرت ابراهيم(عليه السلام) با شهامت و شجاعت کامل در مقابل بت پرستان ايستاد و بت ها را شکست. خداوند متعال در اين باره مى فرمايد:; (گروهى) گفتند: شنيديم جوانى از (مخالفت با) بت ها سخن مى گفت که او را ابراهيم مى گويند.

 حضرت داود(عليه السلام) نيز با شجاعت و شهامت و تکيه بر ايمان به خدا با ظالمى به نام جالود که بسيار قوى بود به مبارزه پرداخت و او را شکست داد.

هفتم عفت و پاکدامنى; از ديگر ويژگى هاى يک جوان شايسته از نظر قرآن کريم عفت وپاکدامنى است. قرآن کريم، در جايى درباره ى حيا و عفت دختران شعيب(عليه السلام) مى فرمايد: ناگهان يکى از آن دو به سراغ او آمد، در حالى که با نهايت حيا گام برمى داشت ... در جايى ديگر حضرت يوسف(عليه السلام) را قهرمان پاکى و عفت معرفى مى کند که با وجود مهيا بودن تمام زمينه هاى انجام گناه، با عفت و پاکدامنى، از وسوسه ى شيطان به خدا پناه برد و با سرافرازى در آزمايش الهى پيروز شد. بنابراين، يک جوان شايسته از نظر قرآن بايد در برابر ناپاکى ها و هواهاى نفسانى عفيف و پاکدامن باشد.

هشتم پرهيز از افراط و تفريط; از ديگر ويژگى هاى جوانان شايسته پرهيز از افراط و تفريط و رعايت اعتدال است; چنان که حضرت لقمان به فرزند جوان خود توصيه مى کند (پسرم) در راه رفتن، اعتدال را رعايت کن، و از صداى خود بکاه ..از آيه ى ياد شده برمى آيد که يک جوان شايسته بايد در تمام امور اعتدال را رعايت کند. حضرت امام موسى کاظم(عليه السلام) مى فرمايند: بهترين کارها معتدل ترين و ميانه ترين آن هاست.

جوانان در اين مقطع از سن بايد احساسات و شور جوانى را در خويش کنترل و هدايت کنند و از افراط و تفريط در امور بپرهيزند.

نهم خوش اخلاقى و تواضع در برابر مردم; حضرت لقمان به فرزند جوانش سفارش مى کند:; (پسرم) با بى اعتنايى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمين راه مرو که خداوند هيچ متکبر مغرورى را دوست ندارد.

دهم عبادت و امر به معروف و نهى از منکر; يک جوان شايسته بايد در اقامه و به جا آوردن نماز بکوشد و مردم را از منکرات و زشتى ها نهى و به خوبى ها دعوت کند و در برابر سختى ها و مشکلات صبور باشد

 پسرم نماز را به پا دار و امر به معروف و نهى از منکر کن و در برابر مصايبى که به تو مى رسد شکيبا باش که اين از کارهاى مهم است.

يازدهم خداپرستى; يکى از ويژگى هاى جوانان شايسته، خداپرستى است; خداوند متعال مى فرمايد; و خدا را بپرستيد و هيچ چيز را همتاى او قرار ندهيد...

دوازدهم نيکى به پدر و مادر; از ويژگى هاى يک جوان خوب نيکى به پدر و مادر است; خداوند متعال در جاهاى متعدد جوانان را توصيه کرده که به پدر و مادر خويش نيکى کنند; چنان که مى فرمايد: ... و به پدر و مادر نيکى کنيد; هم چنين به خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و همسايه نزديک .

موسيقي ... 

و در رتبه سيزدهم چتيت آمده يادآورى معاد و روز قيامت; يک جوان شايسته از نظر قرآن، هيچ گاه ياد مرگ و روز قيامت و حساب و کتاب اعمال آخرت را فراموش نمى کند; حضرت لقمان به فرزند جوانش مى فرمايد: پسرم اگر به اندازه ى سنگينى دانه ى خردلى (عمل خوب يا بد) باشد و در دل سنگى يا در گوشه اى از آسمان ها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را (در قيامت براى حساب) مى آورد; خداوند دقيق و آگاه است.

چهاردهم تزکيه و تعليم; يک جوان از نظر قرآن کريم بايد با دو بال تزکيه و تعليم به سوى آينده و کمال پرواز کند و خود را از هر جهت، به تقوا و علم مجهز سازد; قرآن کريم مى فرمايند:همان گونه که با تغيير قبله، نعمت را بر شما کامل کرديم[ رسولى از خودتان در ميان شما فرستاديم، تا آيات ما را بر شما بخواند و شما را پاک کند و به شما کتاب و حکمت بياموزد و آن چه را نمى دانستيد، به شما ياد دهد. پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند:هر که در جوانى، دانش آموزد، علم او هم چون نقشى است که بر سنگ حک شود و هر که در بزرگ سالى بياموزد، کارش هم چون نوشتن بر روى آب است.

هم چنين حضرت امام صادق(عليه السلام) مى فرمايند: دوست ندارم جوان شما را جز در دو حال ببينم: دانشمند يا دانش آموز; زيرا اگر چنين نباشد، کوتاهى کرده است و چون کوتاهى کند، ضايع گشته و چون ضايع گردد، گنهکار باشد و چون گنهکار باشد، سوگند به آن که محمد را به حق برانگيخت در آتش جاى گيرد.

در زمان ظهور امام زمان(عليه السلام) و حکومت آن حضرت، جوانان نقش مؤثرى دارند و از جايگاه ويژه اى برخوردار خواهند بود; چنان که حضرت على(عليه السلام) مى فرمايد: اکثر ياران امام مهدى (عج) جوانان هستند. 

 مهم ترين وظيفه ى جوانان در عصر حاضر از ديدگاه قرآن و روايات اين است كه از آنجا كه دوران جوانى و نوجوانى، حساس و سرنوشت ساز و تعيين کننده ى شخصيت انسان است. براى استفاده ى صحيح از جوانى، بايد به يک راهنماى آگاه و آشنا به مسير و دور از خطا و اشتباه رو آورد و بهترين راهنما قرآن و احاديث صحيح معصومين(عليهم السلام)است.

 قرآن دوران جوانى را دوران قوت و قدرت مى نامد: خدا همان کسى است که شما را آفريده در حالى که ضعيف بوديد; سپس بعد از اين ضعف و ناتوانى قوت بخشيد، و باز بعد از قوت، ضعف و پيرى قرار داد ... جوانان فطرتى پاک دارند و پاکى ها را مى پذيرند و به آن جامه ى عمل مى پوشانند.

 پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در اوايل دعوت خود، با جوانانى روبه رو شد که سخنان پاک او را بر فطرت پاک خود نوشتند. ايشان مى فرمايد: من شما را به نيکى با جوانان توصيه مى کنم، به سبب اين که آنها دلى رقيق و قلبى فضيلت پذيرتر دارند ... جوانان سخنانم را پذيرفتند و با من پيمان محبّت بستند. دوران جوانى و نوجوانى فرصتى بسيار ارزشمند و بى بديل است.

حضرت على(عليه السلام)مى فرمايند: جوانى را قبل از پيرى، و سلامتى را قبل از مريضى درياب.

موسيقي... 

جوانان سرزمينهاى آماده و حاصلخيز براى افشاندن بذر ايمان و معنويت شمرده مى‏شوند و بيش از ديگران زمينه پذيرش ايمان و معنويت دارند

اسماعيل‏بن فضل هاشمى مى‏گويد: به امام باقر(ع) گفتم: مرا از سبب تفاوت يعقوب و يوسف آگاه ساز. هنگامى كه فرزندان يعقوب(ع) به او گفتند: اى پدر! بر تقصيراتمان آمرزش طلب كه ما درباره يوسف گناه كرديم. يعقوب(ع) فرمود: بزودى از درگاه خدا براى شما آمرزش مى طلبم؛ ولى هنگامى كه به يوسف(ع) گفتند: خداوند شما را بر ما مقدم داشت و ما خطا كرديم؛ يوسف(ع) فرمود: امروز شرمنده نباشيد، من عفو كردم، خداوند گناه شما را ببخشد كه او مهربانترين مهربانان است

امام(ع) فرمود: (علت اينكه يوسف بى‏درنگ بخشيد، آن است كه) قلب جوان نرمتر و مهربانتر از كهنسال است.

قرآن كتاب هدايت است و هر انسان باسوادى، به فراخور ظرفيت خود، از آن بهره مى‏گيرد. جوان، به خاطر ويژگيهاى خاص خود، بيشتر به انس با قرآن نياز دارد تا در پرتو آن براى طى مسير پرپيچ و خم زندگى ره توشه‏اى مطمئن فراهم آورد. امام صادق(ع) فرمود: كسى كه قرآن تلاوت مى‏كند، اگر جوان مومن باشد، قرآن باگوشت و خونش آميخته مى‏شود.

عبادت و پرستش لازمه بندگى است. عبادت اوج ارتباط بنده و معبوداست. عبادت منبعى مطمئن براى آرامش است. جوانى دوره حساس وپرمخاطره زندگى است. اضطرابها، نگرانيها، ناكاميها و... همه در پرتو عبادت و بندگى از زندگى پرتلاطم جوان رخت بر مى‏بندد و زندگى‏اش از اطمينان و اميد سرشار مى‏شود. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «خداوند به سبب جوان عبادت كننده بر فرشتگان مباهات مى‏كند و مى‏فرمايد: بنده‏ام را بنگريد كه چگونه به خاطر من ازخواهش نفسانى‏اش گذشت».

موسيقي....

آگاهى جوان از دين در تربيت او نقشى مهم دارد. بر جوان مسلمان ضرورى است كه با علوم دينى و مسايل آن آشنا باشد و احكام الهى‏را بداند. امام باقر(ع) فرموده است: «اگر جوان شيعه‏اى را نزد من آورند كه تفقه در دين نمى‏كند، او را با مجازاتى دردناك كيفر خواهم داد».

شناخت دين و احكام آن تا آنجا اهميت دارد كه در روايات مرحله‏اى از مراحل تربيت شمرده شده است. امام صادق(ع) فرمود: «فرزند آدم هفت سال اول بازى مى‏كند، هفت سال دوم نوشتن فرا مى‏گيرد و هفت سال سوم مسايل حلال و حرام مى‏آموزد».


جوان در معرض لغزشها و خطاهاست و دامهاى شيطان براى فريب اومهياتر است. بدين سبب به ارتباط با خداوند و حضور در مجالس دعا، انابه و استغفار بيشتر نياز دارد. جوان با آب زلال توبه روح و جان غبار گرفته‏اش را شتسشو مى‏دهد و خود را براى پيمودن‏سريعتر مسير تكامل آماده مى‏سازد. فراهم كردن زمينه توبه وتوجه دادن جوان به اين عنصر سازنده بخشى از تربيت دينى ومعنوى اوست. رسول اكرم(ص) مى‏فرمايد: «خداوند (ص) و آن توبه كننده را دوست دارد».

آن حضرت همچنين فرمود: «هيچ كس نزد خداوند از جوان توبه كننده محبوبتر نيست؛ و هيچ كس نزد خداوند از كهنسالى كه بر گناهانش باقى است، مبغوض‏تر نيست».

باري روش درك واقعيات جوان چيست؟

بى‏ترديد جوانى از حساسترين و پرمخاطره‏ترين دوران زندگى است. جوان با همه تواناييها، به خاطر حساسيت مقطع سنى، مشكلات،كمبودها و واقعيات انكار ناپذير دارد. عدم درك جوان و بى‏توجهى به واقعيات طبيعى‏اش چه بسا، به جاى تربيت، سبب گمراهى‏جوان مى‏شود. بدين جهت، بايد متوليان امر تربيت جوان راموردتوجه قرار دهند؛ واقعياتى كه اشاره به برخى از آنها سودمندمى‏نمايد:

شديد بودن غريزه جنسى از واقعيات انكار ناپذير دوره جوانى است. اين غريزه در جوان طوفانى است. بويژه امروزه كه جوانان اولين هدف تهاجم فرهنگى‏اند و زمينه‏هاى تحريك غريزه جنسى در آنان بيشتر مهيا است.

همچنين جوان به تدريج ‏به اطلاعات و آگاهيها دست مى‏يابد و اندوخته‏هاى ناقص خود را تكميل مى‏كند. توجه والدين و مربيان به محدوديت معلومات مفيد و تجارب عملى جوان‏سطح توقعات آنان را كاهش مى‏دهد و معتدل مى‏سازد. على(ع) مى‏فرمايد: «نادانى جوان معذور و علم و آگاهى‏اش محدوداست.»

بدين سبب انديشه و نظر سنجيده كهنسالان از نيروى جوان برتراست

موسيقي...

و از ديگر مسايل موثر اين است كه جوان در مسير تكامل عقلى است و انديشه‏اش به تدريج تكامل مى‏يابد. على(ع) مى‏فرمايد: «انسان تا 28 سالگى در حال تكامل‏عقلى است». آن حضرت همچنين مى‏فرمايد: «عقل جوان در 35 سالگى به نهايت كمال خود مى‏رسد و آنچه پس از آن به دست مى‏آورد، تجربه است.»

بدين سبب بايد در حد معقول از جوان انتظار داشت‏و اين ويژگى را در رفتار و موضعگيريهايش مورد توجه قرار داد.اين وضعيت، بويژه تا سن 18 سالگى، بيشتر آشكار است. على(ع) مى‏فرمايد: «پيوسته عقل و حماقت‏با يكديگر در تعارضند تااينكه شخص به 18 سالگى مى‏رسد. در اين هنگام، يكى بر ديگرى پيروز مى‏شود.»

نوگرايى و نوجويى از ويژگيهاى جوان است. جوان دوست دارد خودرا نشان دهد و مورد توجه ديگران واقع شود. ‏ على(ع) همراه شخصي به بازار رفت واز فروشنده‏اى پرسيد: آيا دو لباس به قيمت پنج درهم داريد؟ مرد پاسخ داد: آرى، اى اميرمومنان. با اين پاسخ حضرت دريافت كه فروشنده وى را شناخته است.

پس آنجا را ترك گفت، نزد ديگرى رفت و همين پرسش را تكراركرد.فروشنده دوم جواب داد: آرى، دو لباس دارم؛ يكى بهتر است و سه درهم مى‏ارزد و ديگرى دو درهم. حضرت آنها را خريد و لباس سه درهمى را به شخص همراه داد. شخص گفت: شما به آن سزاوارتريد: شمابالاى منبر مى‏رويد و خطبه مى‏خوانيد.

حضرت فرمود: « تو جوانى و ميل جوانى دارى. من از پروردگارم شرم دارم خود را بر تو ترجيح دهم.» طبق اين روايت على(ع) به خاطر جوانى آو و ميل جوان به نو پوشى (به اصطلاح امروز «شيك پوشى)» لباس بهتر و گرانتر را به او داد.

موسيقي...

اسلام با سه مقوله ی اخلاق، عقاید و احکام، دنیا و آخرت یک جوان را ترسیم نموده و وظایفی را اعم از دنیوی و اخروی برای جوانان و نوجوانان برشمرده است که در این جا به مهم ترین آن ها اشاره می کنیم.

اسلام به فراگیری علم و دانش تأکید بسیار دارد و اولین آیه ای که نازل شده به خواندن و نوشتن امر کرده است:

بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید، همان کسی که انسان را از خون بسته ای خلق کرد... همان کسی که به وسیله ی قلم تعلیم نمود و به انسان آن چه را نمی دانست یاد داد.

اصلاحات جوامع انسانی از قلم های مؤمن شروع می شود و فساد و تباهی اجتماعات نیز از قلم های مسموم و فاسد مایه می گیرد. بی جهت نیست که قرآن به قلم و آن چه با قلم می نویسند، سوگند یاد می کند; قلمی که می توان به واسطه ی آن علم را منتشر و در سینه ی تاریخ ماندگار کرد.

قرآن تحصیل علم و دانش را پایه و مقدمه ی تربیت و تزکیه، و تعلیم را یکی از اهداف پیامبران بر می شمارد و هیچ وقت عالمان و دانشمندان را با جاهلان مساوی نمی داند.

آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابرند؟

معصومین(علیهم السلام) اهمیت خاصی برای تحصیل علم قایل بوده اند تا جایی که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) تحصیل دانش را بر هر مسلمانی واجب دانسته و دانشجویان را مجاهد فی سبیل الله خطاب می کنند و می فرمایند:

هر کس در طریق تحصیل علم از دنیا برود، شهید مرده است.

در جای دیگر می فرمایند:

زندگی جز برای دو کس فایده ندارد: یکی دانشمندی که نظرهای او اجرا گردد و دیگری دانش طلبانی که گوش به سخن دانشمندی دهند.

علم به دانشی گفته می شود که در طریق خدمت و صلاح مردم و شناخت معبود باشد و اگر مایه ی غرور و غفلت و ظلم و فساد باشد; قیل و قالی بیش نیست.

دوران فراگیری دانش، نوجوانی و جوانی است و بیشتر توجه و خطاب قرآن کریم و معصومین(علیهم السلام) به جوانان است.

لذا جوانان باید با توجه به مبانی دینی، به تحصیل علم بپردازند و عقب ماندگی و رشد نیافتگی مسلمانان را که ریشه در ظلم حاکمان ظالم و فاسد و توطئه ی دشمنان اسلام دارد، جبران نمایند.

موسيقي...

جوان باید با نیرو و قدرت خود برای رسیدن به مقصود که تحصیل علم و هنر و یا آموختن صنعت است بکوشد. قرآن با برشمردن زمینه های تلاش و کوشش در همین کره ی خاکی ، به استفاده ی صحیح از آن توصیه می کند:

خداوند شما را از نعمت های پاکیزه بهره مند ساخت; شاید شکرگزار باشید.

در آیه ای دیگر کار و تلاش برای کسب روزی هم ردیف جهاد فی سبیل الله معرفی شده است:

گروهی دیگر برای به دست آوردن روزی الهی به سفر می روند و گروهی دیگر در راه خدا جهاد می کنند.

علی(علیه السلام) در تفسیر آیه ای می فرمایند:

سلامت، نیرومندی، فراغت، جوانی و نشاط و بی نیازی خود را فراموش منما و در دنیا از آن بهره ببر و متوجه باش که از آن سرمایه های عظیم، به نفع آخرتت استفاده کنی.

خداوند وسایل تلاش را فراهم نموده است و دسترسی نداشتن به آنها نشان کوتاهی و سستی خود ماست; لذا پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) می فرمایند:

هر شب ملائکه به زمین می آیند و ندا سر می دهند که ای فرزندان آدم! تلاش و کوشش نمایید.

جوانان می توانند با استفاده از نیروی جوانی تلاش خود را در هر رشته ای مضاعف نمایند، تا به رفاه زندگی دنیا و آرامش ابدی آخرت دست یابند

البته تلاش و کوشش برای کسب روزی باید از طریق صحیح و مشروع باشد; به دنبال رزق و روزی حلال رفتن بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.

ازدواج یکی از محبوب ترین کانون نزد خداوند و از سنت های پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) است که با آن می توان نصف دین خود را تضمین کرد

پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) جوانان مجرد را مذمت می کنند و می فرمایند:

; بدترین شما مجردان اند.

خداوند صریحاً مسئله ی مالی خانواده ها را تضمین نموده است و جوانان نباید به خاطر فقر از ازدواج سر باز زنند.

 امام صادق(علیه السلام)می فرمایند:روزی همراه همسر و فرزند است.

و در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله)، هر کسی از تنگدستی شکایت می کرد، پیامبر امر به ازدواج می نمودند و می فرمودند:

هر کس به خاطر فقر از ازدواج شانه خالی کند، به خدا گمان بد برده است.

جوان برای رشد خود نیازمند به آرامش روحی و فکری است و این آرامش می تواند در سایه ی ازدواج مهیا شود. علاوه بر آن، ازدواج اولین مرحله ی خروج از خودِ طبیعی و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است و انسان را پخته و شخصیت او اجتماعی می سازد و ثمراتی چون حفظ و تقویت ایمان و معنویت، بهره مندی از نشاط جوانی، پاک ماندن از فساد و انحرافات جنسی، محفوظ ماندن از بیماری های عصبی و روانی و... را به ارمغان می آورد.

موسيقي...

جوانان به سبب فطرت پاک و استعداد برای پذیرش حقایق به ملکوت اعلی نزدیک ترند و می توانند سریع تر از دیگران به خدا برسند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمودند:

خداوند جوانی را دوست می دارد که جوانی اش را در اطاعت خدا مصرف نماید.

و خداوند نیز یکی از اهداف خلقت بشر را عبودیت و بندگی معرفی کرده است:

من جن و انس را خلق نکردم، مگر برای عبادت . خداوند عبادت جوان را بالاترین عبادت ها می داند

جوان به اقتضای سن خود بیشتر در لغزش های گناه قرار می گیرد، اما با توبه و برگشت به سوی خدا می تواند آن را جبران و خود را مشمول عفو خداوند بخشنده و مهربان نماید.

مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند و جبران نمایند، خداوند غفور و رحیم است.

و پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) درباره توبه ی جوان می فرمایند:

 هیچ چیز نزد خداوند دوست داشتنی تر از جوان توبه کار نیست.

حاصل سخن این که، دوره ی جوانی، دوره ای حساس و سرنوشت ساز است و نیاز به یک راهنمای آگاه و عالم دارد و بهترین راه نما که بتواند ما را به سرمنزل مقصود برساند، قرآن کریم و روایات معصومین(علیهم السلام) است.

موسيقي...

بارالها ... از راز نهفته از هستي ات همين قدر مي دانم كه عظمت و بزرگواري تو نيروي تمام كائنات است ، با تمام ناتواني ام در فهم آيات و نشانه هاي آشكارت ، در هدايت اين بنده گنهكار ،  باز هم رعفت و مهربانيت به فريادم مي رسد و باز هم از آغاز دستم را مي گيري و همراهيم مي كني ... صبوري مي كني!

بارالها... من با نقشه هاي نيمه تمام در اداره زندگي و جوانيم روزها را پي هم سپري ميكنم و زيباترين لحظه هاي عمرم را به باد عصيان و نافرماني مي سپارم و تو باز هم مرا فراموش نمي كني و با تلنگري اين مستي را از خاطرم دور مي كني !

بارالها ... از من ، از جواني من ، از خنده ها و گريه هاي من ، از داستاني كه بر تار و پود زمان از زندگي خود بافت مي زنم ، عصاره خالصي برون آر كه لايق يك نيمه زميني با روح آسماني باشد .

بارالها ... بر من ببخشاي هر آنچه كه با خود كردم ،و با آسمان و با زمين تو ، بر من ببخشاي نقش سياهي را كه بر لوح سفيد اين جان اهورايي طرح زدم...

مگر نه اين است كه تو مهربان و بخشنده اي ... ؟

به خاطر هر آنچه كه در محيط قدرت توست ، به مناجات يوسف در زندان  ، به دعاي يونس در دل ماهي ، به اشكهاي روان يعقوب از غم فراق ، به خلوت محمد در حرا .... بر من ببخشاي و مرا ياري كن تا بدانم و بتوانم با آگاهي از قوانين عالم گوشه اي از اين وقت باقي مانده را از افسون سياهي ها و غفلتها و ناداني هاي جواني بربايم و به مقصد برسانم....

آمين يا رب العالمين

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 2:47  توسط جواد نجم الدین  | 

گروه معارف/سیده زهره بلادی/شهادت بانو فاطمه/

سلام شنوندگان رادیو خاوران.

سالروز شهادت مظهر کمال و جمال، اوج اندیشه و عرفان، بلندای معرفت و آگاهی، سمبل اخلاص و ایمان، ستیغ مقاومت و پایداری، کوه سر به آسمان کشیده شکیبایی و بردباری، سینه سینای اسرار الهی، گنجینه دانش و اقیانوس بینش، محور هدایت و مهر، پایه دین و ستون آیین، یادگار باقیمانده رسالت، نفس نفیس محمد(ص)، برگزیده نجیبان گیتی، سرور بانوان امت، برترین زن تاریخ بشر، تک درخت پاک و بارور بوستان رسالت، کوثر پربهای قرآن، همراز و همسنگر برترین مرزبان وحی، بانوی شهسوار اسلام، مادر گرانمایه حسن(ع) و حسین(ع)، آموزگار سرفراز زینب و ام کلثوم، مادر پیشوایان نور و آگاهی، درّ درخشنده رسالت، دختر شریف ترین شریفان و یادگار رسول، حضرت فاطمه زهرا(س) را از صدای خاوران به تمامی جویندگان کمال و معرفت تسلیت می گوییم.

(موسیقی)

فاطمه شخصیت فرزانه و فَرَهمندی است. او عصاره فضیلت و ارجمندی است و در تاریخ بشریت بی همتاست. الگویی است برای همسرداری و خانه داری که در عین حال به عبادت و دانش و فرزندداری می پردازد. سخن از فاطمه سخن از خوبی هاست.عایشه همسر پیامبر گفته بود: هیچ کس را در راه رفتن و کردار و گفتار و نشست و برخاست و راه و رسم زندگی شبیه تر از حضرت فاطمه به پیامبر خدا ندیدم. او هرگاه به حضور پیامبر وارد می شد، پیامبر به احترام او تمامْ قد می ایستاد و او را می بوسید و خوش آمد می گفت و دست او را می گرفت و در جای خویش می نشاند.

پیامبر درباره فاطمه زهرا(س) فرموده اند: هان، هرکس این بانوی ارجمند را می شناسد، می شناسد و هرکه نمی شناسد بداند که او پاره وجود من است. قلب تپیده من و روح من است. هرکه او را بیازارد مرا آزرده است.

راستی چرا چنین نباشد؟ فاطمه قلب تپنده و جان پیامبر بود و هرگاه دل پیامبر آزرده شود تمام کالبد او آزرده خواهد شد و این به سبب ارزش های ذاتی خود فاطمه است که با خداپرستی و باور دینی و اطاعت از خدا به این مقام رسید، نه صرفا به خاطر دختر پیامبر بودن.

(موسیقی)

نام مقدس فاطمه از واژه فَطْمْ به معنی جدا شدن و بریدن گرفته شده است. درباره انگیزه این نام گذاری امام صادق(ع) فرموده است: جبرئیل گفت:... این دختر در زمین فاطمه نامیده شد زیرا پیروان او از آتش دوزخ بدورند. و در روایت های دیگری آمده است که چون فاطمه از هر پلیدی و ناپاکی دور است نامش را فاطمه نهادند.

مفسران در تفسیر آیه «انا اعطیناک الکوثر؛ ما به تو کوثر را بخشیدیم»، مطالب فراوانی گفته اند. یکی از معانی کوثر سرمایه پایان ناپذیر و برکت بسیار است و در روایت ها آمده است که منظور از کوثر، فاطمه زهراست که در دنیا و آخرت مظهر رحمت است. در دنیا نسل به جای مانده از او که امامانند، مظهر رحمت و مهر خداوندند و در آخرت، امت را شفاعت می کنند.

نسل پیامبر از فاطمه به جای مانده و امروز از حد شمار بیرون است و این است معنی کوثر و برکت پایان ناپذیر.

(موسیقی)

پیامبر در خانه دلبند خود فاطمه، کِسا یعنی پارچه ای یمنی بر دوش خود انداخت و امام حسن و امام حسین و حضرت علی و حضرت زهرا را در کنار خود در زیر کسا جای داد. پس از دعا و مناجات، جبرئیل نازل شد و آیه معروف تطهیر را نازل کرد. خداوند در این آیه می فرماید: «خدا می خواهد که پلیدی و پلشتی را از شما اهل بیت دور گرداند و پاک پاکتان کند». در این آیه خداوند، پاکی و عصمت را به پنج تن آل کسا بخشیده و فاطمه محور این جمع است. جبرئیل از خدا پرسیده بود که این پنج تن کیانند؟ خداوند فرمود: فاطمه و پدرش و همسرش و دو فرزندش. در اینجا فاطمه قطب و محور اصلی اهل بیت است که سایر معصومان مانند ستاره هایی گرد اویند. سلام بر تو ای محور پاکیزگی و عصمت، ای فاطمه.

خداوند درباره پاداش پیامبری پیامبر می فرماید: «هان ای پیامبر بگو من از شما هیچ پاداشی نمی خواهم، جز دوست داشتن نزدیکانم». هنگامی که این آیه نازل شد و پیامبر آن را برای مردم خواند، از وی پرسیدند که منظور از نزدیکان شما چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: «علی و فاطمه و دو پسر آنان». فردای قیامت که در برابر پیامبر می ایستیم، آیا اجر رسالت او را پرداخته ایم؟ آیا به اهل بیت او آن گونه که سزاوار است، مهر ورزیده ایم؟

در روایتی پیامبر اکرم(ص) فرموده اند: بهترین بانوان بهشت، خدیجه، فاطمه، آسیه و مریم اند و فاطمه سرآمد آنهاست. فاطمه گلی است که بوستان بهشت را زینت بخشیده است. فاطمه الگوی زن بودن است که تمامی زنان باید به او اقتدا کنند. بانویی که در شکیبایی و بردباری مانند کوه مقاوم و استوار است و در عبادت و تقوا سختکوش و در همسرداری مهربان بود.

فاطمه زهرا دلبند و محبوب پیامبر بود. مهر و محبتی که پیامبر به دختر فرزانه اش داشت، از حد بیان بیرون است. پیامبر هرگاه به سفر می رفت، فاطمه آخرین کسی بود که حضرت با او وداع می کرد و هنگام بازگشت، اولین کسی بود که به دیدار او می رفت. گاه، فاطمه را مادرِ پدر می خواند و او را پاره ای از وجود خود می دانست و می گفت: هرگاه شیفته بهشت شوم، دخترم فاطمه را می بوسم.

دختر پیامبر اکرم، سالار بانوان جهان، جهیزیه ای در نهایت سادگی داشت. دو دست رختخواب از لیف خرما و پشم گوسفند، یک تخته پوست، یک بالش از لیف خرما، یک عبا، یک مشک، چند ظرف سفالی، یک آفتابه، یک پرده پشمی نازک، یک عدد پیراهن، یک روسری، یک حوله تیره رنگ، یک حصیر، یک آسیای دستی، یک ظرف مسی و یک ظرف برای شیر. این است مهریه پاره وجود پیامبر، بانوی بانوان جهان و شهبانوی عفت و پارسایی.

تاریخ نویسان درباره اتاق فاطمه زهرا در شب زفاف آورده اند که علی(ع) کف اتاق را از شن های نرم فرش کرد و چوبی برای آویختن مشک بر دیوار اتاق کوبید و کوزه آبی فراهم کرد و چوب دیگری برای آویختن لباس بر دیوار نصب کرد. آنگاه پوستی بر روی زمین پهن کرد و در کنارش بالشی از لیف خرما گذاشت. اینها لوازم منزل شهسوار اسلام و همسرش دختر پیامبر خدا بود.

پیامبر مهریه ای که از علی(ع) دریافت کرد به سه بخش تقسیم کرد: یک سوم آن را به خرید جهیزیه و یک سوم دیگر را به خرید عطر اختصاص داد و باقی مانده آن را پیش «ام سلمه» به امانت گذاشت. در آستانه عروسی، پیامبر آن پول را گرفت و چون حضرت علی تهیدست بود و نیاز به کمک مالی داشت، آن را به او هدیه کرد و فرمود: «علی جان، به جاست که ضیافت شامی را به عنوان ولیمه عروسی تدارک کنی». چه شکوهمند است زندگی ای که با سادگی و اخلاص آغاز شود. چه پرارزش است زندگی ای که با صداقت و صفا پا بگیرد.

فاطمه زهرا، بانوی پرورش یافته مکتب توحید که فرهنگ فداکاری را به خوبی فرا گرفته بود، در شب عروسیِ خود، کاری بزرگ و عبرت آموز انجام داد: پیامبر برای شب عروسی دختر خود پیراهنی آماده کرده بود. فاطمه پیراهن دیگری که داشت و آن را بارها پوشیده بود، شست و مرتب کرد. در همان روز بینوایی به در خانه آمد و درخواست لباس کرد. فاطمه پیراهن کهنه خود را که مرتب کرده بود، برداشت تا آن را به آن فقیر ببخشد.

ناگاه به یاد این آیه افتاد که می فرماید: «به اوج نیکی دست نخواهید یافت، مگر آنکه از آنچه دوست می دارید، در راه خدا انفاق کنید. فاطمه برگشت و لباس جدید عروسی خود را به آن زن بینوا بخشید و همان جامه معمولی خود را به تن کرد. هنگامی که عروس گرانمایه را به خانه امیر مؤمنان بردند، جبرئیل نازل شد و لباسی از بهشت برای فاطمه آورد. فاطمه با لباس سبز بهشتی به خانه بخت رفت.

(موسیقی)

هنگامی که آیه: «در خانه هایی که خدا اجازه داده است که برافراشته شوند و نام خدا در آنها برده شود و بامدادان و شامگاهان در آنها او را بستایند» نازل شد، پیامبر آن را برای مردم خواند. مردی از آن میان برخاست و پرسید: ای رسول خدا، آن خانه ها کدامند؟ پیامبر فرمود: خانه های پیامبران. یکی از صحابه به خانه فاطمه و علی اشاره کرد و پرسید: آیا این خانه ها هم از آن خانه هاست؟ پیامبر فرمود: آری، از بهترین هایشان.

آری، خانه فاطمه از خانه هایی است که خداوند آنها را گرامی داشته و اجازت فرموده تا نامش هماره در آنها ذکر شود. خانه فاطمه خانه قداست و ولایت است و زمزمه توحید هر صبح و شام در آن شنیده می شد.

روزی فرزندان فاطمه(س)، حسن و حسین(ع)، در بستر بیماری افتادند. پیامبر به دیدارشان آمد و فرمود: «علی جان بهتر است برای بهبودی آنها نذری کنید».

حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) نذر کردند که اگر فرزندانشان بهبود یابند برای خدا سه روز روزه بگیرند. آن دو عزیز از بستر بیماری برخاستند و فردای آن روز حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) روزه را آغاز کردند. امیر مؤمنان برای افطار خود مقداری غلات آورد و فاطمه آن را برای افطار سه روز تقسیم کرد. روز نخست هنگام افطار فقیری در زد و غذا خواست. فاطمه افطار آن روز را به او بخشید و با آب خالی افطار کردند. روز دوم هنگام افطار کودک یتیمی در زد و غذا خواست و فاطمه افطار آن روز را هم به آن کودک یتیم بخشید و روزه خود را با آب گشودند. روز سوم در نهایت ضعف و گرسنگی شدید روزه گرفتند و هنگام افطار، غذای خود را به اسیری که گرسنه بود و به در خانه آنها آمده بود، بخشیدند. روز بعد پیامبر آثار ضعف و رنگ پریدگی را در چهره خاندان عصمت دید. در این هنگام جبرئیل نازل شد و سوره «هل اتی» را بر پیامبر خواند. این سوره در شأن و منزلت این خانواده است.

پیامبر فاطمه را دوست داشت، اما نه به سان دیگر پدران که دختران خود را دوست دارند. چرا که مهر آن حضرت نسبت به فاطمه آمیخته با احترام و تجلیل و تکریمی وصف ناپذیر بود. رفتاری که از شخصیت والایی چون پیامبر در برابر دختر فرزانه اش دیده می شد، چنان تفکرانگیز و پر معنا و دارای پیام بود که تا کنون از هیچ پدری نسبت به دخترش چنین رفتاری دیده نشده است. مهم ترین دلیل این محبت آن است که فاطمه مورد عنایت و مهر خاص خداوند است و خداوند خواسته است که فاطمه را بیافریند تا الگوی بانوان و مادر امامان باشد.

پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «اگر بنا باشد که جمال و کمال در چهره انسانی تبلور یابد، در سیمای فاطمه پدیدار می شود؛ بلکه دخترم فاطمه از تجلی جمال و کمال هم فراتر است. او از نظر تبار و شرافت و کرامت، بهترینِ مردم روی زمین است» والحق که چنین است. کدام بانو است که پدرش پیامبر خدا و مادرش خدیجه کبری و همسرش امیر مؤمنان و فرزندانش امام حسن و امام حسین و دخترانش زینب و ام کلثوم و مادر بزرگش آمنه و پدر بزرگش عبداللّه باشد؟ کدام بانوست که در شأنش سوره کوثر نازل شده و خداوند او را «خیر و برکت پایان ناپذیر» خوانده است؟

پیامبر هرگاه به سفر می رفت، فاطمه آخرین کسی بود که با او وداع می کرد و هنگام بازگشت اولین کسی بود که به دیدار فاطمه می رفت. یک بار پیامبر در بازگشت از میدان جهاد به دیدن فاطمه رفت و دیدند که بانو پرده ای به درب خانه آویخته است و دو فرزند دلبندش را ـ که در آن هنگام کودک بودند ـ با دو دستبند نقره ای آراسته است. پیامبر کنار در خانه نشست و پس از دیدار عزیزانش، بی آن که وارد خانه شود، بازگشت. فاطمه در اندیشه شد که چرا این بار پیامبر مانند همیشه وارد خانه نشد؟ بی درنگ، پرده را برچید و دستبند کودکان را درآورد و برای پیامبر فرستاد. پیامبر آنها را گرفت و به یکی از یاران خود داد تا به بی نوایان ببخشد. آنگاه فرمود: «اینان خانواده منند؛ خوش ندارم که به زیور دنیا دل ببندند» و دستور داد دو دستبند و یک گردن بند ساده برای آنان بخرند.

روزی پیامبر فاطمه را دید که با یک دست آسیا را می چرخاند و با دست دیگر کار دیگری انجام می داد و در عین حال فرزندش را در آغوش گرفته، شیر می داد. پیامبر از دیدن این منظره گریست و فرمود: «دخترم، تلخی و رنج دنیا را بچش تا شیرینی سرای جاوید را دریابی». فاطمه فرمود: «ای پیامبر خدا، من در همه حال خدای را به پاس نعمت های بی کرانه اش سپاسگذارم». در این هنگام این آیه نازل شد: «به زودی خدا چنانت می بخشاید که خشنود شوی».

درباره این آیه که می فرماید: «آنان کمی از شب را می خوابند و سحرگاهان به آمرزش خواهی می پردازند»، ابن عباس، مفسر قرآن کریم، گفته است: منظور این آیه، امیرمؤمنان و فاطمه زهرا و دو فرزند ارجمندشان حسن و حسین است».

امام حسن(ع) می فرمود: شب جمعه ای، مادرم در محراب عبادت ایستاده بود و به پرستش خدا مشغول بود. شب را تا سپیده دم به نماز و نیایش گذرانید و من می دیدم که مؤمنان را یک یک دعا می کرد و برای آنها بخشایش می طلبید. من شگفت زده شدم از اینکه جز خود، همه را دعا کرد. از او پرسیدم: چرا آن گونه که همه را دعا کردید برای خود دعا نمی کنید؟

فرمود: حسن جان، اول همسایه بعد خویشتن.

(موسیقی)

پیامبر اکرم، عبادت فاطمه را این گونه توصیف می کرد: «هرگاه در محراب پرستش می ایستد، نور وجودش به فرشتگان آسمان پرتو می افکند، همان گونه که نور ستارگان به زمینیان می تابد و خدای بی همتا به فرشتگان می فرماید: هان ای فرشتگان من، به بنده شایسته ام فاطمه، سالار بانوان، بنگرید که در بارگاهم ایستاده و از خوف و خَشْیَتْ به خود می لرزد و با تمام وجود خود مرا می پرستد. اینک شما را گواه می گیرم که پیروان و دوستدارانش را از آتش دوزخ ایمن کردم».

آری، فاطمه چنان خدا را می پرستید که آثار ورم در پاهای مبارکش دیده می شد. درود بر فاطمه، روح پرستنده و تندیس اخلاص و بی آلایش.

امام صادق فرموده اند: «مادرم، فاطمه، دو رکعت نماز مخصوص داشت که جبرئیل برایش هدیه آورده بود. پس از تمام شدن نماز با تسبیحات ویژه خود، ذکر می گفت و این مناجات را در پایان می خواند:

پاک و بی آلایش است خداوند عزّتمند والای بلندمرتبه؛ پاک و بی آلایش است خداوند جلالمندِ پرشکوهِ بزرگ؛ پاک و بی آلایش است خداوند فرمانروای ارزشمندِ دیرین؛ پاک و بی آلایش است خداوندی که تن پوش جمالِ معنوی و دلربایی را به تن کرده است؛ پاک و بی آلایش است خداوندی که ردای نور و وقار به تن کرده است؛ پاک و بی آلایش است خداوندی که حتی ردپای مور را بر صخره های سخت و سیاه می بیند؛ پاک و بی آلایش است خداوندی که فرود و فراز پرنده را در هوا می نگرد؛ پاکا خداوندی که چنین است و هیچ کس جز او چنین نیست.

پیامبر(ص) به حضرت فاطمه(س) فرمود: فاطمه جان، می خواهم هدیه ای به تو بدهم که از دنیا و آنچه در آن است، ارزشمندتر است. فاطمه شادمان شد. پیامبر فرمود: دخترم، بعد از هر نماز 34 مرتبه با اخلاص و حضور قلب بگو اللّه اکبر و 33 مرتبه بگو الحمداللّه و 33 مرتبه بگو سبحان اللّه و در پایان یک بار بگو لا اله الا اللّه...

این ذکر به تسبیحات حضرت زهرا مشهور شد و معتبرترین و مهم ترین تعقیب نماز است. در این باره امام صادق فرمود: «ما کودکان خود را همان گونه که به نماز فرمان می دهیم، به تسبیحات حضرت فاطمه نیز وا می داریم».

حضرت فاطمه زهرا(س) فرمود: هرکس خالص ترین عبادت های خود را به سوی خدا بفرستد، خداوند مهربان بهترین صلاح دید خود را به سویش خواهد فرستاد» و نیز فرموده است: «اگر روزه دار زبان، گوش، چشم و دست و پای خود را از ارتکاب گناه باز ندارد، آن روزه به چه کارش خواهد آمد؟».

آن بانوی بزرگوار در توصیه به پاکیزگی و بهداشت نیز فرموده است: هر کس شب را با دست های چرب و آلوده بخوابد، هر بیماری ای برایش پیش آید نباید جز خود را سرزنش کند».

در روز رستاخیز که تمام انسان ها در محضر دادگاه عدل خداوند می ایستند و از شدت ترس جان ها به لب می رسد، حضور شکوهمند فاطمه را خواهیم دید که دستان کرامت و احسانش را بر سر دوستداران ولایت می کشاند و به شفاعت می ایستد و از محضر بخشنده بخشایشگر ـ که رحمت و مهرش از حد بیان خارج است ـ درخواست می کند که از امت پدرش درگذرد.

(موسیقی)

 

هفتاد و پنج روز از آن روزهای تلخ می گذرد؛ از آن روزهای تاریک غروب خورشید نبوّت؛ از آن روزهای سوختن در عطش مهر نبوی برای تو که طاقت این عطش جانسوز را نداشتی، ماندن محال بود. علف های هرز بی آب هم رشد می کنند؛ امّا یاسی خوشبو و لطیف چون تو محال بود که در عطش سوزان محبّت پیامبر طاقت بیاورد.

سلام بر تو ای فاطمه، ای دختر رسول خدا(ص). درود خدا بر تو ای چشمه زلال عفو الهی، ای ابر رحمت خداوندی. سلام بر تو که از دیار بهشتی و سرشار از بوی بهشت. سلام بر تو که ریسمان عروج انسان تا خدایی. سلام بر تو و بر پدرت؛ سلام بر تو و بر همسرت؛ سلام بر تو و بر فرزندانت؛ سلام بر تو و بر همه آنان که پیرو راه تواند.

خدا دوست داشت که او را بشناسند و عبادت کنند و کدام عبادت با عبادت فاطمه برابر است؟ کدام وجود بهتر از وجود فاطمه(س) خدا را می شناخت؟ کدام نماز عطر و بوی نماز خوش فاطمه(س) را داشت؟ نمازی که ترس از خدا فاطمه را به نفس نفس می انداخت و نورش مدینه را روشن می کرد.

کدام عبادت از راز و نیاز حبیبه خدا به درگاه دوست زیباتر بود؟ فاطمه(س) باید می بود تا خدا شناخته شود و عبادت معنا شود. تا خلقت به هدف غایی خود برسد. درود خدا بر او باد.

یاس سپید بوستان آل عبا در مانند امروزی پرپر شد، امّا عطر خوشش تا امروز به جاست و تا روزی که هستی جاری باشد، همچنان به جا خواهد ماند. روح مطهر فاطمه(س) از جمع نامهربان زمینیان پر کشید، امّا زلال محبّت او همواره در دل های تشنه محبتّش جاری است؛ چنان که فرمود: «پدرم، رسول خدا، فرمود: ای فاطمه، هرکه بر تو درود فرستد، خداوند او را ببخشاید و او را، در هرکجای بهشت که باشم به من رساند». سلام و درود خدا بر تو، ای لطیف ترین آیه خلقت.

چگونه ای تو که جهان خلقت از آفرینش تو در تحیّر فرو مانده است. چنان لطیف و مهربانی که بعد از سه روز گرسنگی، باز هم دستی بی نصیب از درِ خانه ات بر نمی گردد و چنان سرشار از ابهت و شکوهی که گرگ صفت ترین شیاطین در پای خشمت زانوی حقارت بر زمین می زنند. چنان لبریز از فصاحت و بلاغتی که در هنگام خطبه خواندن در دفاع از ولایت، زمین و زمان را به شگفت می اندازی و چنان بردباری که دست هایت در گرداندن سنگ آسیاب بارها تاول می زند... فتبارک اللّه احسن الخالقین.

ای چشم ها ببارید؛ ای دست ها بر سر و سینه زنید. خوشبوترین گل بوستان عصمت پرپر شد. زلال محبّت جاری در سینه های عطشناک از دست رفت. خورشید درخشنده ایمان و تقوا در آسمان ظلمانی هستی غروب کرد و آنچه امروز مانده است به تسلی دل های غمزده آل طه، حضور مهرانگیز و نورافشان ذریه زهرا(س)، حلقه ای از زنجیره ولایت، چراغ پرفروغ معنویت و ایمان است. سلام خدا بر او و بر مادر شهیدش.

یا فاطمه، تو فقط مادر امامت نبوده ای؛ تو مادر حیا و عفتّی؛ مادر مظلومیّت و صبری؛ مادر وقار و ابهتی. تو مادر ایمان و یقینی و اگر کورسوی ایمانی دل ما را روشن می دارد، به تابش مهر توست، ای نور آسمانی. دعایمان کن که به دعای تو محتاج ترین ایم.

(موسیقی)

دختر کوچکم، زینبم، دنیا هیچ گاه جای ماندن نبوده است. دنیاگذرگاهی است دشوار برای رسیدن به مقصدی والا. برای ما که هرگز از این دنیای فریبنده و دروغ زن وفا نجسته ایم و مدد نخواسته ایم، برای ما که سختی این دنیا را برگزیده ایم، برای ما که دنیا را با همه دسیسه هایش بدرود گفته ایم، دنیا هرگز جای آرامش و آسودگی نیست. پس اشکِ چشم پاک کن و دلم را با اشک هایت مسوزان که رفتن من ابتدای رنج های توست. خود را آماده کن و دنیا و آرامش و خوشی زودگذرش را به آنها که ولایت نمی شناسند و رضای الهی نمی طلبند واگذار که اهل ولایت و عشق خدا را با دنیای فریبنده کاری نیست، دخترم.

وقتی تو آمدی، صبر و شکیبایی زاده شد ای دردانه رسول. چه می گویم؟ تو پیش از آنکه بیایی، در جوار حق آزمون گذراندی و صبر پیشه کردی. امتحان شدی و شکیبایی آموختی؛ چنان که در این دنیا، در برابر هر بلا و سختی شکیبا بودی. خدا تو را رنجور و پژمرده نخواست؛ پس پیش از خلقت تو را بردباری آموخت و شکیبایی بخشید تا گل وجودت هرگز شاخه خم نکند و در درگاه دوست با قامتِ خم به نماز نایستی؛ زیرا خدا هم تاب درد تو را نداشت. سلام و درود خدا بر تو ای مادر شکیبایی، ای اسوه بردباری، ای روشنای ایمان.

فاطمه جان، هنوز هم دست های مهربان توست که آسیاب هستی را می گرداند. هنوز زمزمه راز و نیاز توست که در گوش نسیم حیات می پیچد. هنوز هم خورشید به امید دیدن نور تو به گرد زمین می چرخد و ماه به مهر تو و به عشق تو بر گرد زمین طواف می کند. هنوز دل های شیعیان تو به نسیم مهری که بر دل هایشان وزیدی، زنده است و همیشه زنده می ماند و همیشه خون می گرید تا دنیای دون فراموش نکند که با این میهمان چندروزه خود چه کرده است؟

قامت نورانی فاطمه(س) چون نگینی که بر انگشتری زمین بدرخشد به نماز می ایستد. فرشتگان عرش الهی صف در صف ایستاده و چشم به درخشندگی نور فاطمه دوخته اند. حبیبه خدا غرق در عشق معبود و محو در راز و نیاز با اوست و فرشتگان غرق تماشای اویند و خدا این گونه به بنده صالح خود مباهات می کند: «ای فرشتگان من، به بنده من فاطمه بنگرید. بانوی بندگان من در برابر من ایستاده است و عضلاتش از ترس من می لرزد. او با دل خویش به عبادت من روی آورده است. شما را گواه می گیرم که دوستداران واقعی او را از آتش حفظ کردم.

(موسیقی)

مناجات:

‎ فاطمیه قصه گوی رنج هاست

بهترین تفسیر سوز مصطفی ست

فاطمیه شعر داغ لاله است

قصه ی زهرای هجده ساله است

فاطمیه آتش افروز دل است

احتجاجش یک کتاب کامل است

فاطمیه سینه چاک درد هاست

شاهد نامردی نامرد هاست

فاطمیه سوز دل را ساز کرد

دفتر داغ علی را باز کرد

فاطمیه ماه گل افشردن است

فتح باب تازیانه خوردن است

فاطمیه قفل غم را شد کلید

چون که دارد هم شهیده، هم شهید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 23:15  توسط جواد نجم الدین 

راديو خاوران/گروه معارف/23ارديبهشت1389/موضوع :اخلاق/مژده مهدي زاده

به نام خالق عشق و جاودانگي به نام خالق زيبايي و مهرباني ... به نام خداوند بخشنده ودستگير....

سلام ... سلام و درودي عاشقانه به  لبخند گرم شما و به روح بلند و مهربان شما ياران صميمي صداي خاوران ....

موسيقي...

 هر روزي كه از زندگي ما مي گذرد با تمام خوبيها و گاهي ناكاميهايش فرصتها كم مي شوند و ما هر روز براي زندگي كه در جريان داريم طرحي مي كشيم روزي به كار ، روزي در سفر ، و روزي خداي نخواسته درگيري هاي كوچك و بزرگ ، و هميشه اميدمان به خداوند متعال است .

اما چيزي كه هميشه تاثير خود را مي گذارد و در روند فعاليتهاي زندگي نقشي مؤثر دارد وخداوند و اولياي الهي ما را به آن سفارش نموده اند اخلاق است. اخلاق يك نوع سياست است كه در صورت قرار گرفتن در مسير درست خود ، موجب جذب تمام نيكي ها و نيروهاي قدرتمند خواهد شد ما چگونه انساني هستيم ، چقدر از عزت نفسي كه اخلاق به انسان ميبخشد بر خورداريم؟ و يا بهتر است بگوييم تا به اينك چقدر از موقعيتهايي كه اخلاق براي ما به ارمغان مي اورد توانسته ايم بهره ببريم و پيشرفتهاي بي نظير داشته باشيم ؟

امروز مي خواهيم پا به عرصه اخلاق بنهيم و آنچه را كه از آن مي دانيم را كمال بخشيم و به كار گيريم .... با ما همراه باشيد.

موسيقي...

در مفردات راغب آمده است: خُلق به معناى قوا و سجایا و صفات صفات درونى است  که با چشم دل دیده مى شود. بنابراین مى توان گفت: اخلاق مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است. ابن مسکویه مى گوید: "خلق همان حالت نفسانى است که انسان را به انجام کارهایى دعوت مى کند بى آن که نیاز به تفکر واندیشه داشته باشد، و آن بر دو قسم است : قسمى از آن طبیعى و به اصل مزاج آدمى بستگى دارد مانند کسى که از کوچک ترین ناملایمى خشمگین مى شود و یا مى خندد و یا افسرده مى شود ، قسم دیگر ناشى از عادت و تمرین است و چه بسا در آغاز از روى فکر ناشى مى شده ولى بر اثر تکرار رفته رفته به شکل ملکه و خُلق و خوى ثابت در مى آید، آن گاه بدون فکر و محاسبه عمل مى کند"بنابراین حالات نفسانى تا به شکل خلق و خوى ثابت در نیامده، به عنوان اخلاق شناخته نمى شود مثلاً‍ اگر کسى یک یا چند بار بذل و بخشش کند نمى شود گفت سخى است.

اخلاق، مجموعه‌ای از ارزش‌ها در رفتار فردی، جمعی و اجتماعی است که هر کس، بنا بر تشخیص خود به آنها معتقد است . به بیان دیگر، اخلاق همان رفتاری است که فرد «خوب» می‌شمارد یا «بد» نمی‌داند . بسیاری اوقات، <اخلاق> را با <وجدان> معادل می‌دانند ، البته این تأکید بر وجدان به این معنا نیست که تمام اخلاق وجدان است زیرا برای مؤمنان به یک دین، مذهب یا ایدئولوژی، معمولا دستورات اخلاقی آن دین یا ایدئولوژی بر معیارها تأثیر می‌گذارد و چه بسا آنچه را که بسیاری از عقل بدان رسیده‌اند، نفی می‌کند .

موسيقي...

معیار ما برای اینکه بدانیم چه چیزی اخلاقی است و چه چیزی اخلاقی هست چیست؟

عده اي بر این باورند که گذاره های دینی معیاری برای اخلاقی زیستن هستند، بسیاری از متفکران و فلاسفه نیز چون کانت، مستقلاً کتابی تحت عنوان فلسفه ی اخلاق دارند که در آن معیارهای اخلاقی را مطرح کرده است، جدای از آنها وجدان فردی هر شخص هم هست که عامل بازدارنده ای برای ضد اخلاقی بودن هم میباشد.

کانت روی‏ مسئله وجدان اخلاقی تکیه کرده است . بنابر این طبق این نظریه ، اخلاق یعنی دستورهای صریح و قاطعی که وجدان انسان به انسان الهام می‏کند . دلیل ایثار ، حق شناسی، عفو ، تن به ذلت ندادن ،جز فرمان وجدان چیز دیگری نیست .

کانت می‏گوید وجدان یا عقل عملی یک سلسله احکام قلبی است ، یعنی از راه حس و تجربه به دست بشر نرسیده ، جزء سرشت و فطرت بشر است. این عقل است که دنبال مصلحت می‏رود ، بطور مثال وجدان می‏گوید راست بگو ، یک حکم مطلق و بلاشرط و بدون هیچ قیدی ، به اثر و نتیجه اش کار ندارد می‏گوید : راست بگو ولو برای تو نتایج زیان‏ آور داشته باشد ، و دروغ نگو ولو منافع زیادی برای تو داشته باشد.

کانت می‏گوید اصلا بشر مکلف به دنیا آمده ، تکالیفهایش همراه خودش هست‏  البته مقصود تکلیفهای غیر وجدانی نیست.

بعد می‏گوید : آیا هرگز تلخی پشیمانی را چشیده اید ؟ انسان بعد از انجام ‏ یک کار غیر اخلاقی  یک حالت تنفری از خودش در خودش پیدا می‏شود ، احساس می‏کند که از خودش تنفر پیدا کرده ، دلش‏ می‏خواهد خودش از خودش جدا بشود ، خودش را ملامت و سرزنش می‏کند امروز این حالت را " عذاب وجدان " می‏گویند و این واقعا حقیقتی است.

در واقع کانت در فلسفه اخلاق خود عالمی را خارج از عالم محسوس و واقعی ترسیم می کند و آن عالم درون انسان است و بر خلاف عالم محسوس که قانون و علیت جبری را در آن حاکم می بیند.

انسان ممكن است در زندگي كساني را دوست بدارد و از افرادي دوري بجويد و با آن ها دشمني بورزد ، اما اين دوستي ها و دشمني زماني داراي ارزش است و بار مثبت دارد كه جهتي الهي داشته باشد و بنا بر معيار و ملاك صحيحي صورت پذيرد.

 

به عبارت ديگر حب و بغض بايد در راه خدا و به خاطر خدا باشد ، نه از روي ميل ،سليقه و هواهاي نفساني .

مومن بايد از اين خصيصه ي نيك يعني محبت و تنفر در راه خدا را در خويش بپروراند و در عمل به آن بكوشد ، چرا كه در بعضي روايات «دين» چيزي تشكيل يافته از حب و بغض في الله معرفي شده است.

موسيقي...

 حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: كسي كه با مومني به خاطر خدا دوستي و برادري داشته باشد ، خدا درجه اي در بهشت به او مي دهد كه با هيچ عمل خيري نمي توان به آن درجه رسيد.

حضرت امام صادق (ع) فرمودند:كسي كه دوستي و دشمني در راه دين و به خاطر خدا نداشته باشد ، اصلا دين ندارد.

و همينطور روايت شده كه خداوند به حضرت عيسي (ع) خطاب فرمود:اگر عبادت اهل آسمان ها و زمين را انجام دهي ولي حب و بغض في الله نداشته باشي ، آن عبادات برايت نفيي ندارد.

بالاخره در حديثي از امام سجاد عليه السلام است كه : در روز قيامت وقتي تمام خلائق جهت حسابرسي جمع مي شوند ندايي كه همه صداي آن را مي شنوند بر مي خيزد كه:كجايند آنها كه در راه خدا با يكديگر دوستي مي كردند ؟ عده اي سر بر آورده و مي گويند:ما هستيم. به آنها خطاب مي رسد كه بدون حساب وارد بهشت شويد.

پس اصل و معيار كلي دوستي ها و دشمني ها بايستي معيار ها اخلاقي و ديني باشد ؛ نه آراء و افكار و سليقه ها و معيار هاي مادي ، نفساني ، و حركت بر اين معيار ، ضامن سعادت و عزت دنيا و آخرت است.

در متون و منابع غنی اسلامی و روایات پیشوایان دین علیهم السلام صحبت رکیک ٬فحش دادن و عدم عفت کلام ٬بسیار مذمت شده و نهی گردیده است.در روایتی آمده که:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:ورود انسان بد زبان به بهشت حرام است.

از امام باقر علیه السلام نیز در این زمینه رسیده است که:

بهتر و زیبا تر از آنگونه که دوست دارید دیگران با شما سخن بگویند٬با آنها سخن بگویید٬به درستیکه خداوند کسی را که به مومنین ناسزا دهد و آنها را لعن کند و طعنه بزند ٬دشمن دارد.

امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند می فرمایدکه هرکس به دوست من(یعنی مومن)اهانت کند(چه با زبان و چه با رفتار) به جنگ با من برخاسته است و نیز می فرمایند:کسی که زبانش موجب ترس و وحشت و نگرانی مردم باشدجایگاهش آتش جهنم است

نقل شده که روزی یکی از یاران امام صادق علیه السلام در خدمت ایشان به جایی رهسپار بود٬غلام آن مرد از آنها عقب افتاد ٬مرد او را صدا زد ولی غلام جواب نداد ٬بار دوم و سوم هم او را فرا خواند ٬اما باز از غلام پاسخی شنیده نشد٬آن مرد به غلام دشنام دادو گفت :ای حرامزاده با تو هستم!.

امام صادق علیه السلام با شنیدن این ناسزااز راه رفتن باز ایستادند و فرمودند:چه گفتی؟

صحابی گفت یابن رسول الله !چون پدر و مادرش مسلمان نبوده و از بلاد غیر اسلامی هستند٬لذا این ناسزا را دادم و این نسبت حقی است که گفتم.

حضرت فرمودند مرا با پدر و مادر او کاری نیست ٬چرا به او فحاشی می کنی؟بعد فرمودند:دیگر حق نداری با من رفت و آمد کنی.(نقل کردند که امام تا زنده بودند٬آن صحابی را به حضور نپذیرفتند و با او رفت و آمد نکردند).

به چند نكته ديگر اخلاقي از زبان امير المومنين (ع) اشاره مي نماييم:

سر آمد ايمان ،داشتن اخلاق خوب و خود آرايي به زيور صداقت و راستي است .

 اگر مي خواهيد نام شما به نيكويي ياد شود نام ديگران را به بدي نبريد.

كسي كه گفتارش فراوان است ،ملامت زده است.

اسلام نسبت به حسن خلق بسيار تاكيد نموده و از كسي كه داراي اين صفت باشد تمجيد فراوان كرده است...

 اخلاق خوب به قدري اهميت دارد كه  اولين چيزي كه در روز قيامت در كفه ي ترازوي انسان گذاشته مي شود و آن را وزن مي كنند (و مي سنجند) اخلاق خوب او مي باشد و در ترازوي قيامت چيزي سنگين تر از اخلاق خوب نيست.

موسيقي...

 علما و دانشمنداني كه پيرامون علل گسترش سريع اسلام توسط پيامبر بزرگوار صلي الله  عليه و آله تحقيق كرده اند ،به مسائلي از قبيل :اعجاز قرآن ،مديريت پيامبر(ص)،ايثار مسلمين و چيزهايي از اين قبيل اشاره نموده اند كه يكي از مهمترين آنها مساله اخلاق نيكوي رسول اكرم(ص) است.

قرآن كريم مي فرمايد:

اي رسول !...اگر تند خو و سخت دل بودي ،مردم از گرد تو متفرق مي شدند... .

امام حسن مجتبي عليه السلام نيز در اين رابطه مي فرمايند:

بهترين زيبايي ها ،اخلاق نيكو است .

يعني اگر كسي بهترين و زيبا ترين لباس ها را بپوشد و به نيكو ترين وجه به خود برسد و آراسته وارد جامعه شود ،اما اخلاق بدي داشته باشد ،همه از وي دوري مي كنند..اما اگر كسي با وضع معمولي و ساده و يا حتي با چهره و قيافه اي زشت ،در جمعي حاضر شود ،و داراي حسن خلق و برخورد صميمي باشد ،بهترين زيباي ها را دارد و در حقيقت ،خود را با زيبا ترين زيبايي ها آراسته است.

 همانگونه كه خورشيد ،برف را آب مي كند ،اخلاق خوب هم گناهان را آب مي نمايد.

از خداوند بزرگ خواستاريم به ما توفيق عنايت فرمايد تا بتوانيم به فرامينش عمل كنيم و در هر حال بنده اي خوب و شايسته براي او باشيم..

 

موضوع علم اخلاق، خُلق انسان است. خُلق در برابر خَلق به کار می رود. خَلق مربوط به ظاهر و صورت انسان است و خُلق مربوط به باطن و سیرت آدمی. در تعریف خُلق گفته اند: ملکه ای نفسانی است که منشأ میشود تا افعال از آدمی به سادگی و به سهولت صادر گردد.

ملکه، کیفیتی برای نفس است که آن کیفیت برای نفس تداوم و استمرار دارد و به سرعت در معرض زوال قرار نگیرد. ملکه در برابر حال به کار می رود، حال صفت و کیفیتی در نفس است که ناپایدار میباشد و به سرعت زائل میگردد. انسانی که در حالتی خاص، کاری را انجام می دهد، مثلا دروغ میگوید و یا مالی را به دیگری میبخشد، دارای خلق دروغگویی و یا ملکه سخاوت و بخشندگی نیست. خلق و ملکه دروغگویی و یا بخشندگی در کسی است که نفس او همواره به سادگی به دروغ گفتن یا به بخشش تمایل داشته باشد و آن را انجام دهد.
علم اخلاق درباره ملکات نفسانی آدمی بحث میکند. خُلقهای پسندیده و ناپسند را شناسایی میکند و چگونگی پدید آمدن هر یک از آنها و نیز راه های از بین بردن خلقهای ناپسند یا آراسته شدن به خلقهای پسندیده را بازگو میکند.

در دنیای اسلام، علم اخلاق دانشی است که آثار و کتابهای بسیاری در مورد آن تدوین شده است. این دانش پیش از اسلام نیز در یونان شناخته شده بود. کتاب اخلاق نیکوماخوس اثر ارسطو، از نخستین کتابهایی است که به طور مستقل درباره این علم نوشته شده است. از برجسته ترین آثاری که درباره علم اخلاق در تاریخ فرهنگ اسلامی به نگارش درآمده است، میتوان به این موارد اشاره کرد:
علم اخلاق دانشی است که درباره نفس انسان بحث میکند؛ از آن جهت که افعال زیبا، زشت، شایسته یا ناشایست با اراده از نفس صادر میشوند.

موسيقي...

مبنای انسان شناختی اخلاق اسلامی ـ که از دو مبنای هستی شناختی و معرفت شناختی آن متأثر است - اعتقاد به ابعاد دو گانه وجود انسان، یعنی نفس و بدن است. بدن، موجود مادی و مربوط به عالم طبیعت است و نفس انسانی، موجودی فوق طبیعی و عقلی است. بدن انسان را با حس و نفس او را با عقل میتوان شناخت. بعد عقلانی وجود انسان با ذات و هویت او در ارتباط است و با وجود دیدگاه های مختلفی که درباره ارتباط نفس و بدن مطرح است، میتوان گفت: نفس جنبه عالیتر و برتر وجود انسان را تشکیل می دهد؛ به گونه ای که لذت، سعادت، کمال و خیر حقیقی انسان به این بعد از وجود او مربوط میشود. اثبات مراتب سه گانه وجود انسان؛ یعنی حس، خیال و عقل، تبیین رابطه میان این مراتب بر اساس حرکت جوهری و جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء بودن نفس، از مؤثرترین مسائل انسان شناختی در علم اخلاق است.

عالمان اخلاق، هر یک از مبادی سه گانه فوق را در بخشی از آثار علمی دنیای اسلام بررسی کرده اند. متافیزیک و فلسفه به معنای خاص، عهده دار اثبات مبادی هستی شناختی علم اخلاق است. منطق، برخی دیگر از مبادی معرفتی آن را مطرح میکند و علم النفس، مبانی انسان شناختی اخلاق را تأمین میکند. پیش از صدرالمتألهین متفکران مسلمان مباحث نفس را در زمره مسائل طبیعی می دانستند و در طبیعیات در مورد آن بحث میکردند، ولی صدر المتألهین این موضوع را به متافیزیک مربوط می دانست و آن را از زمره مباحث هستی شناسی به معنای خاص قرار می داد.
دانشی که به جستجو در مبانی و اصول موضوعه علم اخلاق میپردازد و درباره آن سخن میگوید «فرا اخلاق» نامیده میشود. فرا اخلاق به بیان آثاری که مبانی فلسفی، معرفتی و انسان شناختی بر علم اخلاق دارند و نیز صورتهای مختلفی که این علم در اثر مبادی گوناگون پیدا میکند، می پردازد.
بنابر آنچه گفته شد، علم اخلاق بی ارتباط با سایر علوم نیست. برخی از علوم، مبادی علم اخلاق را تأمین میکنند که هر گونه تغییر در آنها به تغییر مبانی علم اخلاق و در نتیجه، تغییر در علم اخلاق منجر میشود. همان گونه که علم اخلاق مبادی خود را از علوم دیگر میگیرد، مبادی برخی از علوم مثل علم سیاست را تأمین میکند. پس این علم هم از علومی که مبادی آن را تأمین میکند متأثر است و هم در علومی که مبادی خود را از آن میگیرد، اثر میگذارد. در ابتدای کتب اخلاق اسلامی، بسیاری از مبادی علم اخلاق که به علوم دیگر مثل متافیزیک و طبیعی مربوط است، به طور خلاصه آورده شده است؛ زیرا بسیاری از مبادی علوم دیگر مثل سیاست و تدبیر مُدُن در علم اخلاق شکل میگیرد؛ مثلا ارسطو کتاب اخلاق نیکوماخوس را به عنوان مقدمه ای بر کتاب سیاست خود به نگارش در آورد.

موسيقي...

هر دانشی علاوه بر موضوع و مبادی، هدفی دارد. دانشمندان علم تهذیب اخلاق نیز در تاریخ اندیشه اسلامی برای این علم هدفی را مشخص نموده اند. ملا احمد نراقی در کتاب معراج السعاده هدف علم اخلاق را پاک ساختن نفس از صفات رذیله و آراستن آن به ملکات جمیله می داند و ثمره تهذیب اخلاق را رسیدن به خیر و سعادت ابدی معرفی میکند و در تعریف انسان سعادتمند مینویسد: «کسی که گوی سعادت در ربود و او را سعادت واقعی نصیب گردید، چون فی الحقیقه داخل خیل مجردات میشود، از عالم جسمانیات بالاتر میگردد و دست تصرف افلاک به دامن او نرسد».
در دنیای اسلام هدف و فایده علم اخلاق رسیدن انسان به کمالات عقلی و قرار گرفتن او در ردیف فرشتگان است.

در جهان اسلام، علاوه بر آثاری که به طور خاص با عنوان علم اخلاق شکل گرفته اند و از هستی شناسی فلسفی بهرهمند شده و در رده بندی علوم برهانی جزء علوم عملی قرار میگیرند، آثار دیگری نیز وجود دارند که هم عرض یا بدیل علم اخلاق میباشند.
▪ دسته اول: آثاری که به جمع آوری آیات و روایات درباره موضوعات اخلاقی بسنده مینمایند. روش این آثار نقلی محض، مانند اخلاق محتشمی.
▪ دسته دوم: آثاری که با رویکردی ترویجی و با روشهای شعری یا خطابی و مانند آن پدید آمده اند، مانند بوستان گلستان و کلیله و دمنه.
▪ دسته سوم: آثاری که اصول موضوعه و مبادی خود را از هستی شناسی عرفانی تأمین میکنند. این آثار با عنوان علم سلوک و یا تصوف عملی مطرح میشوند، مانند منازل السائرین، اوصاف الاشراف و احیاء العلوم.
آثار نوع سوم با مبانی عرفانی خود علمی را به وجود آورده اند که بدیل و جایگزین علم اخلاق است، ولی آثار نوع اول و دوم، مجموعه معارفی را پدید آورده اند که در عرض علم اخلاق و یا علم سلوک و تصوف قرار میگیرند. آثار نوع اول و دوم گاه با کتب اخلاقی و گاه با کتبی که از مبانی عرفانی بهره مندند، تلفیق شده اند،

در دنیای غرب به موازات شکلگیری فلسفه های مدرن، دانشها و علوم نوینی پدید آمدند. که این علوم رویکردی دنیوی و سکولار دارند و در مبادی و اصول موضوعه خود از روشها و هستی شناسی عرفانی یا فلسفی اسلام بهره نمیبرند، بلکه از معرفت شناسی، هستی شناسی، انسان شناسی و روشهای علمی دیگری استفاده میکنند. در علوم مدرن متناسب با موضوعات انسانی برخی از دانشها که بدیل علم اخلاق اسلامی هستند نیز شکل گرفته اند: مانند روانشناسی، روان کاوی و علوم تربیتی. این دسته از علوم، آموزه های تربیتی و بالینی خود را به منظور شناسایی و سازماندهی رفتار و اعمال انسانی ارائه می دهند که در بسیاری از موارد، بدیل و یا رقیب آموزه های عرفانی، اخلاقی و یا روایی دنیای اسلام میباشند. رویکرد تبلیغی و ترویجی متناسب با این علوم نیز در ادبیات و هنر مدرن بروز میکند.

موسيقي...

پرورش فضائل اخلاقی و تزكيه نفوس و تربيت انسانها و یکی از مهمترین اهداف والای سعادت رسالت پیامبران خدا بوده است  تا انسان در مسیر کمال که علت نهایی آفرینش است قرار گيرد ؛ حتّى مى‏توان گفت تلاوت آيات الهى و تعليم كتاب و حكمت مقدّمه‏اى است براى مسأله تزكيه نفوس و تربيت انسانها؛ همان چيزى كه هدف اصلى علم اخلاق را تشكيل مى‏دهد.

شايد به همين دليل «تزكيه» در سه آيه بر «تعليم» پيشى گرفته است، چرا كه هدف اصلى و نهائى «تزكيه» است هرچند در عمل «تعليم» مقدّم بر آن مى‏باشد.  فلاسفه واندیشمندان حتی پیروان مکتبهای مادی نیز هر یک با بینش واهداف خاص خود از تربیت واخلاق سخن گفته واصول وروشهایی را برای آن ارائه داده اند، که این خود بیانگر اهمیت وسرنوشت سازبودن  اين مساله برای انسان در هر شرایط وهمه جوامع است.اخلاق وتربیت اسلامی، با ویژگی خاص وبعد متعالی خود تضمین کننده سعادت انسانها در همه عصرها و ره توشه همه ره پویان راه کمال است وفراگیری علمی و تخلق عملی به آن شیوه منطقی ودر چهار چوب برنامه های آموزشی وتربیتی امری ضروری ولازم است.

اما در خصوص تربیت معنوی واخلاقی قرآن کریم از واژه تزکیه ومشتقات آن استفاده کرده است مفهوم تزکیه رشد دادن واصلاح و پاکسازی است. به کارگیری این واژه در تزکیه نفس، ناظر به پاکسازی آن از رذیل وآراستن آن به فضائل ورشد دادن در جهت صلاح وکمال شایسته انسان است که این معنی بر تربیت دینی مورد توجه قرار گرفته است . بدین ترتیب واژه (تزکیه) فراگیرترین واژه ای است که قرآن در مورد تربیت اخلاقی به کار برده، هرچند واژه های قرآنی دیگر چون (رشد) و (هدایت) را نیز می توان به نوعی ناظر به تربیت معنوی اخلاقی دانست علاوه بر این در روایات از واژه های (تهذیب)، (تادیب)، (تنزیه) و (تطهیر) نیز به منظور تربیت اخلاقی استفاده شده است هرگاه بدین حقیقت بنگریم که خلقت انسان به منظور تکامل ورشد معنوی اوست وهدف از بعثت انبیاء بویژه رسالت خاتم پیامبران (ص)، تکمیل فضایل اخلاقی وفراهم کردن تجهیزات این رشد وکمال است، جایگاه تربیت واخلاق و مقصد نهایی آن مبرهن می گردد..

بدون اخلاق نه دين براى مردم مفهومى دارد، و نه دنياى آنها سامان مى‏يابد؛ همان گونه كه گفته‏اند:

اقوام روزگار به اخلاق زنده‏اند              قومى كه گشت فاقد اخلاق مردنى است!

موسيقي....

اصولًا زمانى انسان شايسته نام انسان است كه داراى اخلاق انسانى باشد و در غير اين صورت حيوان خطرناكى است كه با استفاده از هوش سرشار انسانى همه چيز را ويران مى‏كند، و به آتش مى‏كشد؛ براى رسيدن به منافع نامشروع مادّى جنگ به پا مى‏كند، و براى فروش جنگ افزارهاى ويرانگر تخم تفرقه و نفاق مى‏پاشد، و بى‏گناهان را به خاك و خون مى‏كشد!

آرى! او ممكن است به ظاهر متمدّن باشد ولى در اين حال حيوان خوش علفى است، كه نه حلال را مى‏شناسد و نه حرام را! نه فرقى ميان ظلم و عدالت قائل است و نه تفاوتى در ميان ظالم و مظلوم!

معمولًا «تعليم» مقدّمه‏اى است براى «تربيت و تزكيه»؛ همان گونه كه آموزشهاى صحيح سبب بالا بردن سطح اخلاق و تزكيه نفوس مى‏شود، وجود فضائل اخلاقى در انسان نيز سبب بالابردن سطح علم و دانش اوست؛ چرا كه انسان وقتى مى‏تواند به حقيقت علم برسد كه از «لجاجت»و «كبر» و «خودپرستى» و «تعصّب كوركورانه» كه سدّ راه پيشرفتهاى علمى است خالى باشد، در غير اين صورت اين گونه مفاسد اخلاقى ، حجابى بر چشم و دل او مى‏افكند كه نتواند چهره حق را آن چنان كه هست مشاهده كند و طبعاً از قبول آن وا مى‏ماند.

موسيقي...

خدايا!

 قلب من مثل ماه است هميشه روشن و درخشان ، اينگونه نگهش مي دارم تا تو در  قلبم مهمان شوي و من  به عشق آمدنت ، تمام شهر كوچك قلبم را نورباران مي كنم!

تو با من مي ماني و من آرام مي گيرم...

خدايا !

قلب من كبوتر سپيدي است كه دوست دارد فقط در آسمان ياد تو بال پرواز بگشايد و تا ابرهاي مهرباني تو اوج گيرد ، در آنجا لانه كند و زيستن را دريابد!

خدايا !

قلب من چنان درياي بيكراني است كه از كرم و ربانيتت ، دُرها در بستر دارد و  به لطف حضور تو موج ميزند و بر ماهيان مهربان است و در هر جزر و مدش  نام تو را تكرار مي كند!

خدايا !

قلب من دشتي وسيع است در ازدحام خوشه هاي طلايي ياد تو و سخاوت را در مكتب با شكوه حضورت ، به شاگردي نشسته است تا دست جود و كرم تو را مدد باشد براي نور بخشيدن به بندگان محتاج و اميدوار به به بخشندگي ات!

خدايا !

قلب من با حضور سراسر بزرگواري تو ، خانه تمام آنهايي خواهد بود كه دوستم دارند و دوستشان دارم ؛ تو  آموختي كه بخشنده باشم و مهر بورزم ؛

 شب هنگام مهتاب از اين قلب هميشه روشن بر آسمان نگاهم خواهد تابيد و اشك تمنا از شوق خداونديت ، شيريني اين ضيافت خواهد بود و من رسم بندگي را با استعانت از تو به جا خواهم آورد باشد كه مقبول درگاه تو قرار گیرد ...

وسلام.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 1:35  توسط جواد نجم الدین  | 

معارف/22 اردیبهشت/سیده زهره بلادی


 

رادیو خاوران/گروه معارف/سیده زهره بلادی/ ویژه سوگ بانو فاطمه

 سلام بر ستاره های دنباله دار غم. بر روزهای ماتم نبودنت. نبودن تو که یک ستاره دنباله دارد بودی. یک ستاره دنباله دار که مادر یک لحظه کوتاه است. یک عبود پر نور کم سال. آنقدر پر نور که آسمان را زیبا میکنی هنوز و ما همه در حسرت آن که چرا در آن فرصت اندک، آسمان را قاب نگرفتیم و روی تاقچه اتاقمان نگذاشتیم. تا قدر لحظه ها را بدانیم و عاشقانه تر از پیش زندگی کنیم. با یک دم. و یک آه. با یک لحظه که مهر میخورد به نام بانو. به نام فاطمه.

پس سلام ودرود خدا بر یگانه بانوئی که در عرش الهی محبوب ملائکه مقرب وهم کلام با برترین آنان وحامل علم خدا یعنی جبرئیل امین بود .درود بیکران خداوند بر فاطمه (س) که بهجت قلب ونور چشم رسول (ص) وعزیزترین انسان ها در پیشگاه او بود ؛ وجودی که نور پیامبر (ص) سراسر او را احاطه نموده بود واز جهت شبیه ترین مردم در رفتار وکردار به رسول خدا بود

(موسیقی)

   تو که نیستی چیزی در فضای شهر پاشیده میشود. چیزی در مایه های رنگ. رنگ غلیظی از ماتم مادرانه نبودنت که هنوز و همواره دلگیرمان میکند. ما را و همه آنانی را که سالها و ماه ها و روز هاست به دنبال مزارت میگردند. تو که نیسیتی هیچ چیز نیست انگارو تو همان فضای مادرانه ای که در خانه ای گلی میپیچی و بوی یاس به دنیا می آوری. تو همان عطر یاس لحظه های عاشقی ای که توی چادر نماز سفیدی پیچیده باشندش. تو همان بزرگ بانوی اسلامی که دین و دیانت بی تو یتیم است.

(موسیقی)

   در سوگ کسی میگویم که به گفته رسول الله(ص) اولین کسی است که به بهشت وارد می شود.فاطمه کسی است که خدای متعال به رضای او راضی و به غضب او غضب میکند.این مقامیست که منشا حیرت انسانهای کامل است

او یگانه گوهری است که خداوند به بعثت پیغمبر خاتم بر مؤمنین منت نهاد و به وجود آن گوهر ، بر آن سرور منت نهاد و اینگونه فرمود: 

ما به تو کوثر دادیم, پس بر پروردگارت درود فرست و قربانی کن.

امروز آسمان و ستاره ها نیز به سوگش نشسته اند

در روز آخر دهه فاطمیه ، ایام شهادت دخت مکرم نبی اسلام ، قرار داریم . طاهره ای  که  سراسر زندگی اش سرشار از آموزه های والای انسانی واخلاقی است . از هر سمت وسو که مورد توجه قرار گیرد، معرفت آموز است وسرمشق دهنده  است

 

 

 

فاطمه (س) را باید به تنهایی ومطلق ومجزا از وابستگی های ارزشمندش ، تنها  به عنوان یک انسان در نظر گرفت تا پی به علو درجاتش برد وبی هیچ اغراق افسانه ای ، ارزش های آسمانی اش را درعین آنکه بر زمین خدا ودر میان خلق خدا راه می رفت وزندگی می کرد،به بررسی نشست . دختر رسول گرامی اسلام بودن ویا افتخار همسری ابر مردی چون علی را داشتن ویا مادر سلسله نورانی امامت بودن و...، اینها همه به تنهایی هر کدامشان فضیلتی گرانسنگ وبی همتاست ، اما باز در حق فاطمه ، ره انصاف ننموده ایم اگر تنها به اعتبار همین گونه فضایل قومی ونسبی اش به او بپردازیم وشخصیت وی  را با همین نگاه به قضاوت در آییم . نه ، فاطمه زهرا (س) ، خود به تنهایی باید نگریسته شود تا به گفته زیبای دکتر شریعتی _ «دانسته شود که فاطمه ، فاطمه است » . فاطمه را پاره تن رسول خدا دانستن نیز نگاهی دیگر ، که هر دو نگاه ونگرش نیز منبعث ومأخذ از تعاریف خود رسول خدا (ص) است . که هرزگاهی به تناسب مقام وموقعیت های پیش آمده ، کلامی وعبارتی را در باب مقام گرامی حضرت زهراء (س) به سلک سخن در می آورند

آری فاطمه ، منسوب به پیامبر است . عزیز وپاره تن رسول خدا است ، اما او به تنهایی نیز کرامتی والاتر از اینها را دارد . او خود مادر پدر خویش است . مادر همان شخصیت بزرگواری که دخترش را پاره وجود خود وقوت قلب خود می داند وبه راستی این زن  مطهره را چه صفات وخصلت های ممتاز ی مگر بوده است که چنین قابل ستایش والهام می تواند باشد ؟ از طریق  پدر وهمسر وفرزند ، به فاطمه نزدیک شدن ، یک نگاه است  واز طریق خودش واز مسیر خصوصیات فردی خودش  به او تقرب جستن ، نگاهی دیگر واما درس آموزتر وبه تحصیل شناخت حقیقی وتحقیقی از مقام ومرتبه فاطمه نزدیک تر ودقیق تر .

 

داستان حضرت فاطمه (س) ، داستان تاریخی ومنحصر به فرد یک انسان پای بند به ارزشهای والای ایمانی وانسانی است که تا سر حد جان وتوان مقید ومتعهد به مبانی فکری ودینی خود بوده است . داستان او شرح دلپذیر عواطف بلند آسمانی وروایت رویای ایمان وایثار واعتقاد انسانی است . داستان شنیدنی پارسایی وعفت وکرامت یک زن پیراسته واراسته به آرایش روحی ومعنوی است .  حکایت یک بانوی وظیفه شناس ویک همسر. ستونی است که کنار او آرامشگاه مرد زندگی است . قصه او شرح قناعت ها وبسندگی های دنیایی ودل بستن به زیور های حقیقی تر وماندنی تر است . فاطمه (س) سمبل یک بانوی ارزشمند والگو به لحاظ حضور ، مثبت وتأثیر گذار در محیط خانه ودر محیط جامعه است .

فاطمه (س) را باید اینگونه شناخت . از طریق خودش ودر خودش ، فاطمه را با فاطمه و در فاطمه باید به معرفت نشست . هر چند که باز هم باید گفت « ما عرف حق معرفتک»

(موسیقی)

   این چه موجودی است که رسول خدا به هنگام قیامت وصحنه محشر جبرئیل از طرف راست او ومکائیل در جانب چپ ، وامیر المؤمنین علی بن ابیطالب سلام الله علیه در جلو او ، ودو آقا، جوانان اهل بهشت ( حضرت امام حسن وحضرت امام حسین علیه السلام ) در پشت سر او حرکت می کنند واینچنین با جلالت وارد محشر می گردد وندائی از جانب حق تعالی می رسد وایشان را به خلائق معرفی می نماید تا این که وارد بهشت شود وخداوند به او می فرماید از من درخواست نما تا به تو عطا نمایم وهر آرزوئی که داری جامه عمل خواهم پوشاند واو در جواب خداوند عرض می کند ؛ تو بزرگترین آرزوی من بودی وهستی . واز خداوند تقاضا می کند که محبین مرا به آتش دوزخ مسوزان . وخداوند در جواب می فرماید : قبل از خلقت آسمان ها وزمین با خود عهد نموده ام که محبین تو را به آتش دوزخ نسوزانم .

 

مقصود از نقل این مطلب  آن است که ، شخصیتی که اینچنین مورد احترام خدا ورسول خدا وانبیاء الهی است وکلام ووجود وحرکات او در ملک وملکوت ودر دنیا وآخرت تاثیر می گذارد آیا بر ما نیست تا هر چه بیشتر خود را به این حقیقت نورانی نزدیک نمائیم ؛ وآیا بر جامعه ما خصوصاً خواهران محترمه ما سزاوار است که از خیل کثیر وکوثر الهی که برای همه عالم است دور باشند ؟!

 

زهرای عزیز عشق واردت قلبی عاشقانه ما به تو تنها نه از آن روست که تو دخت رسول اکرمی کفو علی مرتضی وام ائمه ! ونه بدان روی که حبیبه وبرگزیده پروردگاری ومظهر ولایت حضرت حق  . ونه بدان جهت که در سیر به سوی معبود ومحبوب به والاترین مرحله قرب ره یافتی . ونه بدان دلیل که رب العالمین بزرگترین فرشته مقرب را وسفیر وحی را که جبرئیل امین بود برای تسلی ودلداریت بر تو نازل فرمود . ونه برای دیگر مقامات معنوی ومراتب بندگی تو . گرچه هر یک از اینها کافی است  تا هر کس را که از منزلت انسانی بهره ای دارد ودر راه نیل به مقصد بزرگ آفرینش گام برمی دارد مجذوب تو سازد ومرغ جانش به هوای کوی تو پرواز کند . اما ارادت ومحبت ما به تو علاوه بر این از آن روست که روز سپید کرامت وحیات طیبه جامعه - خانواده خویش را مدیون توایم . دلهای دختران ما قلبهای زنان ما ودر یک کلام زندگی ما از تو نور گرفته وبا نام تو وعشق تو معنا یافته است . وخود را درپرتو شخصیت تو یافته ایم . ما اذعان داریم که همه چیزمان از تو وبیت تو ومکتب توست . همان بیت محقر وگلی . لکن معطر ومنور واز تمامی جهان خلقت والاتر وبرتر !

وتمام ارزش آن خانه کوچک ومحقر وگلی همین است که خانه دل ووجود انسانها را نور وفضیلت بخشیده وبسوی مبدا آفرینش راه نموده است . آری زهرای مظلوم وبال وپر شکسته ! زنان ودختران ما سپیده انسانیت وفجر فضیلت خویش را مدیون تواند. توئی الگو واسوه  ووالا. تو با مبارزه قهرمانانه خویش راه ظلم ستیزی را به آنان آموختی ! وبا عبادت ، عفاف ، عصمت وحجاب خویش مسیر تکامل واوج عظمت یک زن را به جهان نشان دادی ! وبا زهد وبی اعتنائی به مظاهر فریبنده مادی دنیا ارزش والائی انسان را تبلور بخشیدی ، وبا حمایت از دین خدا وانقلاب پیامبر وامام خویش وتحمل سختی ها وناملایمات به مبارزه برخاستی وبا علم ومعرفت خود بلندای منزلت انسانی را بخصوص برای زنان تبیین کردی وبا ارجمندترین شیوه خانه داری ، شوهرداری ، تربیت وپرورش فرزندان شیوه جهاد زن در اسلام را به نمایش گذاشتی ودر یک کلام در تمام ابعاد وشئون زندگی ، بهترین وارزشمندترین روش زندگی وحیات زیبای انسانی را برای همیشه به انسانها آموختی !

ریشه عشق ما وعلاقه ما به تو حکایتگر ارتباط  ما با یک تاریخ است .

او برترین بانوی جهان ، و بانوی بهشتی بوده است . فاطمه محبوبترین افراد نزد پیامبر بود ، آنچنان که پیامبر اکرم (ص) فرموده : فاطمه پاره تن من وروشنی دیده ومیوه دل من است . آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت می کند و آنچه شادش کند ، مرا شاد می کند ؛ او نخستین کس از اهل بیت من است که به من می پیوندد.

(موسیقی)

امروز ناله های علی با بغض حسن و حسین (ع) و گریه های زینب و ام کلثوم (س) در کـوچه های مدینه می پیچد و دل های عرشیان و فرشیان را آکنده از غم غربت می کند.

امشب پیکری در خاک مستور می شود که شیعیان و ارادتمندان در حسرت زیـارت آرامگاهش می سوزند و می گدازند و بی قرار و بی تاب دعای فرج زمزمه می کنند تا خلف صالح ، حجت حق (عج) با ظهور خویش آرامگاه غریبانه مادرش را آشکار سازد

در اواخر عمر کوتاه حضرت فاطمه (س) ،‌جامعه به سبب ظلم و ستم خلفا بسیار آشفته بود و آن بانوی بزرگوار رنجیده و آزرده خاطر بودند ؛از این رو وصیت کردند که پس از فوت ؛ایشان را شبانه به آغوش خاک بسپارند و مزارشان از دید دشمنان پنهان بماند

حضرت علی هم طبق وصیت فاطمه زهرا(س) به اتفاق امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و همچنین با حضور عقیل ؛عمار؛سلمان؛ مقداد وابوذر بر پیکر پاک حضرت فاطمه(س) نماز گزاردند و سپس آن وجود مطهر را به خاک

 امروز سردر مساجد ، تکایا ، اماکن و مغازه های سیاهپوش شده است و ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بانصب پارچه نوشته هایی درخیابانها و معابر سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) را تسلیت گفته اند پس بیا با هم اذان سکوت بگوییم بر وزش آرام نسیمی که بوی او را از زمین گرفت و در زمان جاودانه کرد.

(موسیقی)

برایت از سخنرانی حضرتش میگویم تا تو بدانی کدام بانو را میگیم. تا بدانی از چه گفته اند و چرا نتوانسته اند چیزی بگویند جز اینکه فاطمه فاطمه است...

برایت از آن روز  در مسجد میگویم . مسجدی که جمعيت در آن موج مي‏زد و هر لحظه تراكم بيشتر مي ‏شد. امتداد جمعيت از نزديكي محراب ، شروع شده بود و تا خارج مسجد ادامه داشت. در پيشاپيش مردم ، در نزديكي منبر و محراب ، ريش سفيدان ، سر در هم كرده و آهسته گفتگو مي‏كردند.

برخي نگران و مضطرب ، چشم به در دوخته بودند و گروهي ديگر ، غرق در گرداب حيرت ، لحظات را به التهاب مي‏ گذراندند.

چندي نگذشته بود كه ناگهان جمعيت ، شكافته شد و شاه‏راهي از آستانه در تا برابر محراب ، پديد آمد.

گروهي زن ، با وقار كم‏ نظيري وارد شدند. سراپاي زنان را جامه‏ هاي بلند پوشانده بود. اين گروه كوچك ، در قلب خود ، گوهري گرانبها را از چشمان نامحرم مردم مي ‏پوشاندند. او كسي جز وجود مقدس فاطمه (س) نبود. چادر به دور خود پيچيده بود و سنگين و شمرده ، گام بر می ‏داشت. گويي پيامبر (ص) است كه به سوي محراب و منبر خود ، پيش مي‏ آيد. رفتار و كردارش ، هيچ تفاوتي با پيامبر (ص) نداشت. بي ‏آنكه نگاهي به اطراف افكند، پيش آمد و در برابر محراب، همچون كوهي از وقار ايستاد. پرده ‏اي برافراشتند و فاطمه زهرا(س) كه مظهر عفاف بود، در پشت پرده قرار گرفت. هزاران پرسش بي پاسخ به يك باره بر ذهن حاضرين، هجوم آورد، چرا فاطمه (س) به مسجد آمده بود؟!

آيا چه رويداد مهمي پيش آمده است، كه فاطمه(س) را از خلوتگه عفاف ، به ميان جمع كشيده است ؟ چه مي ‏خواهد بگويد ؟ و چرا قامتش در بهار شكفتن خميده است؟!

فاطمه (س) كوشيد سخن بگويد ، اما عقده راه گلويش را ، همچون سدي پولادين ، بسته است. او بايد سخن مي‏ گفت. چشمان نسل هاي بي ‏شماري به دهان مقدس او دوخته شده است. آيندگان تشنه حقيقتند و اگر فاطمه (س) سخن نگويد ، واقعيت ها ، در زير خروارها دشمني و عداوت مدفون مي‏ شود. ناگهان تمامي عقده ‏ها را در آهي جانگداز مي‏ پيچد و با تمام وجود ، از سينه خارج مي‏كند. مسجد به يك باره مي ‏تركد. صداي شيون ستونهاي مسجد را به لرزه در آورده است. گويي فاطمه (س) تمام سخن خود را در قالب آهي بيان كرد. مردمي كه خود، فاطمه را در سرماي تلخ و گزنده تنهايي رها كرده ‏اند ، حتي از نفير جانسوز فاطمه (س) بي‏ تاب شده ‏اند. مردمك هاي لرزان چشمها ، به پرده خيره شده است. خاطره پيامبر (ص) ، با آمدن زهرا (س) يك بار ديگر ، در ذهن تكيده مردم تكرار شده است.

فاطمه(س)، لختي سكوت كرد تا ناله‏ ها اندكي فروكش كند و صداي هق ‏هق گريه در گلو ها خفه شود و آن‏گاه با زيبايي و بلاغت تمام، سخن خود را آغاز كرد. حمد و ستايش خداي را به جاي آورد و بر پدر بزرگوارش، سلام و درود فرستاد و سپس از فلسفه احكام سخن گفت.

ديگر ترديدي براي مردم باقي نمانده بود. بي‏ شك اين نواي ملكوتي و سخنان پيامبر (ص) بود كه از حنجره زخم‏ خورده زهرا (س) خارج مي‏ شد. آن چنان عالمانه سخن مي‏ گفت ، كه همگان دريافتند ، زهرا (س) از اقيانوس بيكران علم الهي سخن مي‏گويد :

«... اي مردم! بدانيد من فاطمه ‏ام و پدرم محمد(ص) است. آنچه در ابتدا بگويم ، در انتها نيز همان را خواهم گفت. سخن نادرستي نمي ‏گويم و ظلم و ستم نمي ‏كنم. پيامبري از ميان شما برگزيده شد كه رنج هاي شما بر او گران بود و دلسوز شماست. اگر پدرم را بشناسيد ، در مي ‏يابيد كه او پدر من است ، نه شما! او برادر پسر عمويم [علي] ست نه برادرِ مردان شما و بي ‏ترديد خويشاوندي با او عجب عظمتي است ! رسالت خود را با انذار آغاز كرد.

مسير خود را از پرتگاه مشركين جدا نمود. شمشير بر فرق آنان كوبيد و گلوي آنان را فشرد و با زبان پند و اندرز آنان را به سوي خدا خواند. بت ها را در هم شكست و بيني سركشان را به خاك ماليد تا آنجا كه اتحادشان از هم گسيخت و از ميدان كارزار گريختند تا هنگامي كه فجر صادق ، سينه تاريكي را شكافت و چهره حق از نقاب ، بيرون آمد.

رسول خدا ، سخن آغاز كرد و زبان شياطين بسته شد. خار نفاق برچيده شد. گره‏ هاي كفر و پستي گشوده شد و زبانتان به كلمه «اخلاص» {لااله ‏الااللّه‏} زيبا گرديد. بي ‏ترديد اين پيروزي مرهون چهره ‏هاي نوراني و شكم هاي گرسنه [مجاهدان] است ؛ در حالي كه شما بر لبه پرتگاهي از آتش بوديد و به آبي مي‏ مانستيد كه هر كس شما را به راحتي مي ‏آشاميد و طعم ه‏اي بوديد كه شما را به راحتي مي ‏بلعيد ...(1) خوراكتان گوشت و يا پوست خشك شده و برگ هاي درختان بود. غربت‏ زده ‏اي پست و فرومايه بوديد و بيم آن داشتيد كه شما را بربايند.»

سخن فاطمه (س) نيشتري بود كه بر وجدان هاي خفته اين قوم فرود مي ‏آمد. به ياد آنان مي‏ آورد كه چگونه در عصر جاهليت ، در اوج پستي و شقاوت روزگار مي‏ گذراندند و اين پدر او بود كه رنج هدايت آنان را به جان خسته خريد و به آنان عزت و عظمت بخشيد :

«سپس پرودگار به وسيله پيامبر (ص) پس از مشكلات و مسايل بسيار ، شما را نجات داد ؛ پس از آن كه مصيبت هاي بي‏ شماري از جانب شما و گرگ هاي عرب و سركشان اهل كتاب ، بر او وارد شد. گاه كه [آنان] آتش جنگ را مي ‏افروختند ، خدا آن را خاموش مي ‏كرد و هرگاه شاخ شيطان ، سر برآورد و يا اژدهايي از ميان مشركين دهان گشود ، رسول خدا (ص) برادرش [علي] را ، در كام آنها افكند و او نيز باز نمي‏ گشت تا آنكه فرق سر آنان را پايمال شجاعت خود كند و آتش آنها را با شمشير برهنه ‏اش سرد گرداند. او وجودش را در راه خدا فرسوده كرد و تمامي تلاش خود را به كار گرفت.

يار نزديك پيامبر(ص) بود و بزرگي از اولياء خدا. دامن نصيحت به كمر زده، تلاش و كوشش مي ‏كرد. اما شما در آن هنگام در عيش و نوش ، روزگار مي ‏گذرانديد و در امن و آسايش غرق در نعمت بوديد ، انتظار مي ‏كشيديد كه روزگار به ما پشت كند و حوادث را يك به يك پي گرفتيد اما هنگام نبرد مي‏ گريختيد.»

عرق شرم بود كه بر چهره‏ ها مي‏ دويد. سخنش طعم سرزنش و ندامت داشت و آهنگ ملكوتيش ، حكايت‏ گر هزاران ظلم و جفا. به سان شعله‏ اي بود كه هر لحظه بيشتر زبانه مي ‏كشد :

«هنگامي كه خدا، پيامبرش را به سوي جايگاه ابدي انبياء (ع) فرا خواند ؛ خار و خاشاك نفاق در ميانتان جوانه زد ، جامه ديباي دين ، فرسوده شد و رئيس گمراهان ، به سخن آمد و فرومايگان بر اريكه قدرت ، تكيه زدند ... شيطان از مخفيگاه خود ، خارج شد و شما را به سوي خود خواند. دعوتش را پاسخگو بوديد و دل به گمراهي سپرده بوديد. شما را به حركت دعوت كرد و شما چه آسان و سبك ، برخاستيد. در روحتان، هيجان دميد و مشاهده كرد ، سراپا آتشيد.»

فاطمه پيشينه پست اين قوم را در خاطره‏ ها زنده كرده است و سپس طلوع خورشيد رسالت پدرش در آن ظلمتكده را ، يادآور شده است و اينك بايد ، جايگاه بلند «امامت» و «ولايت» را در ميان اين مردم خفته آشكار سازد. او بايد اعلام دارد كه عِنان شتر خلافت تنها در دست هاي خبره و قدرتمند «ولي ‏اللّه‏» زيبنده و برازنده است

«پس شتري را كه از آن شما نبود ، صاحب شديد و بر آبي كه سهم شما نبود ، وارد شديد در حالي كه از عهد و قرار چيزي نگذشته بود و شكاف زخم [فرقت پيامبر(ص)] ، سر به هم نياورده بود و پيامبر (ص) هنوز چهره در نقاب خاك نكشيده بود. براي عمل خود ، بهانه آورديد كه از فتنه مي ‏ترسيديم ، اما به راستي كه در غرقاب فتنه فرو رفتيد و بي ‏ترديد ، جهنم كافران را در برخواهد گرفت !

واي بر شما ! چگونه چنين كرديد ؟! به كجا مي‏رويد ، در حالي كه كتاب خدا در برابر شماست و معارفش هويداست و احكامش درخشان است و نشانه‏ هاي هدايت در آن بسيار است. اما [شما [به آن پشت كرديد. آيا به آن بي ‏علاقه ‏ايد ؟! يا به غير قرآن حكم مي‏كنيد ؟!

[بدانيد] كه بد جايگزيني است ، حكم مخالف قرآن. سپس آن قدر درنگ نكرديد كه اين دل رسيده آرام گيرد و جهاز آن سهل گردد. آتش را شعله‏ ور كرديد و براي پاسخ به دعوت شيطان خود را آماده كرديد.

در پس تپه‏ ها و درختان در كمين خاندان و فرزندان او [پيامبر(ص)] انتظار كشيديد. ما بايد بر مصيبت هايي كه همچون خنجر بران ... بر ما وارد مي ‏شود ، صبر پيشه كنيم.»

اكنون نوبت فدك است. نبايد اين ظلم در دل تاريخ مدفون بماند ! از همين ابتدا ، بايد غده ‏هاي سرطاني نيرنگ ، ريشه‏ كن شود و مسير حق در برابر ديدگان آيندگان ترسيم گردد. از سوي ديگر كساني كه اين چنين بر دختر رسول خدا (ص) ستم روا مي‏ دارند و حكم پيامبر(ص) را ناديده مي ‏گيرند ، چگونه مي ‏توانند ، عهده ‏دار امر مسلمين باشند ؟!

«شما گمان مي‏بريد براي ما ارثي نيست ؟ آيا دل به حكم دوران جاهليت بسته ‏ايد ؟! براي اهل حق ، چه حكمي بهتر و والاتر از حكم خداست ؟ آيا نمي ‏دانيد من دختر اويم ؟ در حالي كه (يقين دارم) كه اين امر از خورشيد فروزان برايتان آشكارتر است.

اي مسلمانان ! آيا سزاوار است كه ارث پدرم را از من بگيرند ! اين پسران قيله (اوس و خزرج) آيا رواست كه به من نسبت به ارث پدرم ظلم شود در حالي كه شما سخن مرا مي‏ شنويد و قدرتمند و متحديد ؟ نداي دعوتم را مي‏ شنويد و به احوالم آگاهيد ... اما پاسخ نمي ‏دهيد.

در حالي كه شما ، به شجاعت و جنگاوري شهره ‏ايد ... به هوش باشيد كه [آينده] شما را مي‏بينم كه به كسالت و تن ‏پروري دل داده ‏ايد و آن كس را كه سزاوار حكومت بود ، از زمامداري دور گردانيده ‏ايد. بدانيد آنچه من گفتم ، در حالي است كه به سستي شما پي برده ‏ام و مي ‏دانم كه بي‏ وفايي و خيانت در قلب شما خانه كرده است. اما تمامي ، (آنچه مي‏گويم) خون دلِ قلب اندوهگين است و فوران خشم و غضبي است كه روانم را مي‏ فشارد و شرح دردي است كه سينه ‏ام را مي ‏آزارد. اما [بدانيد] آنچه گفتم ، دليل و برهان بود.

پس خلافت را بگيريد ، ولي بدانيد كه پشت اين شتر زخم است و پاي آن ، تاول ‏زده و سوراخ است. لكه ننگ بر آن تا ابد باقي است و نشان از غضب خدا دارد ... هر كه [عنان] آن را بگيرد ، فردا گرفتار آتش الهي خواهد شد. كردار شما را خدا مي ‏بيند و به همين نزديكي، آنان كه ستم كردند ، در خواهند يافت كه به كجا باز مي ‏گردند. من دختر كسي هستم كه به شما از عذاب الهي هشدار داد. پس شما كار خود را بكنيد و ما نيز كار خود را خواهيم كرد و منتظر بمانيد كه ما نيز منتظر خواهيم ماند.»

سخنان آتشين فاطمه (س) شوري در ميان جمعيت افكند. تير هاي بران نگاه از چله چشم ها رها شد و پيكر گروه ستمگر را آماج حملات خود قرار داد. اگر لحظه ‏اي ديگر ، به همين مِنوال مي‏ گذشت ، پيچك هاي اعتراض ، جوانه مي‏زد و رفته رفته ، نقشه‏ هاي توطئه‏ گران را از ريشه مي ‏خشكاند.

خليفه ، سنگيني نگاه ها را به خوبي احساس كرده بود ؛ از سوي ديگر مي‏ دانست كه نمي ‏تواند در چنين شرايطي با قهر و عتاب با فاطمه (س) سخن بگويد ؛ از اين رو براي آنكه فضاي قهرآميز مجلس را بشكند در حالي كه مي‏ كوشيد ، خود را دلسوز و مهربان بنماياند ، گفت :

«اي دختر رسول خدا! پدر تو با مؤمنين مهربان و بخشنده بود ... اگر نسب او را بررسي كنيم ، خواهيم ديد ، او پدر تو است نه ديگر زنان و او برادرِ شوهر تو است ، نه برادر ديگران. پدرت ، وي (علي) را بر هر دوست و نزديكي برتري بخشيد و همسر تو نيز او را در هر رويداد مهمي ياري كرد. بي ‏ترديد سعادتمندان، دوستار شمايند و تنها بدكاران دشمنان شمايند. چرا كه شما خاندان پاك رسول خدا هستيد و برگزيده بهترين افراد. شما ما را به سعادت هدايت كرديد و به سوي بهشت راهنمايي نموديد و تو اي برگزيده زنان عالم و دختر برترين پيامبران در گفتارت راستگويي و فكرت از همه ژرف‏ تر است ...»

ابوبكر ، چه مي‏گويد ؟! آيا به آنچه مي‏گويد ، حقيقتا اعتقاد دارد ؟! اگر چنين است ، چرا خاندان پيامبر (ص) ، تنها پس از گذشت لحظاتي از رحلت پيامبر (ص) غريب و خانه ‏نشين شدند ؟! چرا عِنان شتر خلافت به برادر و وصي پيامبر (ص) سپرده نشد ؟!

و چرا حق دختر رسول خدا (ص) لگدمال دنيا پرستي ها گرديد ؟! و ...

پرسش هايي بود كه حاضرين براي آنها پاسخي نمي ‏يافتند.

اما تنها پس از لحظاتي مراد خليفه از اين سخنان آراسته و زيبا آشكار گرديد :

 

«من از پيامبر(ص) شنيدم كه مي‏ فرمود : ما گروه پيامبران ، دينار و درهم و خانه و مزرعه ‏اي به ارث نمي‏گذاريم ؛ ما تنها كتاب و حكمت ، علم و نبوت ، را به يادگار مي‏ گذاريم و آنچه پس از ما از ماديات مي ‏ماند ، به عهده حاكمان پس از ماست كه هر گونه بخواهند در باره ‏اش حكم كنند ...»

 

سخن خليفه تمام نشده بود كه همهمه ‏اي در ميان جمعيت افتاد. همه با حالتي انكار گونه به يكديگر نگاه مي‏كردند. هنوز چندي از رحلت پيامبر خدا (ص) نمي ‏گذشت ، اما هيچ كس به ياد نمي ‏آورد كه چنين سخني را از پيامبر (ص) شنيده باشد. پيرمردان كه برگ هاي بسياري از دفتر زندگيشان رقم خورده بود و سالها با پيامبر (ص) معاشرت داشتند نيز ، در صفحات ذهنشان چنين سخني را نمي ‏يافتند.

فاطمه(س) كه مي ‏ديد ، از همين ابتدا ، بنيان هاي نسبت ناروا به رسول خدا (ص) ، آغاز مي ‏شود به شدت متأثر شد.

چگونه مي ‏توانست شاهد باشد ، كساني كه بر پدرش چنين نسبت مي‏ دهند ، اكنون بر جايگاه او تكيه زنند. رسالت فاطمه زهرا (س) ايجاب مي‏كرد كه با نيروي استدلال و برهاني قوي ، حقيقت را بيان كند و تا آيندگان نيز در قضاوت سرگردان نشوند :

«سبحان ‏اللّه‏! پيامبر خدا (ص) هيچ‏گاه از قرآن روي گردان نبود و مخالف قرآن حكم نمي ‏كرد و همواره پيرو رهنمود هاي ارزشمند آن بود. آيا مي ‏خواهيد جز مكر و نيرنگ ، بر او «تهمت» نيز بزنيد ؟! اينك اين كتاب بين من و شما حكم مي ‏كند و تنها قضاوت كننده ميان حق و باطل است. قرآن مي ‏فرمايد : [زكريا به خداوند فرمود]: «پروردگارا فرزندي به من عطا كن كه از من و آل ‏يعقوب ارث برد.» [در جاي ديگر مي‏ فرمايد]: «سليمان از داود ارث برد.» خداوند تمامي سهم ها و قسمت هاي ارث را [در قرآن] بيان فرموده است و بهره مرد و زن را به تفصيل ذكر نموده است تا بهانه ‏اي براي اهل باطل باقي نمانده و مجال گمان و شبهه براي احدي تا قيامت پديد نيايد.»

سخنان فاطمه (س) دامن تاريكي هاي جهل و دروغ را دريد. اينك چشم ها بار ديگر به خليفه دوخته شده بود. استدلال فاطمه آن چنان محكم و استوار بود كه هيچ خللي بر آن وارد نمي‏ شد. از اين رو تنها چاره را در اعتراف به حقايق ديد :

خدا و رسول خدا، راست گفتند. دختر پيامبر (ص) نيز حقيقت را گفت. تو معدن حكمتي و مركز هدايت و رحمت و ركن دين و آئيني و سرچشمه برهان و دليلي. (نمي ‏توانم) سخن تو را انكار كنم.»

و سپس در حالي كه آثار ضعف و درماندگي بر او مستولي شده بود گفت :

«اينك اين مسلمانان بين من و تو حكم كنند ! اين قلاده ‏اي است كه آنان بر گردنم آويخته ‏اند.» گويي همه مرده بودند. صدايي از كسي در نمي ‏آمد. براي فاطمه (س) نيز رمقي نمانده بود. گفتگو هاي پي در پي و سخنان بي اساس ، او را خسته و درمانده كرده بود و درد تنهايي و غربت نيز به جانش ريخته بود. با نا اميدي نگاهي به مردم افكند و آخرين شكوه‏ هاي خود را در قالب كلماتي سراسر سرزنش چنين بيان كرد :

«اي مردماني كه براي شنيدن سخن بيهوده شتابانيد و كردار زشت و زيان ‏آور را ناديده مي‏ گيريد. آيا در قرآن نمي‏ انديشيد يا آنكه بر دلها مهر زده شده است ؟! بي ‏ترديد اعمال زشت ، قلب هايتان را تيره و تار كرده است و گوش ها و چشم هايتان را فرا گرفته است. چه بد آيات قرآن را تأويل مي‏ كنيد و بد مسيري را به او [ابوبكر] نشان داديد ... به خدا قسم تحمل اين بار گران ، برايتان كمرشكن است و پايان آن نيز ، چيزي جز بدبختي و تيره ‏روزي نخواهد بود و هنگامي كه پرده ‏ها برداشته شود و اعمالتان آشكار گردد ، خود را ميان زيانكاران خواهيد يافت.»

سخنان آتشين فاطمه (س) پايان يافت ، اما غم و اندوهش دو چندان شد. دلش به شيشه ‏اي مي‏ مانست كه از بلندي افتاده و هزار تكه شده باشد. شكوفه‏ هاي اميد كه او را به مسجد كشانيده بود ، اينك پژمرده شده بودند. هر چه چشمان غم بارش سيل جمعيت را مي ‏نگريست ، آشنايي نمي ‏يافت. به گُلي مي ‏مانست كه در ميان هزاران خار گرفتار شده باشد. بي ‏آنكه ديگر چيزي بفهمد ، سرخورده و پريشان از مسجد خارج شد. از اينكه مي ‏ديد ، تنها پس از چند روز به بانويي درمانده و غريب تبديل شده است ، احساس تلخي داشت.

علي(ع) در آستانه درِ خانه با بي ‏صبري انتظار همسرش را مي‏ كشيد. چشم به راه فاطمه (س) بود. آيا فاطمه (س) توانسته بود ، حق خود را باز ستاند ؟ آيا مهاجر و انصار ، دست ياري به سوي او دراز كرده بودند ؟ آيا سخنانش پيرامون خلافت در مردم تأثير گذارده بود. ناگهان وجود مقدس فاطمه (س) در مردمك چشمان علي (ع) درخشيد و چون دشنه ‏اي ، رشته افكارش را گسيخت. در برابر خود ، بانويي را مي ‏ديد كه افسرده و غم زده ، به سوي او گام بر مي ‏دارد. آثار ضعف و خستگي بر پيكرش سايه افكنده است.

هنگامي كه نگاه فاطمه (س) در نگاه علي (ع) گره خورد ، گويي در ميان عالم خاكي ، كسي را يافت كه حرف او را مي فهمد ، دركش مي ‏كند و مي‏ تواند با او همدردي كند. درمسجد و در ميان هياهوي دنياپرستان ، آنچنان روح و روانش خسته و آزرده شده بود كه با ديدن علي ، به يكباره عقده دلش را رها كند تا در ژرفاي مهر و عاطفه او آرام گيرد. از سوي ديگر جهانيان نيز بايد به خوبي علي(ع) را بشناسند و دريابند كه چه كسي را از خلافت، دور داشته ‏اند و آيا علي (ع) كوتاهي كرده است؟!

«اي پسر ابي‏طالب ! آيا همانند جنيني در شكم مادر ، چله‏ نشين شده ‏اي و در پرده اتهام ، خود را خانه‏ نشين كرده‏ اي.

تو شاه‏ پر هاي بازهاي شكاري را در هم شكستي ، اما اكنون ، پرهاي كوچك [دشمنان ناچيز] تو را عزلت ‏نشين كرده است. اين پسر ابي ‏قحافه است كه هديه پدر و قوت زندگي فرزندانم را از من دريغ كرده است.

او آشكارا با من دشمني كرد و لجاجت و عناد را برگزيد تا آنجا كه حمايت قبايل اوس و خزرج و مهاجرين را از من باز داشت. مردم روي از من برگرداندند و ياوري مرا ياري نكردند. در حالي كه خشم را به شدت فرو مي ‏بردم از خانه خارج شدم و بي ‏هيچ نتيجه‏ اي بازگشتم ... اي كاش قبل از اين همه ظلم و خواري ، مرده بودم. از اينكه با تو اينگونه سخن مي‏گويم از خدا طلب بخشش مي‏كنم.

از اين پس واي بر هر صبحي كه خورشيد در آن طلوع كند. پناه من از دنيا رفت و بازوانم ناتوان گرديد. من تنها به پدرم شكايت مي ‏كنم و از خداي بزرگ ياري مي ‏خواهم. پرودگارا! تو از همه قدرتمندتري.»

چكامه ‏هاي غم ‏آلود فاطمه (س) قلب علي (ع) را به آتش مي ‏كشيد. مي ‏دانست ‏درد دين و غمِ انحراف امت است كه او را اين چنين بي ‏تاب كرده است و شعله ‏هاي حيات مادي را ذره ذره از وجودش بيرون مي‏ كشد. نگاهي آرام و مطمئن به چهره فاطمه (س) افكند و با لحني مهربان و پرعطوفت فرمود :

«فاطمه جان! شايسته تو نيست كه واي بر من بگويي ، بلكه آن كس كه برتو ستم كرده است ، سزاوار سرزنش است.

اي دختر رسول خدا ! غم و اندوه را از خود دور كن. [بدان] من در دينم ، همچنان استوارم و در حد تواناييم مضايقه نكرده ‏ام ... بدان كه در مقابل آنچه از تو دريغ كرده ‏اند ، خداوند بهترش را به تو عطا خواهد كرد. پس براي خدا صبر كن!»

سخنان علي (ع) آبي بر آتش دل فاطمه (س) بود. آهنگ كلامش ، آرامشي فرح‏ بخش را براي فاطمه ارمغان آورد و سپس فاطمه (س) فرمود : خداوند مرا كفايت مي‏كند.

(مناجات):

 ای مضمون آب وآینه

ای نجابت سبز،

 ای رایحه  صبح ،

خورشید رو به تو نماز می گذارد

 ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند

 ای بلندای قامت سپیده

ای مفهوم سبز ولایت

ای زهره ی زهرا ی فاطمه

 ای صداقت محمد

 ای زبان علی

ای اسطوره مهر

سلام بر صورت نیلی

سلام بر پهلوی شکسته

 وسلام بر خسوف غمگینانه تو

و سلام بر تو که خنده ات بوی یاس میدهد . بوی یاس نه! بوی کاهگل و رد خون. انگار دنبال کودکی خودم میگردم. کودکی که سالها پیش از دیدن و شناختن این دنیا شبیه تو بود. شبیه پاکی تو و دلش بوی یاس های آسمانی میداد. و من سالهاست او را در صندوقخانه کوچک دلم پنهان کرده بودم. باو تو که بلند وشوی، این دل غبار گرفته از پس سالها تنهایی و انزوا بیرون می آید. تو که نشانی خانه ات را برای زیبارت به من بدهی، زیر نور آفتاب قدر میکشم و خنده ام بوی یاس میگیرد. بلند شو و خانه را آب و خارو کن از رد خونی که از تپش قلب های تو بر زمین خاکی خانه طرح غم کشیده است. بلند شو و دست همه خوبی ها را دست به دست آسمان بده. بلند شو و به من بگو:آسمان آنقدر ها هم که فکر میکنم، دور نیست!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 22:1  توسط جواد نجم الدین 

فرهنگ و ادب/سیده زهره بلادی/21اردیبهشت

 

سلام بر دانایی و فرهنگ و همه فرهنگ دوستانی که در این لحظه فرهنگسرای خاوران رو متبرک کردند به مهر قدم هاشون.

 ادبیات‌ روسیه‌ خود را مدیون‌ نویسندگانش‌ درقرن‌ هتجدهم‌ و نوزدهم‌ میلادی‌ می‌داند.نویسندگانی‌ كه‌ سعی‌ داشتند با قلم‌ خود شرایطجامعه‌ آن‌ روزگار را بر كاغذ به‌ ثبت‌ برسانند. ازجمله‌ این‌ نویسندگان‌ می‌توان‌ به‌ (فئودورداستایوفسكی‌)اشاره‌ داشت‌، این‌ نویسنده‌ مشهورروسی‌ به‌ خنوبی‌ زندگی‌ مردم‌ را درك‌ می‌كرد ;زیرا خودش‌ نیز برخاسته‌ از از دل‌ مردم‌ بود. فقر وگرسنگی‌ در آن‌ دوران‌ گریبان‌گیر بسیاری‌ از مردم‌روسیه‌ بود و داستایوفسكی‌ نیز از این‌ مسئله‌ متثنی‌نبود.

او معتقد بودبهترین‌ سوژه‌ برای‌ نوشتن‌داستان‌، دقت‌ در زندگی‌ مردم‌ جامعه‌ است‌. لذاروزها یك‌ صندلی‌ در كنار در خانه‌اش‌می‌گذاشت‌ و به‌ حركات‌ و رفتار مردم‌ كوچه‌ وخیابان‌ نگاه‌ می‌رد و داستانی‌ در ذهن‌می‌پرواراند و سپس‌ روی‌ كاغذ می‌آورد. به‌گفته‌ای‌ او یكی‌ از فقیرترین‌ نویسندگان‌ جهان‌بوده‌ كه‌ زندگی‌ پرفراز و نشیبی‌ داشته‌ است‌ اكنون‌می‌خواهیم‌ به‌ توصیف‌ زندگی‌ شخصی‌ این‌نویسنده‌ بپردازیم‌.

فئدور داستایوفسكی‌)در ۳۰ اكتبر ۱۸۲۱در خانواده‌ای‌ متوسط در شهر مسكو چشم‌ به‌جهان‌ گشود. پدرش‌ (میخائیل‌ آندروویچ‌<پزشك‌ ارتش‌ بود و نام‌ پسرش‌ را كه‌ دومین‌ فرزنداز هفت‌ فرزند خانواده‌ بود میخائیلویچ‌ گذاشت‌.اما همه‌ او را فئودور صدا می‌زدند... مادرش‌(ماریا فئودورا)زنی‌ مهربان‌ و فداكار بوده‌ كه‌ درزندگی‌ یاد گرفته‌ بود چگونه‌ با صرفه‌جویی‌، یك‌خانواده‌ نه‌ نفری‌ را بگرداند. زایمان‌های‌ متعددوضعیت‌ نامناسب‌ تغذیه‌ و كار زیاد سبب‌ شد كه‌ اواز پا درآید و به‌ بیماری‌ سل‌ مبتلا شود. فئودوروابستگی‌ شدیدی‌ به‌ مادرش‌ داشت‌ و در همان‌دوران‌ كودكی‌ شب‌ها در كنار تختش‌ زانو می‌زد واز خدا سلامتی‌ مادرش‌ را خواستار می‌شد. امابخت‌ یار فئودور نبود كه‌ سایه‌ مادر روی‌ سرش‌باشد فئودور كه‌ دوران‌ وجوانی‌ پاگذاشته‌ بود،مادرش‌ را از دست‌ داد. ماریا در سال‌ ۱۸۳۷ براثر بیماری‌ سل‌ درگذشت‌ و فرزندانش‌ را تنهاگذاشت‌. پس‌ از مرگ‌ مادر، پدر سعی‌ كرد توجه‌بیشتری‌ به‌ فرزندانش‌ داشته‌ باشد. او احساس‌می‌كرد كه‌ باید هرچه‌ سریع‌تر بچه‌ها را به‌ سركاربفرستد و زیر نظر مربیان‌ نظامی‌ درس‌ نظم‌ وانضباط بیاموزند. از این‌ رو فئودور و پسر بزرگش‌میخائیل‌ را به‌ مدرسه‌ نظام‌ در سنب‌ پترزبورگ‌فرستاد تا در آن‌ جا در رشته‌ مهندسی‌ نیز به‌تحصیل‌ به‌ پردازند. متاسفانه‌ مرگ‌ پدر یكی‌ دیگراز غم‌های‌ فئودور بود. میخائیل‌ آندروویچ‌ درسال‌ ۱۸۳۹ به‌ دلایل‌ نامعلومی‌ توسط مستخدمش‌ در محل‌ كار به‌ قتل‌ رسید. این‌ قتل‌باعث‌ شد كه‌ او بیش‌ از پیش‌ احساس‌ تنهایی‌می‌كرد. البته‌ او در سال‌های‌ بعد سخنی‌ از به‌ قتل‌دسیدن‌ پدرش‌ به‌ زبان‌ نیاورد، شاید می‌خواست‌آن‌ را به‌ دست‌ فراموشی‌ بسپارد. اما تا حدودی‌در رمان‌هایش‌ این‌ مسئله‌ را منعكس‌ می‌كرد. تاسال‌ ۱۸۴۳ در مدرسه‌ مهندسی‌ نظام‌ ماند و به‌تحصیل‌ پرداخت‌. او پس‌ از فارغ‌التحصیل‌ شدن‌تصمیم‌ گرفت‌ به‌ مطالعه‌ كتب‌ روان‌شناسی‌ و فلسفه‌بپردازد. او توجه‌ خاصی‌ به‌ عقاید (زیگموندفروید)داشت‌. همچنین‌ زبان‌ فرانسه‌ را آموخت‌و به‌ ترجمه‌ زمان‌ (اوژنی‌ گرانده‌)نوشته‌ (بالزاك‌)پرداخت‌. با چاپ‌ اولین‌ ترجمه‌اش‌ شور وشوقی‌ درونی‌ به‌ وجود آمد و تصمیم‌ گرفت‌ دست‌به‌ قلم‌ شود و كتابی‌ را خلق‌ كند و مدتی‌ بعد برای‌كسب‌ درآمد و برآورد هزینه‌ زندگی‌ خود وخواهر و برادرانش‌، در سال‌ ۱۸۴۴ خبرنگار ونویسنده‌ مجله‌ سنت‌ پترزبورگ‌ ژورنال‌ شد. دوسال‌ بعد اولین‌ رمانش‌ را بانام‌ (مردم‌ فقیر)به‌چاپ‌ رساند. این‌ نویسنده‌ ۲۳ ساله‌ از همان‌ ابتداتراژدی‌ جامعه‌ روسیه‌ را در لابه‌ لای‌ داستان‌های‌خود گنجاند و كتاب‌های‌ دیگری‌ را نیز به‌ رشته‌تحریر درآورد كه‌ همگی‌ پیام‌ از ظلم‌ حاكمان‌جامعه‌ و فقر مردم‌ عامی‌ را می‌داد...داستایوفسكی‌ در سال‌ ۱۸۴۹ به‌ دلیل‌ شركت‌ درمحافل‌ انقلابی‌ و فعالیت‌ علیه‌ تزار نیكلای‌ اول‌دستگیر و زندانی‌ شد سپس‌ به‌ سیبری‌ فرستاده‌ شدتا به‌ بیگری‌ و كارهی‌ سخت‌ در شرایط بد آب‌ وهوای‌ سیبری‌ وادار شود. داستایوفسكی‌خاطراتش‌ را به‌ عنوان‌ یك‌ زندانی‌ در كتابی‌ به‌ نام‌خانه‌ مرگ‌ در سال‌ ۱۸۶۲ پس‌ از آزادی‌ اززندان‌ نوشت‌... در نوشته‌های‌ داستایوفسكی‌هاله‌ای‌ از فلسفه‌ نیز احساس‌ می‌شود او در زندان‌به‌ مطالعه‌ تورات‌ و انجیل‌ پرداخت‌ و تاثیر زیادی‌برروحیه‌ او گذاشت‌. داستایوفسكی‌ در سال‌۱۸۵۴ از كمپ‌ زندانیان‌ سیبری‌ آزاد شد وبالاخره‌ در سال‌ ۱۸۵۹ توانست‌ به‌ سنت‌پترزبورگ‌ بیاید و نوشتن‌ را از سر بگیرد. او سپس‌ با(ماریا دمیتر یوناكانستت‌)ازدواج‌ كرد. اما در ۱۵آوریل‌ ۱۸۶۴ همسرش‌ درگذشت‌. میخائیل‌بردار فئودور كه‌ دوست‌ صمیمی‌ او نیز بود بعد ازمرگ‌ همسر درگذشت‌ و او را تنها گذاشت‌ و این‌باعث‌ شد كه‌ فئودور نیز سرپرستی‌ بیوه‌ و فرزندان‌برادرش‌ را برعهده‌ بگیرد. در همان‌ زامن‌های‌تنهایی‌ بود كه‌ وی‌ كتاب‌ معروف‌ خود (جنایات‌ ومكافات‌)و (مكارباز)را نوشت‌. داستایوفسكی‌ باآن‌ كه‌ در فقر به‌ سر می‌برد اما احساس‌ می‌كرد به‌یك‌ منشی‌ و تند نویسی‌ نیاز دارد لذا یك‌ دختر۳۰ ساله‌ را به‌ نام‌ (آنا)را استخدام‌ كرد كه‌ بعدهااین‌ دختر شیفته‌ داستایوفسكی‌ شد و رد ۱۵ فوریه‌۱۸۶۷ با او كه‌ ۴۶ ساله‌ و در اوج‌ فقر بودازدواج‌ ارد و صاحب‌ چهار فرزند به‌ نام‌های‌سوفیا، فیدور و الكسی‌ شدند. آنا سر و سامانی‌ به‌زندگی‌ داستایوفسكی‌ داد و با چاپ‌ كتاب‌هاوضعیت‌ مالی‌ آنان‌ بهتر شد. غالب‌ داستان‌های‌ اوپیچیده‌ و به‌ زبان‌ دشوار روسی‌ كه‌ خاص‌ جامعه‌ممتاز روسیه‌ قدیم‌ و مملو از اصطلاحات‌ فرانسوی‌بود داستایوفسكی‌ از سال‌ ۱۸۷۳ تا ۱۸۸۱برای‌ چندین‌ مجله‌ داستان‌های‌ كوتاه‌ و یادنباله‌دار می‌نوشت‌ تا بتواند خرج‌ خانواده‌ را درآورد... داستایوفسكی‌ در آن‌ دوران‌ كتاب‌(یادداشت‌هایی‌ از زیرزمین‌)را نوشت‌ با سر وسامان‌ گرفتن‌ زندگی‌شان‌، داستایوفسكی‌ به‌ همراه‌همسر دومش‌ به‌ اروپا رفت‌ و سپس‌ كتاب‌ رمان‌(ابله‌)را نوشت‌. او پس‌ از دو سال‌ به‌ روسیه‌بازگشت‌ و دوباره‌ فعالیت‌ خود را در عرصه‌نویسندگی‌ بیش‌ از گذشته‌ ادامه‌ داد. در سال‌۱۸۷۷ كتاب‌ خاطرات‌ یك‌ نویسنده‌ را براساس‌تجربیات‌ و دیدگاهش‌ نسبت‌ به‌ جامعه‌ نوشت‌. درسال‌ ۱۸۸۰ رمان‌ معروف‌ برادران‌ كارامی‌ زوف‌را به‌ رشته‌ تحریر درآورد. این‌ كتاب‌ درباره‌ مرزبین‌ بدی‌ و خوبی‌ و شیطان‌ و فرشته‌ است‌. در آن‌سال‌ در سخن‌رانی‌ پوشكین‌ در مسكو شركت‌ كردو برای‌ او مقالاتی‌ نوشت‌ و نه‌ تنها در روسیه‌ بلكه‌ درجهان‌ به‌ شهرت‌ رسید. آنا همسر او نیز همیشه‌ درسختی‌ها و دشواری‌ها همراهی‌اش‌ می‌كرد و باصبوری‌ زندگی‌ را می‌گذراند. داستایوفسكی‌ دریكی‌ از داستان‌هایش‌ ذكر كرده‌ كه‌ همه‌ موفقیتش‌را مدیون‌ آنا همسر جوان‌ و مهربانش‌ می‌باشد.

فئودور داستایوفسكی‌ در ۲۸ ژانویه‌ سال‌۱۸۸۱ در سن‌ ۶۰ سالگی‌ در خانه‌اش‌ در سنت‌پبرزبورگ‌ چشم‌ از جهان‌ فرو بست‌ نو همسر وفرزندانش‌ را تنها گذاشت‌. بعد از مرگ‌ او چنددانشجوی‌ ادبیات‌ در دانشگاه‌ مسكو به‌ نقد وبررسی‌ كتاب‌های‌ داستایوفسكی‌ پرداختند و به‌این‌ نحو كتب‌ وی‌ را به‌ جهان‌ معرفی‌ كردند.تاكنون‌ كتاب‌های‌ داستایوفسكی‌ به‌ ویژه‌رمان‌های‌ ابله‌، جنایات‌ و مكافات‌ و براداران‌كارمازوف‌ به‌ چند زبان‌ ترجمه‌ شده‌ است‌ و حتی‌به‌ صورت‌ فیلم‌نامه‌ درآمد. داستایوفسكی‌ پس‌ ازمرگش‌ به‌ شهرت‌ رسید و آوازه‌اش‌ در ادبیات‌جهان‌ همه‌گیر شد. به‌ گفته‌ كارشناسان‌ ادبی‌،داستایوفسكی‌ یكی‌ از بنیان‌گذاران‌ و پایه‌گذاران‌ادبیات‌ روسیه‌ است‌ و اكنون‌ روسیه‌ به‌ این‌ نویسنده‌نام‌دار افتخار می‌كند.

كتاب‌های‌ معروف‌ او

از كتاب‌های‌ معروف‌ داستایوفسكی‌ می‌توان‌ به‌:

مردم‌ فقیر، اشعار پبرزبورگ‌، دهكده‌ استفان‌چكوف‌، خواب‌ عمو جان‌، زخم‌ها و توهین‌ها،خانه‌ مرگ‌، جنایات‌ و مكافات‌، قمارباز ،جوانی‌،ابله‌، شیطان‌ و برادران‌ كارامازوف‌ اشاره‌ داشت‌...

جملاتی‌ از داستایوفسكی‌

_ اگر ایمان‌ نداشته‌ باشید، همه‌ معجزه‌ها راهم‌ انكار می‌كنید لذا در خود نیرویی‌ پیدا می‌كنیدكه‌ پوچ‌ و بی‌محتوا است‌. در صورتی‌ كه‌ خدا راباور نداشته‌ باشید به‌ همه‌ چیز شك‌ خواهید كرد.حقایق‌ در برابر چشمان‌تان‌ تیره‌ و تار خواهد شد.

_ ایمان‌ به‌ خدا معجزه‌ای‌ را در زندگی‌ پدیدمی‌آورد كه‌ نمی‌توان‌ مكتوب‌ كرد تنها با قلب‌می‌توان‌ آن‌ را احساس‌ كنیم‌. اگر ایمان‌ به‌ خداباشد تنها با قلب‌ می‌توان‌ آن‌ را احساس‌ كنیم‌. اگرایمان‌ به‌ خدا باشد ظلم‌، ستم‌، جنایت‌، فقر وگرسنگی‌ نیز برچیده‌ می‌شود.

_ معجزه‌ از ایمان‌ پدیدار خواهد شد.

_ اشخاص‌ بسیاری‌ هستند كه‌ تنها از راه‌حماقت‌ درست‌ و شرافتمند می‌شوند اما آیا این‌شرافت‌ فایده‌ دارد.

_ آدمیان‌ براساس‌ شرایط زندگی‌شان‌ شكل‌می‌گیرند و بسیاری‌ از شیطان‌های‌ انسان‌نما برای‌رنج‌ دادن‌ دیگران‌ صبح‌ها چشم‌ از خواب‌ بازمی‌كنند و از رنج‌ دادن‌ دیگران‌ لذت‌ می‌برند.

ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیتهای داستان است. سوررئالیست‌ها مانیفست خود را بر اساس نوشته‌های داستایوسکی ارائه کردند.

اکثر داستان‌های وی همچون شخصیت خودش سرگذشت مردمی است، عصیان زده، بیمار و روان پریش. ابتدا ، براي امرار معاش ، به كار ترجمه پرداخت ، و آثاري چون اوژني گرانده اثر بالزاك و دون كارلوس اثر شيلر را ترجمه كرد.

زندگی داستایوفسکی مانند نوشته هایش شگفت انگیز و آکنده از رویدادهای عجیب و غم انگیز است. فئودور داستایوفسکی بر خلاف تولستوی و غالب نویسندگان بزرگ روس هم عصر خود که غالبا از نجیب زادگان بودند، از خانواده ای متوسط برخاست. وی از کودکی لاغر و پریده رنگ و عصبی مزاج بود. هر چند علائم این ناتوانی با رشد او کم کم از میان رفت، اما پس از سال ها به صورت بیماری صرع گریبان وی را گرفت.

داستایوفسکی در پانزده سالگی وارد آموزشگاه عالی مهندسی پترزبورگ گردید و ضمن کسب معلومات فنی، به مطالعه ی ادبیات مشغول شد. وی پس از یک سال خدمت در اداره ای، بی آن که دلیل قانع کننده ای داشته باشد از شغل دولتی کناره گرفت و بدون هدف به زندگی در پترزبورگ ادامه داد.

پس از یک سال، در 1845 نخستین اثر خود یعنی رمان کوتاه «بیچارگان» را نوشت و آن را در ژانویه ی 1846 در «مجله ی پترزبورگ» به چاپ رسانید. این اثر وی چنان مورد توجه منتقدان و متفکران زمان قرار گرفت که نام داستایوفسکی به سرعت در ردیف اسامی نویسندگان بزرگ روزگار، زینت بخش صفحات یکی از مهم ترین نشریات ادبی گردید.

در سال 1849 فئودور ناگهان به جرم شرکت در توطئه ای سیاسی دستگیر شد. جرم نویسنده ی جوان در واقع شرکت در جلسات بحث گروهی از جوانان آزادی خواه(لیبرال) بود. بنا به گفته ی خود داستایوفسکی، وی فقط در بحث های سیاسی و ادبی و اجتماعی آنان شرکت جسته بود. با این که جرم وی گناهی نابخشودنی نبود، اما حکم درباره ی او چنین صادر شد:«ستوان مهندس بازنشسته، فئودور داستایوفسکی بیست و هفت ساله، به دلیل شرکت در توطئه های جنایتکارانه و پخش نامه های جسورانه درباره ی کلیسای روس و قوای عالی کشور، به تیرباران محکوم می گردد.»
در روز 22 دسامبر 1849 داستایوفسکی به اتفاق سایر اعضای گروه به محل اعدام منتقل شد. مراسم مذهبی پیش از مرگ اجرا شد، شمشیرهای آنان را به عناون سلب هر نوع حقوق اجتماعی بر فراز سرشان شکستند و گروه اول محکومان را برای تیرباران شدن به ستون بستند. (داستایوفسکی در گروه دوم بود.) پس از صدای طبلی که ناگهان به گوش رسید، محکومان پای ستون را بر خلاف انتظار به پیش بقیه ی مجرمان بازگرداندند و فورا فرمان جدید تزار مبنی بر تبدیل حکم اعدام به حبس با اعمال شاقه و تبعید به سیبری را خواندند.

بنا به فرمان تزار، داستایوفسکی روی هم رفته به ده سال کار اجباری در زندان و تبعید در سیبری محکوم شد. پس از گذراندن دوران تبعید، به پترزبورگ بازگشت و به کمک برادرش مجله ی «هنگام» را برای چاپ داستان ها و رمان های جدیدش تاسیس کرد. اما این شادکامی ها هم دیری نپایید و در سال 1863 ابتدا همسر و سپس یگانه برادرش را از دست داد. پس از آن، هنر مایه ی زندگی او گردید. اثری که در این دوران غم و اندوه او را منعکس می سازد، رمان معروف «جنایت و مکافات» است که در آن تاثیر تجربیات و تلاش های بی پایان او برای یافتن حقیقت زندگی به خوبی نمایان است.
در سال 1867 وی برای فرار از طلبکاران به مدت چهار سال در اروپا سرگردان بود و در چنین شرایط دشواری با مطالعه ی اوضاع و احوال کشورش از دور، چند کتاب مشهور خود مانند «ابله»،«قمار باز» و «ابلیس ها» را نوشت.

در سن پنجاه و دو سالگی، پس از بازپرداخت بدهی های خود، داستایوفسکی ِ ناتوان اما مشهور، به میهن خود بازگشت. پس از مراجعت به پترزبورگ چند اثر مهم دیگر نگاشت که مهم ترین آن ها «یادداشت های نویسنده» و «برادران کارامازوف» می باشند. از آن پس داستایوفسکی که گویی علاقه ی خاصی به بحث و راهنمایی جوانان و مردم یافته بود، غالبا در مجامع به خواندن و تفسیر آثار خود و دیگران می پرداخت. وی سرانجام در روز 28 ژانویه ی 1881 این دنیای آشفته را ترک کرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 15:4  توسط جواد نجم الدین 

فرهنگ و هنر 22/02

فرهنگ و هنر / 22 / 02 / 1389 / جواد نجم الدين

سلام و شروع برنامه با گوينده اين برنامه در مورد سه تا از آثار تاريخي تهران ميباشد )

( اول شمس العماره )

« روزی ناصرالدین شاه به دوستعلی خان معیر الممالک ( نظام الدوله) گفت: کاخی بلند می خواهم که از بالای آن دورنمای شهر و مناظر اطراف تهران نمایان باشد. معیر الممالک بی درنگ دست به کار شده ،  پی ریزی « شمس العماره» و« تکیه دولت» را در کنارآن توسط  معماران زبردست ایرانی آغاز کرد. حاج میرزا حسین خان سپهسالار که با معیرالممالک دشمنی داشت ، نهانی چند تن را گماشته بود ، مخارج بنای مزبور را دقیقاً تهیه کنند تا درپایان  کار آن را برای مقابله با صورت حساب های معیرالممالک به دست شاه برساند و از این طریق ضربتی کاری به رقیب دیرین خود بزند. بنای شمس العماره  دو ساله به پایان رسید و مخارج آن کلاً با اثاثیه ، فرش و... به چهل هزار تومان بالغ شد . در سال 1284 به مناسبت اتمام این بنای عظیم ، روزی را جشن گرفتند و شاه در مراسم افتتاح آن  حضور یافت.

حاج میرزا حسین خان سپهسالار نیز در مراسم افتتاح در رکاب شاه حاضرشد . شعرا با مدیحه های آبدار به شاه تهنیت گفتند و شاه پس از بازدید از قسمت های مختلف این بنای عظیم و تحسین  بسیارروبه معیرالممالک کرده ، گفت: « به راستی که بنایی عالی ومجلل است ولی باید برای دولت گران تمام شده باشد. » معیر گفت: « شاید برای من گران تمام شده باشد ولی این بنا را باهرچه درآن هست تقدیم حضور همایونی می کنم ، آنگاه طوماری را که مخارج بنا در آن نوشته شده بود به دست شاه داد. شاه از ملاحظه این احوال تغییر قیافه داده ، نگاهی به سپهسالار و حاضران انداخت و به قصر خود بازگشت . بدین ترتیب نقشه دشمنان معیرالممالک نقش برآب شد.»

اعتماد السلطنه ده سال پس از افتتاح این بنا ، در وصف شمس العماره در« روزنامه ایران» که یک روزنامه دولتی بود می نویسد:«...دیگر کوچه و خیابان شمس العماره است که بهترین بناها و بهترین کوچه های تهران می باشد . این کوچه یک دروازه از آخر باغ و عمارت بادگیر و شمس العماره دارد که شاه اغلب از این در سوار شده به تفرج می روند . طول این کوچه هزار و پانصد ذرع می شود و عرضش 20 الی 30 ذرع است . طرفین کوچه درخت های میوه دار، چنار وغیره کاشته اند ،  وسط کوچه محل عبور کالسکه و سوار ، و جنبین(دوطرف ) محل عبور پیاده است . چراغ های چودنی (چدنی) در طرفین نصب است که همه شب روشن می باشد و صبح و عصر محل گردشگاه عامه است ، از هر طبقه مردم درآنجا الی سه ساعت از شب رفته مشغول گردش هستند. طرف راست کوچه ، دکاکین و خانه های مردم و طرف چپ دیوار « قلعه ارگ» است  و در آخر منتهی  می شود به سردر و درب مدرسه مبارکه دارالفنون ، تحتانی این عمارت دواخانه یی است مشتمل بر هر قسم و هر جور دواهای ایرانی و فرنگی و دواسازیهای معتبر در اینجا حاضر هستند. مرتبه فوقانی آن لابراتوار وعکاسخانه عامه(عکاسخانه عمومی ) است که هر کس بخواهد عکس خود را بیندازد می رود آنجا وعکاسان ایرانی در کمال مهارت مشغول کار می شوند . همه روزه جمعیتی از عموم مردم برای تحصیل دواها ، ادویه جات و انداختن عکس به این مکان می آیند و انتهای  این کوچه  می رسد به دروازه بسیار عالی و ممتازی که بنایی است بسیار بسیار خوب و همه از کاشی های بسیار ممتاز ساخته شده که  منتهی می شود به میدان توپخانه جدید . »

روزنامه شرف ( شماره 68 سال 1306) 22 سال پس از اتمام این بنای با عظمت در گزارشی می نویسد: « عمارت مبارکه رفیع البنای شمس العماره... مستغنی از ذکر و وصف است . خیابان مُشجَّر طولانی با صفایی ، در پای این عمارت واقع  ، و موسوم به خیابان ناصری است که از جنوب به شمال ممتد می شود و به امر دولت روز افزون احداث و بنا شده و اکنون از خیابان های ممتاز و بلکه تفرجگاههای عمومی شهر دارالخلافه است . دری که در پای شمس العماره واقع و از باغ و عمارت خاصه سلطنتی مفتوح به این خیابان است ، اگر چه سابقاً از ابواب معتبره عالیه عمارت سلطنتی شمرده می شد ولی سردری که در خورجلوس شاهانه باشد نداشت . سه چهار سال قبل بر حسب اراده و اشاره اعلیحضرت و اهتمام و توجه مخصوص امین السلطان وزیر اعظم ، سردری بسیار عالی و تالاری مزین به لطایف آینه کاری و ظرایف مقرنس و گچبری رو به مشرق بنا کردند ، که همه روزه هنگام طلوع آفتاب تالار مزبور چنان مشعشع و درخشان می شود که دیده بیننده را خیره می سازد و همه وقت به انواع مبل و اسباب گرانبها ، آراسته و مرتب است و نیز حسب الامرهمایون ، میدان بسیار وسیعی در جلواین سردر بنا کردند که اطراف آن حجرات ( حجره های) بسیار خوب برای ارباب حرف ( حرفه ها ) و صنایع مستظرفه ( هنرهای زیبا) وجود دارد  و وسط میدان حوض بزرگی دارد که همه وقت به قدر یک « سنگ» ،  بلکه یک سنگ و نیم آب از فواره آن می جهد . نظر به حسن منظر و شایستگی موقع و فضای این میدان و خیابان چراغان ، آتشبازی و جشنهای اعیاد ، چندی است که دراین میدان مهیا و بر پا می شود.»

در تهران قدیم در مورد شمس العماره شایعاتی وجود داشت که هنوز هم پس از گذشت یک قرن ، سینه به سینه نقل می شود . جعفر شهری در این مورد می نویسد:

 

« کلاه فرنگی ( سقف اتاقکی که ساعت در آن جاساز شده است) ، ساعت شمس العماره که همیشه بیرقی( پرچمی) بر فراز آن  می جنبید ، دارای عجایبی بود که تهرانی ها ، از آن حرف می زدند ، یکی این که ؛ در زوال حکومت محمد علی شاه ، روزی کلاغ ها بر بیرق حمله ور می شوند و با منقارشان آن را ریزریزمی کنند . دو روز بعد محمد علی شاه می گریزد و سلطنت تغییر می کند . دوم ؛ ساعت بزرگ دو طرفه یی بربالای شمس العماره نصب شده بود که درباره صدای زنگ این ساعت می گفتند اول صدایی داشت که افراد در چهار فرسخی (24 کیلومتر) آن ، صدایش را به وضوح می شنیدند  . بر اثر شکایت مکرر اهالی ، باغد صدای ساعت را کم می کند ، اگر چه این موضوع در حد اغراق و مبالغه به نظر می رسید ، اما آنچه مقرون به حقیقت بود این است که صدای ساعت تا اقصی نقاط شهر می رسید .

ساعت سازاین ساعت ، ( که سالهاست از کار افتاده ) میرزا علی اکبر خان بود که آن را کوک و تعمیر می کرد.

سوم ؛ دو جغد نر و ماده بودند که در محفظه این ساعت لانه داشتند و شایع بود که هر بار ظاهر شوند ، سلطنت تغییر می کند. می گفتند در موقع کشته شدن ناصرالدین شاه ، سه روز از لانه بیرون آمده بودند که  روز سوم شاه تیر می خورد . آنچه این شایعه یا حقیقت را بر سر زبان ها انداخت ،  بیرون آمدن و ظاهر شدن این دو جغد در شهریورماه 1320 بود . جغدها که بیرون آمدند مردم می گفتند خدا عاقبت پیداشدن جغدها را به خیر کند ، که متفقین به ایران حمله کردند ، قحطی ، کشتار و نا امنی همه جا را گرفت و شد آنچه قلم از بیانش عاجز است. اما در منابع ديگري از تاريخ شمس العماره اينگونه نوشتند ناصرالدین شاه در سفر اروپا به ساخت بناهایی هم‌چون برج‌های اروپایی تمایل پیدا کرد. به این ترتیب‌، به دستور او، بنای مرتفعی ساختند تا خود و زنانش بتوانند منظره شهر تهران و دورنمای آن را تماشا کنند. بنای شمس‌العماره توسط دوست‌علی‌خان نظام‌الدوله معیرالممالک در سمت شرقی ارگ سلطنتی طی دو سال ساخته شد و تاریخ اتمام آن سال۱۲۸۴ ق است‌.

    شمس‌العماره از لحاظ ارتفاع و تقسیم بندی طبقات مانند بناهای غربی است‌، اما تزیین و آرایش داخلی و خارجی بنا ایرانی و در آن از سازه‌های سنتی استفاده شده است‌.

    طرح و نقشه شمس العماره از معیر الممالک و معماری آن با استاد علی محمد کاشی بوده است‌. این عمارت با تالار آینه و ستون‌های بلند بزرگ مرمرین و راه پله‌ها و دو برج و یک مهتابی‌، از جمله بناهای عالی آن زمان به حساب می آ ید.

    در این عمارت همه اسباب و اشیای‌، بسیار نفیس است و هم‌چنین ساعت بزرگی در بالای این عمارت موجود است که در قدیم صدای زنگ آن در اکثر مواقع شنیده می‌شد. این بنا پنج طبقه است و امروزه تنها طبقه اول و اصلی آن قابل بازدیداست‌.

    شمس العماره هم از نظر نقشه و شکل ظاهری و آرایش داخلی و آینه کاری‌ها و نقاشی‌ها و گچ‌بری‌ها و ازاره‌ها و دیوار و سقف‌های آن و هم از حیث نمایش شیوه‌های مختلف و متنوع تزیینات داخلی بناها، در ایران بی نظیر است و در واقع نمونه‌ای کامل از معماری و تزیینات داخلی آن دوره از تاریخ ایران به حساب می آید. برای ساخت و تزیین بنا در آن زمان بالغ بر ۴۰ هزار تومان خرج شده است‌.

    نمای بیرونی دارای کاشی‌کاری‌های منحصر به فرد و هر دیوار دارای طرح و رنگ آمیزی خاصی است‌. در این کاشی کاری‌ها بیش‌تر از رنگ‌های زرد و سیاه استفاده شده است که شاخصه رنگ‌های جدید کاشی کاری در این دوران است‌. هر چند این بنا مشابه کاخ عالی قاپوی اصفهان است‌،اما شمس‌العماره اولین کاخ به سبک اروپایی در ایران‌است‌.

    شمس‌العماره به معنای خورشید عمارت‌های سلطنتی است که در واقع به دلیل ویژگی‌های منحصر به فرد و پنج طبقه بودنش‌، اولین ساختمان بلند در آن زمان به حساب می آید.( موسيقي )

( دومين بنا تاريخچه مدرسه دارالفنون )

مدرسه قدیمی دارالفنون كه نخستین و بزرگ‌ترین مدرسه به سبك جدید است، 154سال پیش در روز یكشنبه نهم دی‌ماه 1231خورشیدی افتتاح شد .13روز بعد، بانی نیك‌اندیش آن میرزاتقی‌خان امیركبیر در حمام فین كاشان به امر ناصرالدین‌شاه و به دست حاجی‌علی‌خان فراشباشی به شهادت رسید.

 

آنگاه پسر این میرغضب یعنی اعتمادالسلطنه به جای امیر به صدراعظمی برگزیده شد كه این دارای دو معنای ضمنی بود؛ یكی آنكه كسی در این ملك، روش امیركبیر را دنبال نكند و در پی چون و چرا و بازسازی افكار خلق نباشد و دیگر آنكه اذهان مطیع و منقاد و آنان كه پیوسته سر تسلیم و اطاعت در پیش دارند، بدانند كه در مناصب مناسب جای می‌گیرند.

 

تاسیس دارالفنون، یكی از اقدامات چشمگیر میرزاتقی‌خان امیركبیر است كه حاصل آن، برآمدن نامدارترین چهره‌های علمی، ادبی و هنری بوده. اما این مركز فرهنگی، بیست‌وچند سال است كه به صورت خاكدانی در خیابانی نه‌چندان خوشنام، به ایامی نه ‌چندان دور می‌اندیشد كه پایه‌ریز فرهنگ نوین كشور بود و خیابانی كه در آن جای گرفته و نام حكیم ناصرخسرو را كه از مفاخر فرهنگی ماست بر خود دارد، خیابانی بود كه مراكز متعدد فرهنگی و علمی در خود داشته كه امروزه جز كتابفروشی‌های قدیمی، نشانی از آنها نیست ولی به عوض، در ضلع شرقی آن، صدای «دارو،دارو» یك لحظه قطع نمی‌شود! اینجا دارالفنون شده است و البته بر كسی پوشیده نیست كه دارو همیشه به معنای دوا نیست و بیشتر معادل drug به كار می‌رود اما در ضلع غربی، دارالفنون همچون پدری سالخورده و فرتوت، ابرو درهم كشیده، نگاهی عتاب‌آلود به این نسل ازخودرمیده دارد. این ازخودرمیده‌ها در ضلع شرقی و با فاصله‌ای بعید، به دنبال متاعی هستند كه روح بنیان‌گذار دارالفنون از آن در عذاب است.

گویی از همین روست كه اهل دارو هرگز در حاشیه دارالفنون نمایان نمی‌شوند؛ بنایی كه به رغم فرسودگی، همچون لعلی درخشنده به چشم اهل نظر زیبا و دلنواز می‌آید.

سردر زیبای دارالفنون را لرزاده معمار معروف پدید آورده و خط چشم‌نواز بالای آن از عبدالحمید ملك‌الكلامی ملقب به امیرالكتاب است. دارالفنون در آغاز از چنان منزلتی برخوردار بود كه رضاقلی‌خان هدایت مولف مجمع‌الفصحاء، ریاض‌العارفین و انجمن‌آرای ناصری به ریاست آن برگزیده شد و به این منظور، از شیراز به تهران كوچ كرد.

از دارالفنون تا سال 57 به عنوان مدرسه استفاده شد و بعد از آن به مركز تربیت معلم تبدیل گردید. سپس مدتی به مركز آموزش ضمن خدمت وزارت آموزش‌وپرورش اختصاص یافت تا آنكه در سال67 جزو فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید و تصمیم گرفته شد از این بنای ترد و شكننده كه دیگر توانایی ارائه خدمات آموزشی را نداشت، پس از مرمت و بازسازی، به عنوان گنجینه آموزش‌و پرورش استفاده شود و به این ترتیب، در ایران نیز همانند بسیاری از كشورهای دیگر، مركزی برای نگهداشت تاریخ مكتوب، عینی و شفاهی تعلیم و تربیت فراهم آید. اكنون سال‌هاست كه از تصویب این طرح می‌گذرد ولی دارالفنون سالخورده همچنان مهجور و تكیده لابد به جرم دانش‌پروری سر در گریبان فرو برده، در گوشه‌ای از خیابان ناصرخسرو چمباتمه زده تا دستی از غیب برون آید و گره از كار فروبسته‌اش بگشاید، حال آنكه ساخت‌وسازهایی بسیار بی‌مقدار با هزینه‌های كلان صورت می‌گیرد كه با آنها می‌شود چند بنای تاریخی نظیر دارالفنون را بازسازی كرد كه نشان از هویت فرهنگی كشور دارند.

  فلك به مردم نادان دهد زمام مراد                                   تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس

بازسازی بنایی فرسوده و ازدست‌رفته نظیر دارالفنون، نیاز به عزمی ملی دارد. این وظیفه‌ای نیست كه یك وزارتخانه به‌تنهایی بتواند از عهده انجام آن برآید و نیاز به توجه مدیریت كلان فرهنگی دارد تا هزینه لازم را برای انجام سریع عملیات نوسازی آن تامین كند و كار را در اسرع وقت و در زمانی تعیین‌شده به سامان برساند؛ نه آنكه مرمت بنایی چنین عظیم به بودجه وزارتخانه‌ای حوالت شود كه خود، چشم به همیاری مردم دارد! از این روست كه پس از گذشت سال‌های متمادی، هرازگاهی خرجی اندك صرف مرمت‌های جزئی و ناقص در این بنا می‌شود كه چون بودجه‌ای برای پیگیری و ادامه كار بازسازی در پی ندارد، آنچه انجام یافته هم به دلیل نیمه‌كاره‌ماندن، در معرض تخریب و فرسایش زمانی قرار می‌گیرد، كه گرفته است و باز كار به نقطه آغاز می‌رسد.

البته نباید پنداشت كه این جفا و بی‌توجهی فقط در مورد دارالفنون صورت می‌گیرد بلكه این معضلی است كه متوجه غالب دستاوردها و میراث فرهنگی ماست. این معضل از دو علت نشأت می‌گیرد؛ یكی عدم وجود مدیریت كلان فرهنگی كه ضرورت دارد در قالب یك هیات یا شورا، مركب از عالی‌ترین اعضای تصمیم‌گیرنده نهادهای ذی‌ربط پدید آید و به مسائلی بیندیشد كه بازسازی و راه‌اندازی گنجینه دارالفنون می‌تواند نمونه‌ای از آن باشد و دیگری عدم توجه یكسان اهل تحقیق به كل فرهنگ برآمده از این خاك است.

این، معضلی است كه باید آن را به منظور حفظ و پرورش میراث فرهنگی كشور، بسیار جدی گرفت.توجه به چهره‌های تابناك فرهنگ بیگانه و غافل‌ماندن از دیگر چهره‌ها را می‌توان برابر گرفت با علاقه‌ای كه كودكان به خامه روی شیرینی نشان می‌دهند و به دیگر قسمت‌های آن توجهی ندارند. تفكر خامه‌ای در حوزه فرهنگ نیز چنین است؛ یعنی فرهنگ را به صورت یك كل منسجم نمی‌بیند بلكه فقط چهره‌ها، دستاوردها و آثار دلپذیرتر را مورد توجه قرار می‌دهد و بقیه را به حال خود وامی‌گذارد تا به‌تدریج مشمول فراموشی و فرسایش زمانی شوند؛ حال آنكه زیبایی یك آسمان پرستاره تنها به ماه و زهره و پروین نیست؛ زیبایی آن، در كل منجسم آن است.

در آسمان پرستاره میراث فرهنگی ایران، اگر فردوسی هست، دهخدایی هم هست. اگر حافظ هست، هلالی جغتایی هم هست. اگر عنصری هست، سعید طاعی هم هست. اگر مولوی هست، سنایی هم هست. اگر ملاصدرا هست، سهروردی هم هست و اگر ابنیه باشكوهی هست كه زیبایی‌شان به گنبد آسمان پهلو می‌زند، دارالفنون هم هست. همه اینها میراث فرهنگی این سرزمین‌اند، میراث‌دار واقعی، كسی است كه به دور از تفكر خامه‌ای، همه را عزیز بشمارد؛ بر یكی دست نوازش نكشد و دیگری را خوار بدارد. او به باغبانی می‌ماند كه باید همه گل‌های بوستانش را به یكسان پرورش دهد و بداند كه هر گلی بویی دارد.

( سومين بنا سر در باغ ملي )

سردر باغ ملی طی سال‌های 1301 تا 1304 ش‌، به عنوان دروازه ورود به میدان مشق‌، كه محوطه‌ای نظامی و در اختیار قشون بود، احداث شد. مدتی پس از ساخت دروازه‌، فكر ایجاد اولین باغ عمومی شهر تهران به نام باغ ملی در اراضی داخل میدان مشق‌، مطرح و طرح آن تهیه شد و به اجرا درآمد و نام دروازه میدان مشق به سردرباغ ملی تغییر یافت‌. باغ ملی چند سالی بیش‌تر به جا نماند و در محوطه آن وزارت امور خارجه‌، كتاب خانه ملی و موزه ایران باستان را ساختند. اما نام این باغ بر سردر میدان مشق باقی ماند و مردم سردر باغ ملی را به عنوان نماد تاریخ معاصر تهران و معماری خاص تهران قدیم می‌شناسند.

این بنا كار استاد جعفر خان معمار كاشانی است‌. سفت كاری‌هایش توسط استاد اسماعیلی‌، ستون‌ها به دست استاد كریم منیژه و كاشی‌های آن نیز توسط مرحوم استاد خاك نگار مقدم ساخته شده است‌

در نمای خارجی‌، بر كتیبه كاشی‌كاری سردر، اشعاری از ندیم الملك به چشم می‌خورد. سردر دارای نقوش كاشی‌كاری شده با نقش دو شیر كه تاجی را در میان گرفته‌اند، پلنگ‌، شیر و خورشید و مسلسل است‌.

سردر دارای یك سواره‌رو و دو پیاده‌رو در طرفین آن است‌، كه هر سه آن‌ها دارای دروازه‌های چدنی است‌. دروازه‌های چدنی بنا نیز در قورخانه تهران توسط استاد محمد علی كرمانی‌، از صنعتگران بنام‌، ساخته شده است‌.

اداره كل میراث فرهنگی استان تهران برحسب وظیفه قانونی حفظ میراث فرهنگی‌، با مشاركت شهرداری منطقه 12 درصدد است با آزاد سازی و مرمت دروازه‌ها سنگ فرش این محوطه را به شكل اولیه احیا كند.

از میدان مشق قدیم تهران كه در زمان خود از بزرگ‌ترین میدان‌های (نظامی‌) تهران بود، امروزه اثری نمانده و فقط سردر زیبایی از آن دوران باقی مانده است‌.

سردر باقی مانده از آن دوران اگرچه در زمان پهلوی اول تجدید شده‌، در نوع خود تنها بنای سبك دروازه‌ای كلاه فرنگی به جا مانده از گذشته تهران است‌، كه آن را در زمره بناهای تاریخی خاص و در خور توجه قرار می‌دهد. این بنای تاریخی دارای سه چشمه دروازه دار و دو لنگه آهنی (فولاد برنج‌) است كه حكم ورودی خروجی پادگان نظامی را داشته كه محل مشق و تمرین و مانور سربازان بوده است‌، و در زمان خود از بهترین مصالح (سنگ‌، آجر، چوب‌، آهن و برنز)، به بهترین شكل معقول و كارا ساخته شده است‌.

این بنای زیبا كه یادآور دروازه‌های دوازده گانه تهران قدیم است‌، از جنبه‌های مختلف معماری‌، نظامی‌، تاریخی‌، فرهنگی‌، و زیبایی شناختی و... قابل بررسی است‌. این میدان در زمان فتح‌علی شاه قاجار (12501212ق‌)، بنیاد نهاده و در دوره ناصرالدین شاه (1264 1313) تجدید بنا شد و توسعه یافت كه در 1278، به اهتمام محمد حسین خان سپهسالار، به صورت میدانی مربع شكل درآمد و دیواری با طاق‌های آجری گرداگرد آن ایجاد شد و دارای دروازه‌ای زیبا با یك درب دو لنگه و دو طاق نمای مسدود مجاور آن به صورت پخی‌، بر شمالی خیابان و میدان سپه (امام خمینی فعلی‌) گردید، كه گاهی ناصرالدین شاه از بالای آن به تماشای مشق نظامیان مشغول می‌شد.

موقعیت مكانی سردر، با توجه به قراین و بررسی طرح‌ها و نقشه‌های تهران زمان ناصرالدین شاه‌، به احتمال قریب به یقین بر شمالی خیابان سپه‌، در محدوده بانك سپه تا كوچه پست بوده است و در سال‌های بعد، در 1280، بنایی به شیوه معماری روسی در شمال غربی آن ساخته شد كه مركز قزاق خانه دولتی بود.

اما در پایان دوران قاجار به این میدان كم‌تر اهمیت داده شد و مورد بی مهری‌های زیادی قرار گرفت‌، به طوری كه به میدانی بلااستفاده مبدل گشت و حتی به نظافت و پاكیزگی آن توجه نشد، اما در نخستین سال‌های وزارت جنگ پهلوی اول‌، ابتدا قسمت غربی میدان به باغ و سپس بناهای دیگر به باغ ملی تبدیل شد و سردر بزرگ الماسیه را كه در قورخانه ساخته شده بود، برای آن در نظر گرفتند و بر سردرباغ ملی نصب گردید. هم چنین نیم تنه رضا پهلوی كه به دستور سردار اعتماد، رئیس كل قورخانه ریخته شده بود، در 1340 ق‌، بر بالای سردر قرار گرفت كه تا آخر دوره پهلوی دوم پا بر جا بود. این نیم تنه در دوران انقلاب سرنگون و به احتمال قریب به یقین در فضای باز بانك ملی مقابل سردر دفن گردیده است‌. به این ترتیب‌، به غیر از مرمت جزئی بر روی كلاه فرنگی و رطوبت زدایی ناقص در پی بنا، تغییری جز تخریب ناشی از رطوبت و عدم توجه نداشته است‌.

این میدان كه سربازخانه مركزی در آن واقع بود و نظامیان در آن مشق نظام می‌كردند، از شمال به خیابان سرهنگ سخایی (سوم اسفند سابق‌)، از شرق به خیابان فردوسی (علاء الدوله سابق‌)، و از غرب به خیابان سی تیر (قوام السلطنه سابق‌) ختم می‌شود. به طور كلی از ابتدای شمالی خیابان سپه (باغ شاه یا سپه سابق‌) در محدوده میدان مشق قرار داشت كه بناهای كنونی اداره پست (شامل موزه وزارت پست و تلگراف و تلفن‌)، شهربانی كل كشور (نیروی انتظامی فعلی‌)، وزارت امور خارجه‌، موزه ملی ایران (موزه ایران باستان سابق‌)، موزه و كتاب خانه ملی ملك‌، اداره كل ثبت اسناد و املاك كشور، و بنای اولیه شركت ملی نفت (ساختمان شماره 3 وزارت امور خارجه فعلی‌) را در بر می‌گرفت‌، به طوری كه سردر فعلی بین ساختمان پست خانه (در محل حاضر موزه وزارت پست و تلگراف و تلفن‌) و بنای قدیمی شركت ملی نفت (ساختمان شماره 3 وزارت امور خارجه فعلی‌) قرار دارد و به عبارتی در محل تلاقی خیابان ملل متحد و خیابان امام خمینی (سپه سابق‌) قرار دارد.

بنا به نوشته‌ای در سفرنامه جكسن ، این محوطه كه از بزرگ‌ترین میدان‌های نظامی تهران بوده‌، در حدود 400 متر طول و عرض داشته است‌. در دوره خاكی بودن میدان‌، كودكان نیز در آن جا بازی می‌كردند. در سال‌های بعد مكان تمرین دوچرخه و موتور سیكلت و مانند آن بود، به گونه‌ای كه دو پسر بچه انگلیسی در آن‌جا آن قدر نمایش دوچرخه سواری دادند تا سرانجام آن را رواج دادند. میدان هم چنین جایی بود برای پرواز بالن‌ها و نشان دادن آن به مردم و باز در این میدان بود كه اولین بار وسیله‌ای به نام طیاره به هوا فرستاده شد. در زمان جنگ بین الملل اول نیز نخستین هواپیمایی كه در ایران به زمین نشست‌، در میدان مشق بود كه مردم تهران سه روز تمام به دیدن آن می‌رفتند.

ویژگی دیگر میدان مشق آن بود كه زمستان‌ها و هنگام برف ریزان‌، شیخ شوریده‌ای میآمد و چون برف سطح میدان را می‌پوشانید و رفت و آمد در آن كم می‌شد، او كه ظاهراً دارای اختلال حواس و باطناً از هنرمندان و هوشمندان بود، پارویی به دست می‌گرفت و بر روی برف تمرین خط درشت می‌كرد و با این عمل خود نام میدان مشق را به نوعی تأیید می‌كرد.

میدان مشق هم چنین محل به دار آویختن میرزا رضا عقدایی‌، فرزند ملاحسین‌، معروف به میرزا رضا كرمانی‌، قاتل ناصرالدین شاه در 1314 ق‌، است‌. مراسم اعدام وسط میدان مشق با حضور 5000 نفر انجام شد. می‌گویند جسد وی دو روز بر دار ماند.

بنای سردر از نظر معماری نیز مانند دیگر بناهای هم عصر خود، از سبكی خاص پیروی كرده كه به سبك رضا خانی مشهور است‌. این سبك در معماری ایران كه تلفیقی از معماری دوران‌های مختلف تاریخی ایران و سبك‌های اروپایی است‌، در هر بنایی به شیوه‌ای خاص اعمال شده‌، به طوری كه هم تركیب و تقلید به وضوح قابل تشخیص است‌; به خصوص در بناهای میدان مشق‌، از جمله بنای موزه ایران باستان (13161312 ش‌) به سبك ساسانی و به تقلید از طاق كسری و ایوان مداین‌، بنای كاخ شهربانی 13141311، به سبك هخامنشی‌، بنای كاخ وزارت امور خارجه (13161312)، به سبك هخامنشی و به تقلید از دستگاه زرتشت در نقش رستم و بنای سازمانی ثبت اسناد و املاك (13141313)، با تلفیقی از سبك معماری هخامنشی‌، ساسانی‌، اسلامی و اروپایی كه به روشنی قابل تشخیص است‌. استفاده یا تقلید از سبك‌های معماری ایران باستان با قالب و عملكرد امروزی از مشخصه‌های بارز این دوره به شمار می‌رود.

در مورد سردرباغ ملی‌، تلفیق سبك ایرانی اروپایی به خصوص در كاشی كاری و كلاه فرنگی به طور مشخص اجرا شده و به طور كلی تركیب و تقلید آن براساس معماری امروزی قالب‌گیری شده است‌.

پی بنا و پایه و شال ستون‌های هشت گانه سنگی و بدنه بنا و ساق ستون‌ها آجری است و قسمت بالاتر سردر كاشی كاری است به رنگ‌های لاجوردی‌، فیروزه‌ای‌، كرم‌، زرد، قهوه‌ای‌، طلایی‌، قرمز، سفید و سبز با طرح‌های اسلیمی‌، مسلسل‌، صحنه نبرد، تخریب قلعه به وسیله توپ‌، رضاخان با تفنگ شصت تیر، دو فرشته پیروزی‌، پرچم ایران‌، تفنگ شصت تیر، گلوله توپ به شكل هرم (هرم 21 عددی‌)، طرح سه بعدی نوری‌، پلنگ و اشعار و آیات قرآن و اسماء اهل بیت به صورت كتیبه زیر كلاه فرنگی‌.

بیش‌تر كاشی كاری‌ها به ویژه پرچم ایران‌، گلوله‌های توپ و مسلسل ماكزیمم‌، كار حاج حسین كاشی كار است و نقوشی چون رودخانه‌، پلنگ و خانه روستایی بی گمان از كاشی كاری دروازه قدسی میدان مشق اقتباس شده است‌.

این بنا دارای سه ورودی است‌. سردر دوره ناصرالدین شاه دارای یك ورودی دو لنگه است كه به صورت دو لنگه در آهنی و طرح‌های برنز كاری شده شامل طرح‌های گل و مرغ شبیه اژدها یا پرنده خیالی هما، طرح اسلیمی‌، شیر و خورشید، و سر شیر است كه به شكل زیبایی مشبك كاری شده است‌. در بالای درهای ورودی نیز طرح‌های طبل‌، پری‌، تاج‌، تبرزین‌، شمشیر، نیزه‌، شیپور، توپ و گلوله به چشم می‌خورد. هم چنین‌، در بالای دو ورودی كناری به شكل حصیری آجر كارهای طرح و خیلی زیبا به كار گرفته شده است‌.

این بنا دارای 2 نمای بیرونی و درونی است‌. نمای بیرونی (خ امام خمینی‌) از هشت ستون آجری به صورت جفت تشكیل شده است كه در اطراف ورودی‌های سه گانه‌، نسبت به دیگری به اندازه یك قطر ستون عقب نشینی دارد; یعنی در اطراف هر در، از چهار ستون دو تای آن كمی عقب‌تر قرار گرفته‌اند كه به جهت سایه و روشن نو جلوه‌ای خاص به بنا داده است‌.

 

پهنای دروازه باغ ملی از شرق به غرب كم‌تر از 27 متر است‌. این پهنا در گذشته به خاطر وجود دو اتاق بازرسی یا نگهبانی واقع در سمت شرق و قسمت غربی بنا، بیش‌تر هم بوده است (حدوداً 45 متر). این دو اتاقك با توجه به تصاویر اولیه میدان مشق‌، دارای عرضی هم چون دروازه‌های هلالی و البته با ارتفاع كم‌تر از قسمت‌های مجاور خود بود. بعدها اتاق غربی قسمتی از بنای شركت نفت ایران و انگلیس و اتاق شرقی به بنای اداره پست تهران متصل شد و بعد از آن نیز تخریب گشت‌.

نمای درونی به استثنای ستون‌ها، تفاوت چندانی با نمای بیرونی ندارد. از نقوش و طرح‌های نمای داخلی می‌توان به صحنه تسخیر تهران در كودتای 1299، دروازه و برج و باروهای تهران (احتمالاً دروازه قزوین‌)، نقوش تمام قد لژیون قزاق در دو طرف ورودی اصلی‌، و نقوش فرشته پیروزی كه كم و بیش از حجاری‌های طاق بستان اقتباس گردیده است‌، اشاره كرد.

سردر باغ ملی علاوه بر نقاره‌زنی‌، دیده بانی و دروازه تردد نظامی‌، در واقع حكم بنای یادبود فتح تهران در كودتای سوم اسفند 1299 ش توسط رضاخان را دارد، كه در كاشی‌كاری بدنه سردر به وضوح قابل مشاهده است‌; از جمله تخریب برج و بارو با گلوله‌های توپ‌، رضاشاه در حال تیراندازی‌، دو فرشته پیروزی و كتیبه‌ها، همه نشانه‌هایی از فتح و پیروزی در كودتای سال 1299 و تسخیر تهران است‌.

به طور كلی‌، كتیبه‌های سردر باغ ملی شامل 45 كتیبه روی كاشی و دو كتیبه فلز كاری به صورت نیم برش دایره و دیگری در قسمت بیضی شكل بالای سردر اصلی است‌.

كتیبه‌های نمای درونی شامل كتیبه‌های اشعاری در بالای دروازه‌های كوچك است‌. بالای هر دروازه كوچك شش كتیبه اشعاری وجود دارد و البته در سمت غربی به علت تعبیه ناودان و حذف پلكان قرینه شرقی‌، دو مورد آن تا حدی مخدوش شده است‌. بالای هر دروازه كوچك‌، سیزده كتیبه اشعاری كاشی كاری موجود است‌، اما كتیبه‌های انتهایی قسمت غربی و شرقی بنا به علت ساخت بناهای اداره پست و شركت نفت مخدوش و تخریب شده است‌. این كتیبه‌ها به صورت كمربندی دور بنا و در قسمت عرضی آن هم امتداد داشته كه با ساخت بناهای مجاور مخدوش شده است‌.

كاشی كار بنا حاج حسین كاشی كار و اشعار كتیبه‌ها از ندیم الملك صنعتگر و محمد علی كرمانی است‌.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 7:31  توسط جواد نجم الدین  | 

راديو خاوران/گروه معارف/موضوع : ويژه شهادت حضرت فاطمه/23ارديبهشت1389/مژده مهدي زاده

به نام او كه خالق هستي است و يادش مايه آرامش دلها

ودرود خداوند بر محمد و خاندان بزرگوارش

سلام ... سلامي آغشته به اشك با تن پوشي سياه  به همه شما بزرگواران كه در غم آمدن روزهاي واپسين عمر گرانمايه زهرا هر لحظه در سينه هاتان آتش هجران زبانه مي كشد.

اينبار صداي خاوران است كه با شما همراهي مي كند ... يا زهرا !

موسيقي...

فاطمه جان! آمدنت را به‏خاطر می‏آورم؛ تو را از بهشت آورده بودند. یادت می‏آید؟!
پدر، چهل روز هجران دید؛ راست می‏گویم، فاطمه جان! از خلوتِ «حرا» بپرس! و مادر، چقدر رنج کشید از زخم‏زبان‏های زنان قریش و بنی‏هاشم! و «مریم» آمد؛ و «آسیه» و «ساره» هم بودند؛ و همه اینها فقط به‏خاطر تو بود.
تو آمدی و تا واپسین روزهای زندگیِ مادر، با او بودی. آن روزهای تلخ اسارت را به‏خاطر داری؟ چشم‏های مادر، سنگین شده بود و تو در کنارش بودی. انگار تو مادر بودی و او فرزند! همان‏سان که «مادر پدر» نیز شدی و مادر فقط چند روز پیش از آزادی، پرواز کرد!
چقدر رنج کشیدی، فاطمه جان! پیش از هجرت... و چقدر محجوب بودی، آن‏گاه که به خانه علی علیه‏السلام رفتی.
و تو ـ هیچ‏گاه ـ از او چیزی نخواستی.
چقدر مظلوم بودی!
و چقدر مظلوم بودی و علی از تو هم، مظلوم‏تر.
و آن‏گاه که پدر، در بسترِ ارتحال افتاد، قلبت شکست.
هیچ‏وقت، تو را چنین غمگین ندیده بودم.
پدر که گریه‏هایت را دید، در آغوشت کشید؛ هر چند خود نیز می‏گریست! راستی! نگفتی پدر، برایت چه گفت؟
چه زود او را فراموش کردند و حرف‏هایش را! چه زود، تو را خشمگین کردند و خدا را.
آمده بودند تا علی را بِبَرند. یادت می‏آید؟ هر چند، به یاد آوردنش نیز قلبم را می‏آزارد. هر چند، هیچ‏کس نمی‏خواهد تو را به یاد بیاوَرَد، اما من شهادت می‏دهم خونِ تو را و کودک نیامده‏ات را و «فضه» نیز با من همزبانی خواهد کرد آغوشِ گرم و خونینت را.
تمامِ مظلومیت، در چشم‏های علی علیه‏السلام جمع شده بود و ریسمان، فریاد را در گلویش می‏شکست.
دیگر وقتِ نشستن نبود. انگار پیامبر بود که برخاست و از پسِ پرده ـ در مسجد مدینه ـ سخن گفت؛ برآشفت و تو ـ دیگر ـ هیچ نگفتی؛ هر چند کودکانت را در برابر دیدگان اشکبارِ علی علیه‏السلام در آغوش گرفتی؛ هر چند علی علیه‏السلام ۳۰ سال، تنها شد؛ هر چند... .

موسيقي.....

فاطمه (عليها السلام) در نزد مسلمانان برترين و والامقام ترين بانوى جهان در تمام قرون و اعصار مى باشد. اين عقيده بر گرفته از مضامين احاديث نبوي است. اين طايفه از احاديث ، اگر چه از لحاظ لفظي داراي تفاوت هستند ، اما داراي مضموني واحد مي باشند. در يكي از اين گفتار ها ( كه البته مورد اتفاق مسلمانان ، اعم از شيعه و سني است) ، رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) مي فرمايند: " فاطمه سرور زنان جهانيان است" . اگر چه بنابر نص آيه شريفه قرآن ، حضرت مريم برگزيده زنان جهانيان معرفي گرديده و در نزد مسلمانان داراي مقامي بلند و عفت و پاكدامني مثال زدني مي باشد و از زنان برتر جهان معرفي گشته است ، اما او برگزيده ي زنان عصر خويش بوده است. ولي علو مقام حضرت زهرا (عليها السلام) تنها محدود به عصر حيات آن بزرگوار نمي باشد و در تمامي اعصار جريان دارد . لذا است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله وسلم) در كلامي ديگر صراحتاً فاطمه (عليها السلام) را سرور زنان اولين و آخرين ذكر مي نمايند. اما نكته اي ديگر نيز در اين دو حديث نبوي و احاديث مشابه دريافت مي شود و آن اينست که اگر فاطمه (عليها السلام) برترين بانوي جهانيان است و در بين زنان از هر جهت ، كسي داراي مقامي والاتر از او نيست ، پس شناخت سراسر زندگاني و تمامي لحظات حيات او ، از ارزش فوق العاده برخوردار مي باشد. چرا كه آدمي با دقت و تأمل در آن مي تواند به عالي ترين رتبه هاي روحاني نائل گردد. از سوي ديگر با مراجعه به قرآن كريم درمي يابيم كه آيات متعددي در بيان شأن و مقام حضرتش نازل گرديده است كه از آن جمله مي توان به آيه ي تطهير، آيه مباهله ، آيات آغازين سوره دهر، سوره  كوثر ، آيه  اعطاي حق ذي القربي و ... اشاره نمود كه خود تأكيدي بر مقام عميق آن حضرت در نزد خداوند است.

موسيقي...
فاطمه ،  در لغت به معني بريده شده و جدا شده مي باشد و علت اين نامگذاري بر طبق احاديث نبوي ، آنست كه: پيـروان فاطمه (عليها السلام)  به سبب او از آتش دوزخ بريده ، جدا شده و بركنارند.
  زهرا به معناي درخشنده است و از امام ششم ، امام  صادق (عليه السلام)   روايت شده است كه: " چون دخت پيامبر در محرابش مي ايستاد و مشغول عبادت مي شد) ،  نورش براي اهل آسمان مي درخشيد؛ همانطور كه نور ستارگان براي اهل زمين مي درخشد . "

صدّيقه به معني كسي است كه به جز راستي چيزي از او صادر نمي شود. طاهره به معناي پاك و پاكيزه ، مباركه به معناي باخير و بركت ، بتول به معناي بريده و دور از نا پاكي ، راضيه به معناي راضي به قضا و قدر الهي و مرضيه يعني مورد رضايت الهي.
ام ابيها به معناي مادر پدر مي باشد و رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) دخترش را با اين وصف مي ستود؛ اين امر حكايت از آن دارد كه فاطمه (عليها السلام)  بسان مادري براي رسول خدا بوده است. تاريخ نيز گواه خوبي بر اين معناست ؛ چه هنگامي كه فاطمه در خانه  پدر حضور داشت و پس از وفات خديجه (سلام الله عليها ) غمخوار پدر و مايه پشت گرمي و آرامش رسول خدا بود و در اين راه از هيچ اقدامي مضايقه نمي نمود ، چه در جنگها كه فاطمه بر جراحات پدر مرهم مي گذاشت و چه در تمامي مواقف ديگر حيات رسول خدا .
مفسران شيعي و عده اي از مفسران بزرگ اهل تسنن نظير فخر رازي ، آيه آغازين سورة كوثر را به فاطمه (عليها السلام) تطبيق نموده اند و او را خير كثير و باعث بقا و گسترش نسل و ذريه پيامبر اکرم ذكر نموده اند. شايان ذکر است که آيه انتهايي اين سوره نيز قرينه خوبي براين مدعاست كه در آن خداوند به پيامبر خطاب مي كند و مي فرمايد همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

موسيقي...
سراسر زندگاني صديقه طاهره (عليها السلام) ، مملو از مكارم اخلاق و رفتارهاي نمونه و انساني است.
صديقه كبري خواستگاران فراواني داشت. نقل است كه عده اي از نامداران صحابه ازاو خواستگاري كردند .  رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به آنها فرمود که اختيار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالك نقل نموده است ، عده اي ديگر از ميان نامداران مهاجرين ، براي خواستگاري فاطمه (عليها السلام) به نزد پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) رفتند و گفتند حاضريم براي اين وصلت ، مهر سنگيني را تقبل نمائيم . رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول مي نمود تا سرانجام  جبرئيل بر پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) نازل شد و گفت: " اي محمد ! خدا بر تو سلام مي رساند و مي فرمايد فاطمه را به عقد علي در آور ، خداوند علي براي فاطمه و فاطمه را براي علي پسنديده است ". امام علي (عليه السلام) نيز از خواستگاران فاطمه (عليها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گرديد ، به امر الهي با اين وصلت موافقت نمود. در روايات متعددي نقل گشته است  كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: اگر علي نبود ، فاطمه همتايي نداشت . حضرت فاطمه (عليها السلام) با مهري اندك (بر خلاف رسوم جاهلي كه مهر بزرگان بسيار بود) به خانه  امام علي (عليه السلام) قدم گذارد . ثمره  اين ازدواج مبارک ، 5 فرزند به نامهاي حسن ، حسين ، زينب ، ام كلثوم و محسن بود (كه در جريان وقايع پس از پيامبر محسن سقط شد ،امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) از امامان 12 گانه مي باشند كه در دامان چنين مادري تربيت يافته اند و 9 امام ديگر بغير از امام علي(عليه السلام) و امام حسن(عليه السلام)) از ذريه امام حسين (عليه السلام) مي باشند و بدين ترتيب و از طريق فاطمه (س)به رسول خدا منتسب مي گردند و از ذريه ايشان به شمار مي روند. و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرين به آن حضرت ، فاطمه (عليها السلام) را  " ام الائمه "  مادر امامان گويند.
موسيقي...
زينب (سلام الله عليها) كه بزرگترين دختر فاطمه (عليها السلام) به شمار مي آيد ، بانويي عابد و پاكدامن و عالم بود. او پس از واقعه  عاشورا ، و در امتداد حركت امام حسين (عليه السلام) ، آن چنان قيام حسيني را نيكو تبيين نمود ، که پايه هاي حكومت فاسق اموي به لرزه افتاد و صداي اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور يزيد بارها و بارها بلند شد. تا جايي كه حركتهاي گسترده اي بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت . آنچه از جاي جاي تاريخ درباره  عبادت زينب کبري (عليها السلام )  بدست مي آيد ، آنست كه حتي در سخت ترين شرايط و طاقت فرسا ترين لحظات نيز راز و نياز خويش با پروردگار خود را ترك ننمود و اين عبادت و راز و نياز او نيز ريشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبي داشت.
ام كلثوم نيز كه در دامان چنين مادري پرورش يافته بود ، بانويي جليل القدر و خردمند و سخنور بود كه او نيز پس از عاشورا به همراه زينب (سلام الله عليها) حضور داشت و نقشي عمده در آگاهي دادن به مردم ايفا نمود.
فاطمه (عليها السلام) با آن همه فضيلت ، همسري نيكو براي امير مؤمنان بود. تا جايي كه روايت شده هنگامي كه علي (عليه السلام) به فاطمه (عليها السلام) مي نگريست ، غم واندوهش زدوده مي شد. فاطمه (عليها السلام) هيچگاه حتي اموري را كه مي پنداشت امام علي (عليه السلام) قادر به تدارك آنها نيست ، از او طلب نمي نمود. اگر بخواهيم هر چه بهتر رابطه زناشويي آن دو نور آسمان فضيلت را بررسي نمائيم ، نيكوست از امام علي (عليه السلام) بشنويم ؛ چه آن هنگام كه در ذيل خطبه اي به فاطمه (عليها السلام) با عنوان بهترين بانوي جهانيان مباهات مي نمايد و او را از افتخارات خويش بر مي شمرد و يا آن هنگام که مي فرمايد: " بخدا سوگند كه او را به خشم در نياورم و تا هنگامي كه زنده بود ، او را وادار به كاري كه خوشش نيايد ننمودم ؛ او نيز مرا به خشم نياورد و نا فرماني هم ننمود ".
موسيقي...
فاطمه زهرا (عليها السلام) در نزد شيعيان اگر چه امام نيست ، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بين مسلمانان به خصوص شيعيان ،  نه تنها كمتر از ساير ائمه نيست ، بلكه آن حضرت همتاي امير المؤمنين و داراي منزلتي عظيم تر از ساير ائمه طاهرين (عليهم السلام ) مي باشد .  
اگر بخواهيم مقام علمي فاطمه (عليها السلام) را درك كنيم و به گوشه اي از آن پي ببريم ، شايسته است به گفتار او در خطبه  فدکيه بنگريم ؛ چه آنجا كه استوار ترين جملات را در توحيد ذات اقدس ربوبي بر زبان جاري مي كند ،  يا آن هنگام كه معرفت و بينش خود را نسبت به رسول اكرم آشكار مي سازد و يا در مجالي كه در آن خطبه ، امامت را شرح مختصري مي دهد. جاي جاي اين خطبه و احتجاجات اين بانوي بزرگوار به قرآن كريم و بيان علت تشريع احكام ، خود سندي محكم بر اقيانوس بي كران علم اوست كه متصل به مجراي وحي است.( قسمتي از اين خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد) . از ديگر شواهدي كه به آن وسيله مي توان گوشه اي از علو مقام فاطمه (عليها السلام) را درك نمود ، مراجعه زنان و يا حتي مردان مدينه در مسائل ديني و اعتقادي به آن بزرگوار مي باشد كه در فرازهاي گوناگون تاريخ نقل شده است. همچنين استدلالهاي عميق فقهي فاطمه ( عليها سلام ) در جريان فدک ، به روشني بر احاطه فاطمه  ( عليها سلام ) بر سراسر قرآن کريم و شرايع اسلامي دلالت مي نمايد .
موسيقي...

در بيان عظمت فاطمه مي توان گفت : پيامبر (ص) بارها و بارها فاطمه را ستود و از او تجليل نمود . در مواقع بسياري مي فرمود: " پدرش به فدايش باد " و گاه خم مي شد و دست او را مي بوسيد. به هنگام سفر از آخرين كسي كه خداحافظي مي نمود ، فاطمه (عليها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولين محلي كه وارد مي شد ، خانه  او بود.
عامه  محدثين و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقيده اي ،اين كلام را نقل نموده اند كه حضرت رسول مي فرمود: " فاطمه پاره  تن من است هر كس او را بيازارد مرا آزرده است " . از طرفي ديگر ، قرآن كريم پيامبر را از هر سخني كه منشأ آن هواي نفساني باشد ،  بدور دانسته و صراحتاً بيان مي دارد كه هر چه پيامبر مي فرمايد ،  سخن وحي ست. پس مي توان دريافت كه اين همه تجليل و ستايش از فاطمه (عليها السلام) ، علتي ماوراي روابط عاطفي مابين پدر و فرزند دارد. پيامبر اكرم  نيز خود به اين مطلب اشاره مي فرمود. گاه در جواب خرده گيران ، لب به سخن مي گشود كه خداوند مرا به اين كار امر نموده و يا مي فرمود : " من بوي بهشت را از او استشمام مي كنم ".
قرآن كريم عقوبت كساني كه رسول خدا را اذيت نمايند، عذابي دردناك ذكر مي كند. و يا مي فرمايد كساني كه خدا و رسول را اذيت نمايند ، خدا آنان را در دنيا از رحمت خويش دور مي دارد و براي آنان عذابي خوار كننده آماده مي نمايد. پس به نيکي مشخص مي شود که رضا و خشنودي فاطمه (عليها السلام)، رضا و خشنودي خداوند است و غضب او نيز باعث غضب خداست. به بياني دقيق تر ، او مظهر رضا و غضب الهي است. چرا كه نمي توان فرض نمود ، شخصي عملي را انجام دهد و بدان وسيله فاطمه (عليها السلام) را بيازارد و موجب آزردگي پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) گردد و بدين سبب مستوجب عقوبت الهي شود ، اما خداوند از آن شخص راضي و به عمل او خشنود باشد و در عين رضايت ، او را مورد عقوبتي سنگين قرار دهد.
نكته اي ديگر كه از قرار دادن اين حديث در كنار آيات قرآن کريم  بدست مي آيد ، آنست كه رضاي فاطمه (عليها السلام) ، تنها در مسير حق بدست مي آيد و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهي حاصل مي شود و در اين امر حتي ذره اي تمايلات نفساني و يا انگيزه هاي احساسي مؤثر نيست. چرا كه از مقام عدل الهي، بدور است شخصي را به خاطر غضب ديگري كه برخواسته از تمايل نفساني و يا عوامل احساسي مؤثر بر اراده اوست ، عقوبت نمايد.

موسيقي...
با وفات پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) ، فاطمه (عليها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از يك طرف نه تنها پدر او بلكه آخرين فرستاده  خداوند و ممتازترين مخلوق او، از ميان بندگان به سوي خداوند ، بار سفر بسته بود. هم او كه در وجود خويش برترين مكارم اخلاقي را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظيم ، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او كه با وفاتش باب وحي تشريعي بسته شد ؛ از طرفي ديگر حق وصي او غصب گشته بود. و بدين ترتيب دين از مجراي صحيح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (عليها السلام) هيچگاه غم و اندوه خويش را در اين زمينه كتمان نمي نمود. گاه بر مزار پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) حاضر مي شد و به سوگواري مي پرداخت و گاه تربت شهيدان احد و مزار حمزه عموي پيامبر  را برمي گزيد و درد دل خويش را در آنجا بازگو مي نمود. حتي آن هنگام كه زنان مدينه علت غم و اندوه او را جويا شدند ، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود كه محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصي اوست.

هنوز چيزي از وفات رسول خد نگذشته بود كه سفارش رسول خدا  و ابلاغ فرمان الهي توسط ايشان در روز غدير ، مبني بر نصب امام علي  به عنوان حاكم و ولي مسلمين پس از پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) ، توسط عده اي ناديده گرفته شد

موسيقي...

عده اي  در محلي به نام سقيفه جمع گشتند و از ميان خود فردي را به عنوان حاكم برگزيدند و شروع به جمع آوري بيعت از سايرين براي او نمودند . به همين منظور بود كه عده اي از مسلمانان به نشانه  اعتراض به غصب حكومت و ناديده گرفتن فرمان الهي در نصب امام علي ( عليه السلام ) به عنوان ولي و حاكم اسلامي پس از پيامبر در خانه  فاطمه (عليها السلام) جمع گشتند. هنگامي كه ابوبكر  - منتخب سقيفه - ، كه تنها توسط حاضرين در سقيفه انتخاب شده بود ، از اجتماع آنان و عدم بيعت با وي مطلع شد ؛ عمر را روانه خانه فاطمه  نمود تا امام علي (عليه السلام) و سايرين را به زور براي بيعت در مسجد حاضر نمايد. عمر نيز با عده اي به همراه پاره آتش ، روانه خانه فاطمه شد. هنگامي كه بر در خانه حاضر شد ، فاطمه به پشت در آمد و علت حضور آنان را جويا شد . عمر علت را حاضر نمودن امام علي و ديگران در مسجد براي بيعت با ابوبكر عنوان نمود. فاطمه (عليها السلام) آنان را از اين امر منع نمود وآنان را مورد توبيخ قرار داد. در نتيجه عده اي از همراهيان او متفرق گشتند. اما در اين هنگام او كه از عدم خروج متعرضين آگاهي يافت ، تهديد نمود در صورتي كه امام علي و سايرين براي بيعت از خانه خارج نشوند ، خانه را با اهلش به آتش خواهد كشيد. و اين در حالي بود كه مي دانست  حضرت فاطمه (عليها السلام) در خانه حضور دارد. در اين موقع عده اي از متعرضين از خانه خارج شدند كه مورد برخورد شديد عمر قرار گرفتند و شمشير برخي از آنان نيز توسط او شكسته شد. اما همچنان امير مومنان ، فاطمه و كودكان آنان در خانه حضور داشتند. بدين ترتيب عمر دستور داد تا هيزم حاضر كنند و به وسيله پاره آتشي كه با خود همراه داشت و هيزمها گرد آوري شده ، درب خانه را به آتش كشيدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده اي از همراهانش خانه را مورد تفتيش قرار داده و امام علي را به زور و با اكراه به سمت مسجد كشان كشان بردند. در حين اين عمل، فاطمه (عليها السلام) بسيار صدمه ديد و لطمات فراواني را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظيفه و تكليف الهي خويش در دفاع از ولي زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبكر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهي و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خويش راادامه دادند.
سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتي كه به او بر اثر هجوم به خانه اش و وقايع پس از آن وارد گشته بود ، بيمار گشت و در بستر بيماري افتاد. گاه به زحمت از بستر بر مي خاست و كارهاي خانه را انجام مي داد و گاه به سختي و با همراهي اطفال كوچكش ، خود را كنار تربت پيامبر مي رساند و يا كنار مزار حمزه عموي پيامبر و ديگر شهداي احد حاضر مي گشت و غم و اندوه خود را بازگو مي نمود.
موسيقي...
در همين ايام بود كه روزي زنان مهاجر و انصار كه از بيماري او اگاهي يافته بودند ، جهت عيادت به ديدارش آمدند. فاطمه (عليها السلام) در اين ديدار بار ديگر اعتراض و نارضايتي خويش را از اقدام گروهي كه خلافت را به نا حق از آن خويش نموده بودند ، اعلام نمود و از آنان و عده اي كه در مقابل آن سكوت نموده بودند ، به علت عدم انجام وظيفه  الهي و ناديده گرفتن فرمان نبوي درباره  وصايت امام علي (عليه السلام) انتقاد كرد و نسبت به عواقب اين اقدام و خروج اسلام از مجراي صحيح خود به آنان هشدار داد . همچنين بركاتي را كه در اثر عمل به تكليف الهي و اطاعت از جانشين پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد ، خاطر نشان نمود.

در چنين روزهايي بود كه ابابكر و عمر به عيادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه از آنان رويگردان بود و به آنان اذن عيادت نمي داد ، اما سر انجام آنان بر بستر فاطمه حاضر گشتند . فاطمه (س) در اين هنگام ، اين كلام پيامبراکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) را كه فرموده بود: " هر كس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر كه او را راضي نمايد مرا راضي نموده " ، به آنان يادآوري نمود. ابابكر و عمر نيز صدق اين كلام و انتساب آن به پيامبر( صلي الله عليه وآله وسلم) را تأييد نمودند . سرانجام فاطمه (عليها سلام ) ، خدا و ملائكه را شاهد گرفت فرمود : " شما من را به غضب آورديد و هرگز من را راضي ننموديد ؛ در نزد پيامبر، شكايت شما دو نفر را خواهم نمود. "
در ايام بيماري ، فاطمه (عليها السلام) روزي امام علي (عليه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصي خويش قرار داد و به آن حضرت وصيت نمود كه پس از وفاتش ، فاطمه (عليها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه كفن نمايد و شبانه دفن كند و احدي از کساني كه در حق او ستم روا داشته اند ،  در مراسم تدفين و نماز خواندن بر جنازه  او حاضر نباشند.

موسيقي...
سرانجام روز سوم جمادي الثاني سال يازدهم هجري فرا رسيد. فاطمه (عليها السلام) آب طلب نموده و بوسيله آن بدن مطهر خويش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه اي نو پوشيد و در بستر خوابيد و پارچه اي سفيد به روي خود کشيد ؛ چيزي نگذشت که دخت پيامبر ، بر اثر حوادث ناشي از هجوم به خانه ايشان ، دنيا را ترک نموده و به شهادت رسيد ؛ در حاليكه از عمر مباركش بنا بر مشهور ، 18 سال بيشتر نمي گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در اين دنيا زندگي نمود.
فاطمه (عليها السلام) در حالي از اين دنيا سفر نمود كه بنا بر گفته معتبرترين كتب در نزد اهل تسنن و همچنين برترين كتب شيعيان ، از ابابكر و عمر خشمگين بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت ؛ و طبيعي است كه ديگر حتي تأسف ابي بكر در هنگام مرگ از تعرض به خانه  فاطمه (عليها السلام) سودي نخواهد بخشيد.
هنگامي كه تدفين فاطمه (س) به پايان رسيد ، حضرت علي رو به سمت مزار رسول خدا (ص)نمود و گفت:
"سلام بر تو اي رسول خدا ، از جانب من و از دخترت ؛ آن دختري كه بر تو و در كنار تو آرميده است و در زماني اندك به تو ملحق شده. اي رسول خدا ، صبر و شكيبائي ام از فراق حبيبه ات كم شده ، خودداريم در فراق او از بين رفت... ما از خدائيم و بسوي او باز مي گرديم... به زودي دخترت ، تو را خبر دهد كه چه سان امتت فراهم گرديدند و بر او ستم ورزيدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه كه ديري نگذشته و ياد تو فراموش نگشته.

موسيقي...

سخني از حضرت زهرا (سلام الله ) كه فرمودند: از پدرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله)پرسیدم  چگونه است حال آن زنان و مردانی که در نمازشان سستی می کنند؟

رسول الله فرمود :خداوند آنان را به پانزده چیز مبتلا میگرداند؛شش در دنیا ؛ سه در هنگام مرگ ؛ سه در قبر و سه در روز قیامت

 اما آن شش چیزی که در دنیا به ایشان می رسد

۱-خداوند برکت را از عمرشان دریغ می دارد.

2- روزیشان را بی برکت می گرداند.

3- سیمای افراد صالح را از چهره ی آنها بر می گیرد.

4-هر گاه عمل شایسته ای انجام دهند؛اجر و پاداشی برایشان محسوب نمی شود.

5-دعایشان به اجابت نمی رسد.

6-از دعای صالحین بهره ای به آنان نمی رسد.

و اما آن سه چیزی که در هنگام مرگ به ایشان میرسد:اول اینکه در حال ذلت و خواری می میرند ؛ دوم گرسنه می میرند ؛ سوم اینکه تشنه از دنيا مي روند

و اما آن سه چیزی که در قبر به سراغ آنها می آید :

ول اینکه خدا ملکی را در قبر برای آزار  و اذیت آنان می گمارد. دوم آنکه قبر را برایشان تنگ می گرداند.سوم اینکه تاریکی قبرشان را فرا می گیرد

 و اما آنچه هنگام خروج از قبر در روز قیامت نصیب آنان می شود:اول اینکه خدا ملکی را ما مور میکند تا آنان را با صورت روی زمین بکشد در حالی که مردم به آنان می نگرند. دوم اینکه موقع حساب  از آنان به سختی حساب پس می گیرد و سوم اینکه نگاه  و لطف خود را از آنان دریغ می دارد وبرای ایشان عذابی درد ناک مهیا است.

موسيقي....

غروب، بر گستره خانه‏های ناهموار مدینه، سایه ‏افکند؛ غروبی سیاه‏تر و وحشت انگیزتر از پیش، غروبی که رنگ غربت داشت. داغی که بر سینه تاریخ، حک شد و خورشیدی که تلألو خویش را از خفتگان تاریکی برچید.
با جانهاي بي تاب در فراق بانوي بزرگ اسلام از محضر شما مرخص مي شويم با اين اميد كه جملگي با پيمودن راه اين بانوي بزرگوار مرحمي باشيم بر قلب مصيبت ديده امام عصر (عج)

درود خداوند بر محمد و آل محمد ....

يا حق .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 3:32  توسط جواد نجم الدین  | 

راديو خاوران/گروه معاف/موضوع : توحيدوشرك/23/ارديبهشت/1389/مژده مهدي زاده

به نام خداوند يكتا

با سلام و عرض ادب و احترام به پيشگاه عارفانه شما همدلان صميمي صداي خاوران، امروز هم مثل هميشه به اميد حق به ميزباني شما آمده ايم تا با ساختن گذرگاهي به واسطه كسب آگاهي از علوم الهي خود را به بندگي شايسته اش نزديك تر گردانيم ، باشد كه به مقصود رسيم.

 امروز چون هميشه با شما و براي شما آغاز مي كنيم...

موسيقي...

موضوع سخن در باب توحيد است كه از اصول دين محسوب مي شودتوحید، شاخه های مختلفی دارد. توحيد ذاتى، توحيد صفاتى،توحيد افعالى، توحيد در عبادت. توحيد ذاتى يعنى اينكه ذات پروردگار يگانه است،مثل و مانند ندارد، ماسوا همه خلوق اوست و دون درجه و مرتبه او در كمال،بلكه قابل نسبت به او نيست توحيد صفاتى‏يعنى صفات خداوند از قبيل علم، قدرت، حيات، اراده، ادراك، سميعيت،بصيريت، حقايقى غير از ذات پروردگار نيستند، عين ذات پروردگارند، به اين معنى‏كه ذات پروردگار به نحوى است كه همه اين صفات بر او صدق مى‏كند و يابه نحوى است كه آثار اين صفات بر او مترتب است.

توحيد افعالى يعنى نه تنها همه ذاتها، بلكه همه‏كارها(حتى كارهاى انسان)به مشيت و اراده خداوند است وبه نحوى خواسته ذات مقدس اوست.

توحيددر عبادت يعنى جز ذات پروردگار هيچ موجودى شايسته عبادت و پرستش‏نيست، پرستش غير خداوند مساوى است با شرك و خروج از دايره توحيد اسلامى.

توحيد در عبادت از نظرى با ساير اقسام توحيدفرق دارد، زيرا آن سه قسم ديگر مربوط است به خدا و اين قسم مربوط است به بندگان.به عبارت ديگر، يگانگى ذات و منزه بودنش از مثل‏و مانند، و يگانگى او در صفات، و يگانگى او در فاعليت از شؤون و صفات او است، اما توحيد در عبادت يعنى‏لزوم يگانه پرستى، پس توحيد در عبادت از شؤون بندگان است نه از شؤون خداوند.ولى حقيقت اين است كه توحيد در عبادت‏نيز از شؤون خداوند است زيرا توحيد در عبادت يعنى يگانگى خداوند در شايستگى براى معبوديت، پس او يگانه معبود به حق است.كلمه‏«لا اله الا الله‏» همه مراتب توحيد را شامل است و البته مفهوم ابتدائى آن، توحيد در عبادت است

موسيقي...

توحيد ذاتى وتوحيد در عبادت جزء اصول اوليه اعتقادى اسلامى است، يعنى اگر كسى دراعتقادش به يكى از اين دو اصل خللى باشد جزءمسلمين محسوب نمى‏گردد.احدى از مسلمين با اين دو اصل مخالف نيست.

توحید ذاتی بدین معناست که ذات خداوند یکتاست و شریکی ندارد. در قرآن مجید به توحید ذاتی به طور مستدل اشاره شده است.

: تدبیر آسمانهاو زمین و آنچه در آنها است با خداست، همچنانکه خلقت و پیدایش آنها از او می باشد، و اوست مالک آن چیزهایی که خلایق بدان نیازمندند، و تدبیر آنها هم ناشی از علم و قدرت و رحمت اوست، وهر چیز غیر از او مخلوق و مدبر است و مالک هیچ نفع و ضرری برای خود نیست.و این بیان نتیجه می دهد که تنها او رب است و بس.

اینک بعد از آن بیان، به پیغمبرش دستور می دهد که نتیجه آن را بر مشرکین مسجل نموده، بعد از تلاوت آیات و روشن شدن حق از ایشان بپرسد: " کیست آنکه مالک و مدبر بر امر آسمانها و زمین و موجودات در آنها است؟"آنگاه دستورش می دهد که خودش در جواب بگوید: "الله"، چون مشرکین معاند و لجباز بودند و حاضرنبودند به آسانی به توحید و یگانه بودن رب اقرار کنند، علاوه بر این بطور تلویح می فهماند که مشرکین حجت و استدلال سرشان نمی شود، و حرف به خرجشان نمی رود

آنگاه به کمک آن نتیجه، نتیجه دومی را گرفته که مساله بطلان شرک آنان را به روشن ترین بیان اثبات می نماید، و آن نتیجه این است که: مقتضای ربوبیت خدا - که با دلائل سابق اثبات شد - این است که خود او مالک نفع و ضرر باشد، پس هر چه جز اوست مالک نفع و ضرری برای خود نیست تا چه رسد برای غیر خود، پس اتخاذ ربی غیر از خدای تعالی، و فرض اینکه غیر او کسانی اولیای امور بندگان باشند، یعنی مالک نفع و ضرر ایشان باشند، در حقیقت فرض اولیائی است که اولیاء نباشند، چون گفتیم اولیای مفروض، مالک نفع و ضرر خود نیستند تا چه رسد به نفع و ضرر دیگران.

(توحید خالق به معنای توحید رب است و با اعتقاد به وحدانیت خالق، اعتقاد به ربوبیت ارباب و آله مورد ندارد)وقتی خداوند سبحان رب آسمانها و زمین باشد دیگر اعتقاد و ادعای اینکه غیر خدا چیزهای دیگری اولیاء باشند ادعائی است که خودش تکذیب کننده خود است، و معنایش این است که در عین داشتن ولایت، ولایت نداشته باشند، و این خود تناقض صریح است به اینکه اولیائی غیر اولیاء و اربابی بدون ربوبیت باشند.

موسيقي...

بگو کیست پروردگار آسمانها و زمین غیر از خدا؟آیا هنوز هم غیر ازخدا اولیائی که مالک نفع و ضرری نیستند می گیرید؟

بعد از آنکه در آیات قبل حجت را بر مشرکین اتمام نمود در این آیه به رسول خدا(ص)دستور می دهد که این دو مثال را برای ایشان بزند، با یکی حال مؤمن و کافررا بر ایشان مجسم سازد و بفرماید: کافر که با وجود تمامیت حجت حق و با وجود آیات بینات، تسلیم حق نمی شود، با همان حجتها کور می شود، و مؤمن با همان آیات بینات بینا می شود، وهیچ عاقلی این دو را یکسان نمی داند.و با دومی وضع ایمان و کفر را بیان کند و بفرماید: کفربه حق، ظلمات است، و ایمان به حق، نور است، و هیچ عاقلی کافر را که در آن ظلمات، ومؤمن را که در آن نور قرار دارد مساوی نمی داند.

پس مشرکین هم اگر عقل سلیمی - که مدعی آنند - می داشتند در برابر حق تسلیم شده ازباطل دست برمی داشتند و به خدای واحد ایمان می آوردند

بت پرستان معتقد نبودند به اینکه خداوند در خلقت و ایجاد عالم شریک دارد، بلکه مخالفتشان با اسلام در توحید ربوبیت بود نه در توحید الوهیت به معنای خلق و ایجاد.و همینکه به توحید خالق و موجد تسلیم بوده و خلقت و ایجاد را منحصر در خدامی دانسته اند خود مبطل اعتقاد ایشان به شرکای در ربوبیت بود، و حجت را علیه ایشان تمام می کرد، چون وقتی خلق و ایجاد فقط و فقط از آن خدا باشد دیگر هیچ موجودی استقلال دروجود و در علم و قدرت نخواهد داشت، و با نبود این صفات کمالیه، ربوبیت معنا ندارد.

پس مشرکین هیچ راهی برای اعتقاد به ربوبیت غیر خدا ندارند، مگر آنکه توحید خالق را انکار نموده و سهمی از خلقت و ایجاد را برای آلهه خود نیز قائل باشند

: حجت در وحدانیت ربوبیت، بر علیه مشرکین تمام است، چون تنها خداآفریدگار و ایجاد کننده عالم است، و ایشان چاره ای ندارند جز اینکه بگویند شرکائی که ایشان معتقد به ربوبیت آنها هستند در امر خلقت نیز با خدا شریکند

بعد از آنکه این حجت را با پیغمبر گرامیش در میان گذاشت، به او دستور می دهد که با یک جمله کوتاه ریشه این احتمال باطل را بکلی قطع کند، و آن این است که: "قل الله

 و اگر از ایشان بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفرید؟مسلما خواهند گفت خدا.

خالق کل شی ء و هو الواحد القهار"، و این جمله کوتاه هم ادعا است و هم دلیل، صدر آن ادعااست و ذیلش دلیل آن، و حاصلش این است که خدای تعالی در خالقیتش واحد است وشریکی ندارد، و چگونه شریک در خلقت داشته باشد و حال آنکه او وحدتی دارد که بر هر عددو کثرتی قاهر است.

موسيقي....

ذات پاک خداوند نا متناهی است او وجودی است بی نهایت از هر نظر:از نظر علم و قدرت، حیات ابدیت و ازلیت و به همین دلیل در زمان و مکان نمی گنجد، چرا که زمان و مکان هر چه باشد محدود است، ولی در عین حال همه جا و در هر زمان حضور دارد چرا که فوق زمان و مکان است.

، او کسی است که در آسمان معبود است و در زمین معبود، و او حکیم و علیم است » .

، او با شماست هر جا که باشید و خداوند نسبت به آنچه انجام می دهید بیناست » .

آری او به ما از ما نزدیکتر است، او در درون جان ماست و او در همه جاست، و در عین حال مکانی ندارد ، و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم، اوست آغاز و پایان، و پیدا و پنهان و او به هر چیز داناست » بنابر این اگر در آیاتی از قرآن می خوانیم او صاحب عرش و دارای مجد و عظمت است » . عرش در این جا به معنای تخت بلند شاهانه نیست) و نیز اگر در آیه دیگر می خوانیم:، خداوند رحمان بر عرش قرار دارد» .

هرگز به این معنی نیست که او مکان خاصی دارد، بلکه حاکمیت او را بر تمام عالم ماده و جهان ماوراء طبیعت ثابت می کند.چرا که اگر برای او مکان خاصی قائل شویم او را محدود کرده ایم و صفات مخلوقات را برای او ثابت نموده، و او را مانند سایر اشیاء دانسته ایم، در حالی که ، هیچ چیز همانند او نیست » .

، برای او هیچ گونه شبیه و مانندی وجود ندارد» .

حكماى الهى براى اثبات وحدت و یگانگى ذات واجب الوجود دلایلى اقامه كرده‏اند كه متقن‏ترین آنها برهانى است كه با استفاده از برهان صدیقین طبق تقریر صدر المتالهین تشكیل مى‏یابد و تقریر آن این است .
وجود داراى مرتبه‏اى است كه كاملتر از آن امكان ندارد یعنى داراى كمال بى‏نهایت است و چنین موجودى قابل تعدد نیست و به اصطلاح داراى وحدت حقه حقیقیه مى‏باشد نتیجه آنكه وجود خداى متعال قابل تعدد نیست .

موسيقي...

لقمان در نخستین پند خود به فرزندش چنین می فرماید: ای پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است » (1) لقمان نخستین سخن خود را از نخستین سخن همه پیامبران (ع) قرار داده که در سرلوحه تبلیغات و برنامه های پیامبران (ع) و مکاتب آسمانی می درخشید و می درخشد و آن یکتایی پرستی و پرهیز از هرگونه شرک است، لقمان پس از این نصیحت بزرگ که ریشه و اساس همه نصایح است، به ذکر علت آن پرداخته و آن این که شرک و انحراف از صراط توحید و یکتاپرستی، ظلم بزرگ است . در این نصیحت دو مطلب مورد توجه قرار گرفته: نخست این که از شرک باید پرهیز کرد . یعنی خدا را یافت، و او را به عنوان یکتا و بی همتا شناخت، مطلب دوم این که شرک ظلم بزرگ است .

در مورد مطلب اول یعنی اعتقاد به این که جهان سازنده و آفریدگار دارد، انسان نباید بی تفاوت باشد، فطرت و نهاد انسان و قانون علیت و براهین دیگر بیانگر آن است که جهان را ذات پاک خدا آفریده چرا که ممکن نیست با دیدن آن همه نقش عجب بر در و دیوار وجود، فکر او را نکرد و به او اعتقاد نیافت .

بعد از خدایابی، باید خدا را شناخت و در شناخت خدا نخستین چیزی که مطرح می شود یکتایی و بی همتایی خدا است، او ذات پاک و بسیط و یکتا است و غبار شرک، هرگز بر دامن کبریایی او نخواهد نشست . بر همین اساس صفات او عین ذات او است، زیرا خداوند وجودی است که از هر جهت بی نهایت است، به همین دلیل هیچ صفت کمالی در بیرون ذات او وجود ندارد، چرا که او کمال مطلق است، بنابراین نمی توان صفت کمالی را خارج از وجود او تصور کرد .

موسيقي...

برای این که در صراط توحید قدم برداریم، و از هرگونه شرک پاک باشیم، باید بدانیم که توحید شاخه های متعددی دارد، چنان که به همین مناسبت شرک دارای شاخه های مختلفی است . در میان دانشمندان عقاید معروف است که توحید دارای چهار شاخه اصلی است که در ابتدا گفتيم و عبارتند از: 1 - توحید ذات 2 - توحید صفات 3 - توحید عبادت كه (یعنی پرستش تنها شایسته ذات پاک خدا است) 4 - توحید افعال . هر یک از این شاخه ها نیز به شاخه های دیگر تقسیم می شوند . به همین نسبت، شرک نیز دارای شاخه های گوناگون است، مانند: شرک در ذات به این معنی که معتقد باشیم خدا در ذاتش بیش از یکی است، مثل عقیده دوگانه پرستان که اعتقاد به اهریمن خدای شرور و بدی ها، و یزدان خدای خیر و نیکی ها است، و مثل عقیده تثلیث مسیحیان که معتقدند که خدا همان «اب، ابن و روح القدس » است و این سه در عین آن که سه است، یکی شده و درهم آمیخته شده اند . و مانند شرک در صفات که بگوییم، صفات خدا جدای از ذات خدا است . و مانند شرک در عبادت، یعنی در پرستش برای خدا شریک قایل شویم، که غالبا مبارزه پیامبران با مشرکان، در مورد همین شرک بود، که آنها در پرستش، چیزهای دیگر را نیز می پرستیدند، و آن را شریک خدا قرار می دادند . و مانند شرک افعالی که در مقابل توحید افعالی قرار گرفته، به این معنی که اعتقاد داشته باشیم موجود دیگری در آفرینش پدیده ها، یا در ربوبیت و اداره و تدبیر نظام جهان با خدا شرکت دارد . و هم چنین در مالکیت و حاکمیت جهان . بنابراین باید از هرگونه قیاس و شرک پرهیز نمود، تا بتوان در پرتو توحید ناب حرکت کرد .

شرک به قدری مورد نفرت است که به طور جدی باید از آن - حتی به اندازه یک لحظه - پرهیز کرد، چنان که پیامبر (ص) به یکی از یارانش به نام عبدالله بن مسعود فرمود; از همتا قراردادن برای خدا حتی به اندازه یک چشم به هم زدن اجتناب کن، هرچند با اره تو را بریده بریده کنند، یا تو را قطعه قطعه نمایند، یا به دار آویزند و یا در آتش بسوزانند .»

موسيقي...

خداوند در قرآن، در مورد بیچارگی و کیفر و بدبختی مشرک و باطن هولناک شرک، مثالی زده و می فرماید:

هر کس برای خدا همتایی قرار دهد، گویی از آسمان سقوط نموده، و پرندگان (در وسط هوا) او را می ربایند، و یا تندباد، او را به جای دور دستی پرتاب می کند .»

در تاریخ درخشان صدر اسلام آمده، در سال هشتم طایفه ثقیف می زیستند، مشرک بودند، به مدینه به محضر پیامبر اسلام (ص) آمده و گفتند: - ما حاضر شده ایم اسلام را بپذیریم، مشروط بر این که دو پیشنهاد ما را بپذیرید: به ما اجازه دهید تا سه سال پرستش بت «لات » را ادامه دهیم  - دستور دهید که نماز را از ما بردارید .

پیامبر (ص) هر دو پیشنهاد را به طور قاطع رد کرد، چرا که اولی اثبات شرک، و دومی ترک نشانه توحید خالص بود، و در مورد نماز فرمود: «; دینی که دارای نماز نباشد خیر ندارد .»

شرک و بت پرستی بزرگترین آفت برای انسانیت، و آتش شعله ور برای سوزاندن کرامت و کمالات انسانی است، موضع گیری پیامبر اسلام (ص) در برابر شرک، به قدری قاطع و شکننده بود، که در سخت ترین شرایط، سران شرک پیشنهاد سازش کردند، که پیامبر (ص) با آنها مماشات کند، آنها گفتند: یک سال ما آیین تو را می پذیریم، یک سال تو آیین ما را بپذیر، در این صورت بهترین امتیاز را به تو خواهیم داد، پیامبر (ص) در پاسخ آنها فرمود: «معاذ الله ان اشرک به غیره; پناه می برم به خدا که من چیزی را همتا و شریک خدا قرار دهم .»

آنها گفتند: تو بیا فقط بعضی از خدایان ما را لمس کن و دستی بر آنها بکش و از آنها تبرک بجوی، آنگاه ما تو را تصدیق کرده و خدایت را می پرستیم، پیامبر (ص) این جواب را به آنها داد و گفت من منتظر فرمان پروردگارم هستم، در این هنگام سوره کافرون  نازل شد، که پیامبر (ص) طبق آن، به طور تاکید و قاطع فرمود: من هرگز معبود شما را نمی پرستم .

در حدیثی از پیامبر (ص) نقل شده: «کسی که سوره قل یا ایها الکافرون را بخواند گویی یک چهارم قرآن را خوانده، و موجب دور شدن شیاطین طغیانگر از او می شوند» (6)

گویی این تعبیر اشاره به آن است که یک چهارم قرآن بیانگر مبارزه با شرک و بت پرستی است . و عصاره آن در این سوره آمده است، و پرهیز از شرک و موضع گیری قاطع در برابر آن، شیطان های سرکش را منکوب و مغلوب کرده و از تسلط بر انسان دور می سازد .

جالب این که در قرآن در ظاهر بیش از دویست بار، سخن از زشتی شرک و نفی گرایش های غیر توحیدی به میان آمده - جز آنچه در معنی، از شرک نهی شده است - و اعلام شده که عذاب شدید در کمین مشرکان است به عنوان نمونه می فرماید: «انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام; مشرکان پلید و ناپاکند، باید نزدیک مسجدالحرام (کعبه) نشوند»

و در مورد دیگر می فرماید: «من یشرک بالله فقد افتری اثما عظیما; آن کس که برای خدا شریک قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است .»

موسيقي...

برای تکمیل این بحث نظر شما را به دو سخن از پیامبر (ص) و علی (ع) جلب می کنیم:

1 - مردی به محضر رسول خدا (ص) آمد و پرسید: بالاترین مرحله علم چیست؟ پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: «شناخت خدا آن گونه که شایسته او است » آنگاه در توضیح افزود: «این که بدانی خدا نه مثلی دارد، نه شبیهی، و او را به عنوان معبود واحد، خالق، قادر، اول، آخر، ظاهر و باطن بشناسی، که نه همتایی دارد و نه مانندی، این است حقیقت معرفت خدا .»

2 - هنگام جنگ جمل که آتش جنگ به شدت شعله ور بود، مردی جلو آمد و گفت: «ای امیرمؤمنان! آیا تو می گویی خداوند واحد است؟» در این هنگام سپاهیان به او حمله و انتقاد کردند که اکنون چه وقت این سؤال است، حضرت علی (ع) به سپاهیان فرمود: او را به حالش بگذارید، آنچه که این عرب از ما می خواهد، ما از گروه دشمن می خواهیم (و به خاطر آن می جنگیم) . سپس فرمود: ای اعرابی! این که می گوییم خدا واحد است چهار معنی دارد که دو معنی آن ناروا، و دو معنی آن صحیح و ثابت است، اما آن دو معنی ناروا: 1 - این که کسی بگوید خدا واحد است و مقصودش واحد عددی باشد، یعنی یکی که دو ندارد، در صورتی که خدا یکتایی است که نداشتن دومی برای او تصور ندارد، بنابراین داخل در اعداد نمی شود 2 - کسی بگوید خدا واحد است و منظورش از واحد، نوعی از جنس باشد، این نیز درست نیست، زیرا مفهومش شبیه تراشی برای خدا است، اما آن دو معنی صحیح، یکی این است که او یکتا است و هیچ گونه شبیه ندارد، دوم این که بگویی او «احدی المعنی » است، یعنی ذات او نه در وجود خارجی و نه عقل و وهم قابل تقسیم و تجزیه نیست .

دلایل بر بطلان شرک بسیار است، لقمان در بخش دیگر نصیحت خود، به یک دلیل از دلایل بطلان شرک که قدر جامع دلایل دیگر است اشاره کرده و می فرماید: «شرک، ظلم بزرگی است .»

موسيقي...

شرک هم ظلم است و هم ظلم بزرگ، زیرا از یک جهت ظلم به خدای بزرگ است، از این رو که موجود بی ارزشی همچون بت و انواع موجودات زبون دیگر، همتای خدا قرار گرفته است، به عنوان مثال اگر بگوییم مورچه سیاه حقیر، همتای سلیمان (ع) است، آیا چنین مقایسه ای ظلم به سلیمان (ع) نیست؟ و از جهت دیگر ظلم به خلق خدا است چرا که عظمت فکری او را لگدکوب کرده و او را بنده و دلبسته امور ناچیز و ناتوان خواهد کرد، و موجب سقوط و انحطاط فکری او می شود، زیرا موجودی پست تر از خود را همتای خدای خود گردانده است و از سوی سوم شرک باعث آن می شود که انسان از اوج عزت عبودیت خداوند بزرگ به قعر دره ذلت پرستش غیر خدا ساقط می گردد، چه ظلمی بالاتر از این . سخن لقمان بیانگر آن است که همواره در همه چیز خط عدالت و انصاف پیموده شود، عدالت به معنی آن است که هر چیزی در جای صحیح خود قرار گیرد، و ظلم ضد آن است .

در اینجا باید به این نکته نیز توجه داشت که شرک، معنی و دامنه گسترده و شاخ و برگ های گوناگون دارد، پند لقمان به پیروی از پیامبران (ع) پرهیز شدید از هر گونه شرک است، که این پرهیز سنگ زیرین و خشت نخستین ترقی و تعالی معنوی است . بنابراین شامل شرک آشکار (بت پرستی و . .). و شرک خفی (ریا و خودنمایی) نیز خواهد شد . امام صادق (ع) فرمود: «شرک پنهان تر از حرکت مورچه در شب ظلمانی بر روی لباس موئین سیاه رنگ است، و یکی از اقسام آن این است که انسان انگشتر خود را برای طلب حاجت از خدا، در انگشتش گردش دهد .»

یکی از شاخه های توحید، تسلیم محض در برابر خدا است، و ضد آن حالت تردید در دستورهای الهی است که یک نوع شرک است، بر همین اساس امام صادق (ع) فرمود: اگر مؤمنی در مورد چیزی که خدا و رسولش تشریع کرده بگوید چرا بر خلاف آن را تشریع نکرده؟ یا چنین حالتی در روح و روانش حاکم شود، بی آنکه به زبان آورد، دستخوش شرک شده است .» سپس امام (ع) آیه 64 نساء را به عنوان شاهد تلاوت فرمود .

موسيقي...

منزهى تو... اى آنكه جز تو معبود برحقى نيست

به فرياد رس، به فرياد رس،

ما را از آتش خلاص كن

 آهنگ تو کردم و امیدم را از روی اعتماد به سوی تو آوردم
و دانستم مسئلت های بسیار من در برابر توانگری تو کم است
و خواهش های عظیم من در برابر وسعت رحمت تو کوچک است
و کرم تو از مسئلت احدی تنگ نمی گردد
و دست تو در بخشش ها از هر دستی بالاتر است

باز می گردم به سوی تو در چنین حالتی ...

با سپاس از همراهي شما كه ما را مهمان قلبهاي پر مهر خودتان نموديد تا عارفانه اي ديگر شما را به خداوند منان مي سپاريم

خدانگهدار....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 3:31  توسط جواد نجم الدین  |